درباره

وبلاگی مذهبی و پر از مطالب زیبا
جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی

اوقات شرعی

استخاره آنلاین با قرآن کریم


پخش زنده حرم آیه قرآن تصادفی
روزشمار محرم عاشورا ذکر روزهای هفته
پیج رنک گوگل

رحلت پیامبر گرامی اسلام و شهادت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد مردی از دنیا می رود که دنیا، چشم انتظارش بود تا بیاید و دایره نبوت را در افق باز چشم هایش، به پایان برساند؛ مردی که دنیا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهای سطر پیامبری و نامه رسالت را مُهر بنگارد با نقش نگین مردی از دنیا می رود که آخرت را همچون پنجره ای دیگر بر نگاه های بشر گشود، تا بنگرند، تا بدانند که ساحل نشینان دنیا را روزنه ای هست که می تواند به دریای آخرت برساندشان؛ مردی که دنیا و آخرت را همچون دو چشم در کنار هم، همچون دو بال برای یک پرنده به تصویر کشید؛ مردی که دست های دنیا و آخرت را در دست هم گذاشت. مردی از دنیا می رود که انسان ها را گره زد به وظیفه خویش؛ مردی که زیر بازوی عقل را گرفت تا برخیزد، مرهم بر زخم های معنویت نهاد تا جان بگیرد و ایمان را همچون شعله ای همواره سوزان، در چراغدان جان و روان آدمی برافروخت تا از تیرگی ها نهراسد و در تاریکی ها نمیرد. پیامبر یک حقیقت جاری است در جریان زمان؛ یک حقیقت جاری که پیامش همیشه نامکرر است و همواره شنیده خواهد شد: در مأذنه های معنویت، در معابد شرق، در غارهای تفکر. حتی در خانه های طاغوت و در بتکده های درون و برون، فریاد توحید شنیده خواهد شد. پیامبر یک سرمشق تحریف ناپذیر است که رنگ و بویش کهنه نخواهد شد. تا انسان انسان است و تا دنیا، دنیا، به تازگی خویش خواهد ماند و در جوشش سیال فهم ها و اندیشه ها، خلوص خویش را حفظ خواهد کرد. پیامبر، یک صدای نامیراست که سکوت شرمگین دروغ ها و مغالطه ها، ارزش آن را کم نخواهد کرد و پرده ناسپاسی ها، از حقیقت و راستی آن نخواهد کاست. پیامبر، یک قرآن به تمام معنی است که در جاهلیت جدید، منادی دعوت به آیه های تفکر و اندیشیدن است. تا همیشه وام دار پیامبری ات هستیم کرم اهل بیت گاهی نوشتن سخت است و برای از تو نوشتن سخت‏تر. نوشتن با کلمات خیس سخت است؛ کلماتی که تکان گریه، لبریزشان کرده است، کلماتی که تاب زندگی کردن بعد از تو را ندارند. با این همه کلمه، نمی‏توان تو را نوشت. نمی‏توانم از سیره پیامبروار تو بنویسم. نام تو که می‏آید، قلم‏ها بغض می‏کنند و گلوی کلمات کبود می‏شود. نام تو را تنها با غربتی سرخ می‏توان بر این صفحه‏های سفید نوشت. مرا به تنهایی تو راه نیست. باید از جنس زخم‏های تو بود تا به هوای بارانی تو راه یافت. تنهایی‏ات را در پیراهنت حبس می‏کنی و لبخندت را همپای امامت، فراگیر. زخم می‏خوری و مهربانی تعارف می‏کنی. کاش همه چشم‏های جهان یاری‏ام می‏کردند تا شاید بتوانم ثانیه‏ای از تنهایی‏ات را به صلح‏نامه‏ای که امضا کردی، بگریم. «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران» کریم اهل‏بیت! دست سخاوتت، زبانزد است. چه شب‏ها که انبان به دوش، چراغ خانه یتیمان را روشن می‏کردی. آفتاب نیمه شب‏ها! آنقدر سخاوت داشتی که چنین فرمودی: «آنچه را که از امور دنیا طلب کردی و به دست نیاوردی، چنان انگار که به آن هرگز فکر نکرده‏ای». کدام کلمه می‏تواند این همه دل بریدن از دنیا را وصف کند؟! مگر غیر از تو کسی می‏تواند چنین از دنیا دل ببرد؟! دل می‏کنی از دنیا؛ همان‏گونه که از سربازان بی‏وفایت... زهر از دست نزدیک‏ترین همسایه حرف‏هایت بغض تنهایی و غربتی که دارد دامنگیر دنیا می‏شود، گریبانت را می‏فشارد. پیراهن دلتنگی‏ات را بر غربت دنیا می‏پوشانی. نزدیک‏ترین همسایه حرف‏هایت، کاسه‏ای زهر تعارف می‏کند. پیراهن سفیدت، باغچه گل سرخ می‏شود، لخته‏های جگر خونت گل می‏کنند تا تو پرواز را آغاز کنی. پرنده تنهای امامت! کلمات، کبودی گلوی گرامی‏ات می‏شوند تا غربت تو را بسرایند. به همین مناسبت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان، فرا رسیدن سالروز رحلت جان گداز رسول اکرم (ص) و شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی (ع) را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت عرض می نماید.



دوازدهمين پيشواي معصوم (ع)، حضرت حجة بن الحسن المهدي امام زمان (عج)، در نيمه شعبان سال 255 هجري در شهر سامّراء ديده به جهان گشود. او همنام پيامبر اسلام(ص) و هم كنيه آن حضرت (ابوالقاسم) است. پدر بزرگوارش، پيشواي يازدهم، حضرت امام حسن عسكري ع و مادرش بانوي گرامي، «نرجس» است كه به نام ريحانه، سوسن، صفيل نيز از او ياد شده است. نرجس خاتون از نظر فضيلت و معنويت تا آن حد والا بود كه «حكيم» خواهر امام هادي ع كه خود ازبانوان عاليقدر خاندان امامت بود، او را سر آمد و سرور خاندان خويش و خود را خدمتگزار او ميناميد.

امام زمان (عليه السلام) در چه شرايطي و چگونه متولد شدند؟
شرايط زمان تولد امام زمان (عليه السلام) شرايط عادي نبود، زيرا طبق روايات منقول از پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) مهدي آل محمد (عليه السلام)ـ آن كه ستمگران را نابود و زمين را پر از عدل و داد مي كند ـ فرزند امام حسن عسكري (عليه السلام) است. از اين رو دستگاه خلافت عباسي امام حسن عسكري (عليه السلام) را در شهر سامرا تحت نظر داشت، و منتظر بود تا اگر فرزندي از ايشان به دنيا آيد، او را بكشد، همان گونه كه فرعون، در كمين بود تا اگر حضرت موسي (عليه السلام) به دنيا آيد، او را به قتل برساند. در اين شرايط خفقان و غير عادي، حضرت مهدي (عليه السلام) مخفيانه به دنيا آمدند.

جريان تولد حضرت را حكيمه خاتون، دختر امام جواد (عليه السلام) و عمه ي امام حسن عسكري (عليه السلام) اين گونه بازگو كرده است: «ابو محمد امام حسن عسكري (عليه السلام)شخصي را دنبال من فرستاد كه امشب ـ شب نيمه ي شعبان ـ براي افطار نزد ما بيا، زيرا خداوند امشب حجتش را آشكار مي كند. پرسيدم اين مولود از چه كسي است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض كردم: من در نرجس خاتون آثار بارداري نمي بينم حضرت فرمود: موضوع همين است كه گفتم.

من در حالي كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پايم بيرون آورد و فرمود: بانوي من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوي من و خانواده ام هستي. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: اين چه سخني است؟ گفتم: خداوند در اين شب به تو فرزندي عطا مي كند كه سرور و آقاي دنيا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از اين سخن من خجالت كشيد.

بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسي از نيمه ي شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار شدم. در اين هنگام، نرجس نيز بيدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بيرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; ديدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در اين حال، به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد؟! نزديك بود شكي در دلم ايجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكري (عليه السلام) از اتاق مجاور صدا زدند: اي عمه! شتاب مكن كه موعود نزديك است. من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «يس» شدم. در اين هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتي از خواب بيدار شد. من او را به سينه چسباندم و نام خدا را بر زبان جاري كردم. امام حسن عسكري (عليه السلام) فرمود: سوره ي قدر را برايش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسيدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولايت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ي قدر را خواندم. كودك نيز در شكم مادر، همراه من سوره ي قدر را خواند كه من ترسيدم. در اين هنگام پرده ي نوري ميان من و او كشيده شد، ناگاه متوجه شدم كودك ولادت يافته است. چون جامه را از روي نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود. هنگامي كه او را برگرفتم، ديدم پاك و پاكيزه است. در اين موقع حضرت امام حسن عسكري (عليه السلام) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بياور. وقتي نوزاد را نزد حضرت بردم، وي را در آغوش گرفت، و بر دست و چشم كودك دست كشيد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت:

« اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله »
 
پس از آن به امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ساير امامان معصوم (عليهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسيد فرمود:
«
اللهم انجزلي وعدي و اتمم لي امري و ثبت و طأتي واملاء الارض بي عدلا و قسطاً »
 
« پروردگارا! وعده ي مرا قطعي گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمين را به وسيله ي من از عدل و داد پر كن.»

در روايت ديگري آمده است: چون حضرت مهدي (عليه السلام) متولّد شد، نوري از او ساطع گرديد كه به آفاق آسمان پهن شد، و مرغان سفيد را ديدم كه از آسمان به زير مي آمدند و بال هاي خود را بر سر و روي و بدن آن حضرت مي ماليدند و پرواز مي كردند. پس امام حسن عسكري (عليه السلام) مرا آواز داد كه اي عمه! فرزند را برگير و نزد من بياور، چون برگرفتم، او را ختنه كرده و ناف بريده و پاك و پاكيزه يافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود:

«جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً»





ولادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان مبارك باد

جواني، آغاز شكفتن است. جواني، ميلاد دوباره انسان است. انسان در جواني، بار تكليف الهي را به تازگي بر دوش گرفته است. خداوند، بسياري از نعمت هايش را در جواني به انسان ارزاني مي‌دارد.

حضرت علي اکبر(ع) فرزند بزرگ امام حسين (ع) در مدينه متولد شد. مادر بزرگوار ايشان ليلا دختر ابى مره مي باشد. وي زمانى چند در خانه امام حسين عليه السلام به سر برد و روزگارى در زير سايه حسين (ع) بزیست. ليلا براى امام حسين (ع) پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا، شبيه ترين كس به رسول خدا صلى الله عليه و آله رويش روى رسول ، خويش خوي رسول ، گفت و گويش گفت و گوى رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر ليلا مى نگريست تا آنجا که پدر بزرگوارش مي فرمايد :" هرگاه مشتاق ديدار پيامبر مى شديم به چهره او مى نگريستيم "؛ به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد،امام حسين(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت: " اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه..."

حضرت علي اکبر در كربلا حدود 25 سال داشت.برخي راويان سن ايشان را 18 سال و 20 سال هم گفته اند. او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه "قصر بنى مقاتل" گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى " انا لله و انا اليه راجعون " گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى مى‏گويد اين كاروان به سوى مرگ مى‏رود. پرسيد:مگر ما بر حق نيستيم فرمود:چرا. پس گفت: "فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين " پس باكى از مرگ در راه حق نداريم.

روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان مى‏رفت،امام حسين(ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود.
پيكار سخت، او را تشنه‏ تر ساخت؛ به خيمه آمد. بى آنكه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد. قاتل او مرة بن منقذ عبدى بود.پيكر حضرت على اكبر (ع) با شمشيرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالين او رسيد كه جان باخته بود. امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد.

"قتل الله قوما قتلوك..."و تكرار مى‏كرد كه:"على الدنيا بعدك العفا".و جوانان هاشمى را طلبيد تا پيكر او را به خيمه گاه حمل كنند. حضرت على اكبر ، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين(ع)دفن شده است.مدفن او پايين پاى ابا عبد الله الحسين(ع) قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام،شش گوشه دارد.

 

جوانی از دیدگاه مختلف :
جواني

جواني، دوره طوفاني عمر است. جوان اگر چه از مرحله نوجواني كه دوره آشوب شديد است بيرون آمده و به دنياي آرامش نسبي وارد شده است، اما همچنان مثل آتش،‌ برافروخته و شعله ور است. جواني، دنياي تحول است؛ دنياي بحران و دنياي تغيير و تحولات جسمي و غريزي كه سبب بروز حالات روحي و دگرگوني عواطف مي شود. جواني سن توقعات جديد و حتي از نگاهي مي توان گفت: سن پرتوقعي ها، طغيان و اميال و رغبت‌هاست؛ از اين رو بايد به جواني و جوانان با نگاهي خاص و ژرف نگريست.

 

سازندگي كشور در نشاط جواني

جوان، كانون شور و هيجان، مركز نشاط و سلامت، قلب تپنده و سرمايه آينده يك ملت است؛ از اين رو در برنامه ريزيها و سياستهاي فرهنگي و اجتماعي توجه ويژه اي به اين نسل مي شود و دولتها براي بهره برداري صحيح و استفاده مطلوب از نيروها و استعدادهاي جوانان در امور مختلف سازندگي و اداره كشور،‌ تمام تلاش خود را به كار مي گيرند كه شور و نشاط و تواناييهاي جوانان را، سالم و سازنده براي رفع نيازها و رفاه و آسايش حال و آينده جامعه هدايت كنند.

جوان سرمايه ملي هر كشور

نسل جوان، از آسيب پذيرترين و حساس ترين نيروهاي هر کشور است. جوانان، از گذشته هاي دور همچنان شكار خوبي براي دشمنان اسلام و انقلاب بوده اند. دشمنان انقلاب،‌ امروز به خوبي دريافته اند كه غارت و چپاول منابع مادي و معنوي ملل جهان سوم خصوصاً كشورهاي اسلامي، منوط به تحريف فرهنگ و ارزشهاي ملي و مذهبي و از سوي ديگر تحميل نگرش غربي و سرانجام اشاعه فساد و بي تفاوتي ميان مردم به ويژه نسل جوان است. از اين روست كه ژرف نگري و دقت در امور جوانان و رفع نيازمنديهاي فكري و معنوي آنان اهميت بيشتري مي يابد.

الگوي نسل جوان

نسل جوان هميشه به دنبال الگوي مناسب خود بوده و براي يافتن آن، دو شعار گفتار و عمل را پيش رو قرار داده و به دنبال الگويي است كه به گفته هاي خودش جامه عمل بپوشاند. اگر نسل جوان بين گفتار و كردار الگوي خود تضاد و تعارض ببيند نمي تواند به او اعتماد كرده و از انديشه هاي او پيروي كند.
همچنان كه راز استقبال و روي آوردن جوانان به امام خميني (ره) را بايد در اهل عمل بودن ايشان جست و جو كرد؛ ‌چرا كه جوانان مي ديدند كه امام (ره) تنها سخن نمي گويد بلكه قبل از سخن گفتن خود به آن عمل مي كند.

رشد يا انحراف

پيدايش سوالات جديد و نيازهاي تازه، نشانه انحراف و انحطاط فكري و زائيده هوسهاي نسل جوان نيست، بلكه نشانه رشد و حيات يك جامعه زنده است؛ البته به شرط آن كه انديشمندان و فرهنگ گستران به وظيفه خود در پاسخگويي و رفع نيازهاي اين نسل به خوبي عمل كنند، چون تنها پيدايش سؤال، علت رشد فكري در جوان نيست،‌ بلكه مي بايست به سؤالاتشان جواب صحيح نيز داده شود تا رشد فكري جوان در خط پوچي و گمراهي نباشد. همانطور كه حضرت علي (ع) مي فرمايد: «ذهن جوان اگر با مطالب حق پر نشود، ‌با مطالب ناحق و پوچ پر مي شود؛ از اين رو شايسته است اندنيشه و تفكر جوانان را با مطالب منطقي و صحيح غني سازيم تا نتيجه آن رشد صحيح فكري جوان باشد.»

درمان دغدغه هاي جوان

شناخت دردها و دغدغه هاي فكري نسل جوان ضروري است. بايد دانست كه دردها هميشه نشانه بيماري نيست، بلكه گاه نشانه بيداري نيز هست. براي درمان، بايد اين نسل نوخواسته را بشناسيم و مزايا و عيبهايش را بدانيم، چه آن كه چاره كردن اين مشكلات بدون در نظر گرفتن مزايا و بدون احترام گذاشتن به آنها ميسر نيست. با بي اعتنايي به اين امر محال است كه بتوانيم با نسل جوان ارتباط چاره جويانه، مناسب و منطقي برقرار كنيم. عدم برخورد منطقي و آگاهانه، نسل جوان را به انحراف كشانده و آنها را به مكاتب و انديشه هاي منحرف سوق مي دهد.

جوان و نياز

بدون ترديد در بين همه مراحل عمر آدمي، هيچ مرحله اي به اهميت مرحله جواني نيست. واژه جوان يادآور حياتي پر از نشاط و همراه آن تلاش و كوششي در عرصه هاي حيات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي است. جوان مجموعه اي از استعدادهاي شكوفا شده و فشرده از نيروهاي ذخيره شده آماده به كار و نام و عنوانش يادآور اميدها و آرزوهاست. دامنه و نوع نيازهاي جوان ممكن است فطري يا اكتسابي، طبيعي يا غيرطبيعي باشد. به هر حال انواع نيازها و پيدايش آن در جوانان، عامل تحرك و جنبش و سببي براي دستيابي به رشد، تامين سلامت جسم و روان و شادابي و نشاط آنان است و بايد مورد توجه همه برنامه ريزان فرهنگي كشور قرار گيرد.


نياز اجتماعي و فرهنگي

جوان، خود را عنصري از جامعه و نيازمند معاشرت و همدلي مي داند و مي خواهد به خانواده، كانون يا گروهي وصل باشد. جوان، نيازمند زندگي در اجتماع و مشاركت در فعاليتهاي جمعي است. خود را نيازمند به ادب و اخلاق در روابط اجتماعي مي شناسد و به محيطي امن، جامعه اي سالم، ‌افرادي وفادار و پاي بند به حق محتاج است. او دوستدار قداست هاست، خواهان ظرافت و هنرورزي در كارها و داشتن زمينه اي جهت ابداع و اختراع و در سايه آن نام و آوازه است. از اين رو براي شناخت جوان، بايد نيازهايش را شناخت و تواناييهايش را كشف كرد.

ستايش خواهي جوان

جوان شيفته تحسين و تمجيد است. به ستايش ها دل مي بندد و حاضر است خود را فداي كسي كند كه صلاحيت و شايستگي او را تاييد كرده و يا به تعريفش پرداخته است؛ به همين دليل جوان براي كسي كه او را ستايش مي كند بيشتر از ديگران سرمايه گذاري مي كند؛‌ از اين رو،‌ شايسته است با ستايش هاي تشويق كننده و به جا در هدايت فكري و روحي جوانان بكوشيم.

جوان و اشتغال

جوان، خواستار شغلي است كه در سايه آن بتواند استقلال خود را در عرصه اقتصادي تامين كند و اين براي او يك نياز و در عين حال يك درخواست است. چه بسيارند مشكلات و نابساماني هايي كه از بيكاري و تنبلي ناشي مي شوند. جوان خواستار شغل است ولي نه هر شغلي، بلكه آن كار و شغل كه در سايه آن حرمت و آبروي او محفوظ بماند. او نمي تواند با امر و نهي ديگران زندگي كند و نمي تواند سليقه خود را در خريد اسباب و مايحتاجش ناديده بگيرد و همه اين موارد وقتي براي او محقق مي شود و وقتي جوان را قانع مي كند كه او از نظر اشتغال، مشكلي نداشته باشد. امروز مساله اشتغال جوانان، از دغدغه هاي فكري مسؤلان سياسي و فرهنگي هر كشور است.

دانشگاه، هدف يا وسيله

بسياري از جوانان، آينده خود را از دريچه دانشگاه مي نگرند. در نظر آنان دانشگاه كانوني است كه اميدها،‌ آرزوها و آرمان هايشان بدان جا ختم مي شود. چنان چه جوان به دانشگاه راه يابد و پيوند او با دانشگاه برقرار شود. گويي بخش ديگري از هويت اجتماعي اش تكوين مي يابد، در اين صورت براي مدت كوتاهي، دغدغه اي از جهت هدف زندگي و جايگاه اجتماعي خود ندارد؛ اما پس از گذشت مدتي از ورود به دانشگاه، همه چيز برايش عادي شده و اين سؤال مطرح مي‌‍شود كه من به عنوان يك جوان، غير از دانشجو چه چيزي هستم؟‌بدون جواب ماندن پرسش‌هاي اساسي، احساس بي هويتي او را رنج مي‌دهد؛ اما اگر دانشگاه نه به عنوان يك هدف، بلكه به منزلة وسيله‌اي براي جوان، مطرح باشد خطر فقدان هويت او را آزار نخواهد داد.

زندگي مشترك

از مراحل مهم زندگي، اقدام به تشكيل خانواده است كه غالباً در آغاز جواني تحقق مي‌يابد. اگرچه ريشه ازدواج، يك نياز روحي و رواني است اما اين رويداد همچون يك منشور، ابعاد مختلفي دارد،‌كه از جمله مي‌توان به يافتن هويت اجتماعي اشاره كرد. جوان،‌ زماني مي تواند به يك ازدواج موفق و پايدار اقدام كند كه ابتدا درك صحيحي از خويشتن و هويت فردي خود داشته باشد و علاوه بر آن،‌ برداشت منطقي و استواري از معنا و مفهوم زندگي، ازدواج و شريك زندگي‌اش، كسب كند. در اين صورت،‌ ازدواج مي تواند در تكوين و تكامل هويت اجتماعي جوان مؤثر باشد.

هويت ديني

فرهنگ اسلام، جوان را در جايگاهي ارزشمند و بلند قرار داده و تعابير والايي را در شأن او آورده است. دين اسلام، جوان را به ملكوت نزديكتر از ديگران مي داند و معتقد به تكريم و بزرگداشت اوست. در حديثي از رسول اكرم (ص) آمده كه فرموده‌اند:
فضيلت جوان عابد كه از آغاز جواني عبادت كند بر پيري كه وقت كهولت به عبادت بپردازد، همانند فضيلت پيغمبران بر ديگر مردمان است.

 


جوان در نگاه احاديث و بزرگان

حضرت رسول (ص) مي‌فرمايند: خداوند بر وجود جوان عبادت پيشه بر ملائكه مي نازد و مباهات مي كند. پيامبر خدا (ص) همچنین مي‌فرمايند: خداوند جواني را كه جوانيش را در بندگي خدا بگذراند دوست مي دارد.

سالروز ولادت باسعادت حضرت علي اكبر (ع) و روز جوان بر همشهريان عزيز و تمامي جوانان مبارك باد.





 ۵ شعبان خجسته میلاد سید ساجدین و زینت عابدان و سر حلقه عارفان، حضرت امام زین العابدین (ع) فرخنده باد

امام علي بن حسين بن علي بن ابيطالب عليه السلام مشهور به سجاد، چهارمين امام شيعيان بنا به قولي مشهور، در پنجم شعبان سال 38 هجري قمري متولد شدند. امام زين العابدين فرزند امام حسين (ع) و شهربانو، دختر يزگرد سوم پادشاه ايران، بود که در زمان فتح ايران توسط مسلمين به اسارت گرفته شدند و سپس بر اساس انتخاب خودشان به عقد حسين ابن علی (ع) در آمدند. امام زين العابدين عليه السلام زماني ديده به جهان گشود كه زمام امور در دست جد بزرگوارش امام علي بن ابيطالب عليه السلام بود. آن حضرت 3 سال از خلافت علوي و حكومت چند ماهه امام حسن عليه السلام را درك كرد. امام سجاد عليه السلام در عاشوراي سال 61 هجري قمري حضور داشت و در آن واقعه به صورتي معجزه آسا نجات يافت و پس از شهادت پدرش امام حسين عليه السلام مسئوليت زمامداري شيعيان از جانب خدا بر عهده او گذاشته شد.

رسالتها در عصر امام سجاد (ع)
مردم مسلمان عصر امام عليه السلام به علت تبليغات و فعاليتهاي سياسي و فرهنگي حكومتهاي نامشروع در برابر حقايق سياسي و مذهبي در نهايت جهالت و بي ديني به سر مي بردند. بدعتها و عقايد گمراه كننده و باطل به عنوان احكام و عقايد مذهبي، مورد اعتقاد و عمل مسلمانان قرار گرفته بود. در چنين شرايطي، بزرگترين و مهمترين مسئوليت امام سجاد عليه السلام، احياي مجدد اسلام ناب محمدي (ص)، تبيين جايگاه امامت و رهبري اهل بيت عليه السلام، مبارزه با جهالت سياسي و مذهبي مردم و تربيت مجاهدان واقعي بود. امام عليه السلام مي بايد در برابر حقايق سياسي اسلام روشنگري مي كردند بويژه كه درباره امامت و رهبري و افشاگري عليه حكومتهاي غاصب و ظالم و ترويج فرهنگ جهاد و شهادت لازم بود كه شيعيان و مسلمانان را براي مبارزه و جهاد عليه ظلم، بدعت و گمراهي آماده مي ساختند. آن حضرت موفق شدند كه در سخت ترين شرايط و با استفاده از ظريفترين شيوه هاي تبليغاتي و مبارزاتي، در اهداف خويش موفق و پيروز شوند.

نقش امام سجاد در تربيت موالي
"موالي" يعني: عده اي از ايرانيان كه به عراق آمده و در آنجا با تشيع آشنا شده. همچنين از جمله موضوع شايع در قرن اول و دوم هجري تربيت موالي بود. اين افراد عمدتاً به علت داشتن استعداد مناسب و نيز آمادگي كسب علم و نيز با احساس ضعفي كه ايشان در برابر عرب ها داشتند و درصدد بودند كه آن را جبران كنند، به خوبي در زمينه حديث كار كردند و در نتيجه توانستند در مدت زماني كوتاه از فقها و محدثين مراكز عمده اسلامي شوند. اين افراد در خانواده هاي مختلف عرب، تربيت شده بودند كه طبعاً انگيزه هاي سياسي و مذهبي جاري و مرسوم در آن قبايل و عشيره ها، به اينان نيز سرايت كرده بود، به ويژه كوفه، بيشتر گرايش شيعي داشت و "موالي" آن نيز چنين بودند، از اين رو اهل بيت عليهم السلام نيز از اين ويژگي براي تربيت موالي استفاده كردند. در اين ميان، سياست علي بن الحسين عليه السلام شايان توجه بسيار است. امام مي كوشيد تا در مدينه، با تربيت طبقه "موالي"، راه را براي آينده باز كند. و اسلام صحيح و سليم را به آنان (كه زمينه كافي داشتند) انتقال دهد، پس با شخصيتي كه امام داشت به شايستگي مي توانست در روحيه موالي اثر بگذارد و احساسات شيعي را به آنان انتقال دهد.

دوران امام سجاد(ع)
دوراني كه امام سجاد(ع) در آن زندگي مي كرد، همه ارزش هاي ديني دستخوش تحريف و تغيير امويان قرار گرفته بود و احكام اسلامي بازيچه دست افرادي چون ابن زياد، حجاج و عبدالملك بن مروان بود. حجاج عبدالملك را مهم تر و برتر از رسول خدا(ص) مي شمرد و برخلاف نصوص ديني ازمسلمانان جزيه مي گرفت و با اندك تهمت و افترايي مردم را به دست جلادان مي سپرد.
در سايه چنين حكومتي آشكار بود كه تربيت ديني مردم تا چه اندازه تنزل كرده و ارزش هاي جاهلي چگونه احيا شده است(1)؛ به طوري كه دو خطر بزرگ جامعه اسلامي را تهديد مي كرد: فرهنگ هاي متنوع بيگانه, خطر تجمل پرستي.

از اين رو لازم بود در زمينه علمي كاري انجام شود تامسلمانان به اصالت فكري و شخصيت قانون گذاري ويژه خود كه از كتاب و سنت در اسلام الهام مي گيرد، واقف گردند. در اينجا ضرورت يك حركت اجتهادي (اطلاع رساني قوي) به نظر مي رسيد تا در چهارچوب تعاليم اسلامي، افق فكري مسلمانان گسترش يابد و بذر اجتهاد و تلاش ازبراي يافتن راه حق در دل آن ها افشانده شود و اين كاري بود كه امام سجاد(ع) بدان دست يافت

خطر دوم ناشي از پيشامد امواج رفاه و آسايش در جامعه اسلامي بود كه عشق سوزاني راكه از ارزش هاي اخلاقي و پيوندهاي روحي در مسلمانان پديد آمده بود را خاموش مي كرد. امام علي بن الحسين(ع) اين خطر را احساس كرد و فهميد كه جامعه دچار انحراف شده و روحيه رفاه طلبي و فساد سياسي و اخلاقي و اجتماعي آن را در محاصره قرار داده و از نظر سياسي هيچ روزنه اي براي تنفس وجود ندارد، بنابراين امام سجاد(ع) توانست از دعا براي بيان بخشي از عقايد خود استفاده كند و بار ديگر تحركي در جامعه براي توجه به معرفت و عبادت و بندگي ايجاد كند. امام(ع) در اين سنگر قدرت بس شگرف تصويرهاي روشني ازجامعه اسلامي و وظيفه مسلمانان را در برابر كفرگويان معين مي كند و مبارزه آنان را با منكرات مطرح مي سازد.

دعاي او نشان دهنده اين مطالب است كه در هر حال ولو اين كه همه امكانات مبارزه از يك نفر گرفته شود و به فرض اين كه تنها هم باشد، باز هم مسئوليت تلاش و كوشش از او سلب نمي گردد و بايد از دعا به عنوان حربه مبارزه در راه حق استفاده شود

انجيل اهل بيت
صحيفه سجاديه از گنجينه هاي ارزشمند دعاهاي امامان(ع) است كه در بردارنده برخي از دعاهاي حضرت سجاد(ع) است. صحيفه سجاديه كانوني از معارف بلند الهي در ابواب مختلف است و در يك ارزيابي واقع بينانه مي توان آن را ابزار رساي فرهنگي براي مقابله با هجوم فرهنگي دانست كه خلفاي ناشايست باب آن را گشوده بودند. بي ترديد اگر اين حركت ارزشمند فرهنگي در كنار گستره فرهنگي ديگر امامان نبود، اين مهاجمان فرهنگي اثري از اسلام ناب محمدي(ص) باقي نمي گذارند. اهل دانش اذعان دارند كه كتاب صحيفه سجاديه از نظر جايگاه ارزشي سومين كتابي است كه در صدر اسلام پس از قرآن كريم و نهج البلاغه پديد آمده و مانند نسيم صبا در اطراف و اكناف عالم منتشر شده و از اين رو مردم آن را مورد اهتمام و توجه قرار داده اند. سراسر اين كتاب پر ازحقايقي است كه خداوند سبحان هنگام خلوت آن را بر زبان آن حضرت(ع) روان ساخته است و هر كتاب ديگري كه در اين فن تنظيم يافته از اين كتاب بهره و نصيبي برده است. به طوري كه ديگر دانشمندان كتب ادعيه خود را بر مبناي دعاهاي اين صحيفه به رشته تحرير درآورده اند.

دعاهاي صحيفه علاوه بر حسن بلاغت و كمال فصاحت بر عالي ترين مضامين و عبارات و علوم الهي مشتمل است. زيبايي، شكوه وقدرت روحي كه در تعبيرات روح پرور آن به كار رفته و طرق مختلفي كه در اوقات گوناگون در مقام فروتني و توسل در پيشگاه الهي و درود وثنا برخداوند انتخاب شده، خود بالاترين شاهد و دليل است بر اين كه صدور آن از مقام امام معصوم(ع) قطعي است و احدي دست رد و انكار بر آن ننهاده و نام آن شهره آفاق است و فروغش بر اكناف جهان گسترده تا آنجا كه هرگز شك و ترديد در آن راه ندارد وگوهري است از معدن علوم امام سجاد(ع). بنابراين به خاطر جايگاه والايش بزرگان علم و ادب سه نام بر آن گذارده اند كه گوياي جايگاه رفيع اين كتاب عظيم الشأن است:
1- اخت القرآن
2- انجيل اهل بيت(ع)
3- زبور آل محمد(ص)

صحيفه سجاديه هر چند سراسر دعا و نيايش است و تمام مطالب آن به عنوان راز و نياز انسان با پروردگار خويش ارائه شده، ولي تأمل و تحقيق در گستره مفاهيم و معارف آن به وضوح نشان مي دهد كه دعاهاي آن فراتر از مناجات هاي فردي و راز و نيازهايي است كه يك انسان در خلوت تنهايي خود و در بحران مشكلات زندگي، با خداي خويش دارد.

مناجات هاي صحيفه در حقيقت نجواي علم و اخلاق و عقيده وسياست است با روح موحدان و مناجاتياني كه در محراب عبادت و ميدان جهاد و صحنه مبارزه با شيطان هاي دروني و بروني حضور دارند.

امام سجاد(ع) از محراب نيايش مكتبي سرشار ازآموزش و پرورش پديد آورد و با پست ترين خصلت ها و ارزنده ترين انديشه ها را با لطافت وعطر مناجات درهم آميخته و شيفتگان جمال حق را تا جايگاه شناخت حقايق اوج داده است.

صحيفه مدرسه اي است كه معلم آن امام چهارم(ع) است و اين معلم است كه با اين كتاب جهانيان را در تمام اعصار درس مي دهد و هر كس را در حد توان و قدرتش و به اندازه تكليف و استعدادش به مقامي كه بايد برسد مي رساند. صحيفه درياي پرخروش فيض الهي است كه لؤلؤ و مرجانش از شمار بيرون و اشياي پرقيمتش ازحد شمارش خارج است.

صحيفه آفتاب پر حرارت الهي است كه از مشرق وجود حضرت زين العابدين براي تربيت وجود انسان ها طلوع كرده و تا ابد از فروغ بخشي باز نخواهد ماند

هدايت و استراتژي در ارتباطات
تبليغ و رساندن پيام وحي به ژرفاي جان انسان ها و استراتژي در ارتباطات از آشكارترين وظايف هر امام وپيشواي الهي است. امام سجاد(ع) همان مسئوليتي را دارا بود كه اميرالمؤمنين(ع) برعهده داشت. رسالت ها و وظايف امامان در اصل و بنيان با هم برابر است ولي شرايط و مقتضيات زمان و نيازهاي مردم هر عصر متفاوت است. تفاوت شرايط و مقتضيات نمي تواند اصول را جابجا كند و آن ها را از ارزش و اعتبار ساقط نمايد، ولي مي بايد شيوه ها و روش ها را تغيير داد. به عنوان مثال علي بن ابي طالب(ع) وظيفه داشتند تا با ظلم و انحراف مبارزه كند و خلافت به حق خويش را به مردم بشناساند و رهبري امت اسلامي را به سوي نظام عقيدتي، سياسي واخلاقي اسلام ناب برعهده گيرد و همين رسالت ها را حسن بن علي(ع) و حسين بن علي(ع) نيز برعهده داشتند در حالي كه واقعيت اسناد و مدارك تاريخ نشان مي دهد كه هر يك ازاين امامان روش ويژه اي را در ايفاي رسالت و مسئوليت يگانه خود اتخاذ كردند. اين در حالي است كه عقيده و پيام وهدف آن ها كم ترين تمايزي با يكديگر نداشته است.

تاريخ نشان مي دهد كه شيعيان در عصر امامت امام سجاد(ع) با جراحت هاي سنگيني كه از روزگار غصب خلافت وجنگ صفين و نهروان و جمل و روزگار حاكميت معاويه و يزيد و نيز شهادت حسين بن علي(ع) و يارانش بر روح خويش احساس مي كردند، مجالي براي نبردي دوباره با دستگاه اموي نداشتند.فشارهاي روزافزون دستگاه خلافت و نافرجامي قيام هاي توابين بذر يأس و نااميدي را در روح ها پراكنده بود. در چنين شرايطي امام سجاد(ع) اجازه نداشت كه به طور رسمي و علني مانند امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به تعليم و آموزش پيروان خود بپردازد و نه امكان آن را داشت تا مانند علي ابن ابي طالب(ع) قوايي را عليه دستگاه اموي گردآورد. اين دو مشكل در ميدان فرهنگ و سياست و جامعه مي توانست براي مدتي طولاني انديشه و معارف شيعي را مورد غفلت قرار دهد تا آن را به بن بست رسيده، معرفي كند.

هنر رهبري در هدايت و تبليغ جامعه اقتضا مي كرد كه استراتژي امام سجاد(ع) در ارتباطات بايد عالي ترين نوع باشد(6) بنابراين روش مبارزه صحيح را انتخاب كرد و آن تشكيل و احداث مركز اطلاع رساني جهاني الهي بود كه بتواند از كانال آن چهره انقلاب كربلا وپيام اسلام الهي را به تصوير بكشد و گفتار امام(ع) در آن فريادي است به همه تاريخ كه در هر شرايط و باه هر شكل و هر امكاني كه در اختيار هست، حرف حق را بايد زد و نهضت و انقلاب را بايد پاسداري كرد ودر هيچ شرايطي اين مسئوليت سلب نخواهد شد.

چارمين نور الهى

سلام اى چارمين نور الهى كليم وادى طور الهى
تو آن شاهى كه در بزم مناجات خدا مى‏كرد با نامت مباهات
تو را سجاده داران مى‏شناسند تو را سجده گزاران مى‏شناسند
تو سجادى، تو سجاده نشينى تو در زهد و ورع تنهاترينى
قيامت مى‏شود پيدا جبينت به صوت «اَينَ زين العابدينت»
شبيه تو خدا عابد ندارد مدينه غير تو زاهد ندارد
تو با درماندگان خود شفيعى تو با خيل جذامى‏ها رفيقى
سحرها نان و خرما روى دوشت صداى سائلان تو به گوشت
فرزدق را تو شعر تازه دادى تو بر شعر ترش آوازه دادى
تو ميقاتى تو مشعر زاده هستى عزيز من پيمبر زاده هستى
تو كز نسل اميرالمؤمنينى پيمبر زاده ايران زمينى
سزد شاهان فتند اينجا به زانو على‏بن الحسين شهربانو
على‏بن الحسين شهربانو تو را با نام زينب مى‏شناسند
تو در افلاك، زين العابدينى تو روى خاك، با ما همنشينى
قتيل تار گيسوى تو اصغر فدايى تو باشد همچو اكبر
ابوفاضل همان ماه مدينه كنارت دست دارد روى سينه
تو كوه عصمتى، لرزش ندارى تو از غير خدا خواهش ندارى
تو در بالاى منبر چون رسولى تو در محراب خود گويا بتولى
تو بابايى چنان شمشير دارى تو بابايى ز نسل شير دارى
تو را شب زنده‌داران مى‏پرستند لبت را روزه داران مى‏پرستند
تو جنس‏ات از نيستان غدير است تو نامت روى ديوان غدير است
تو بر پيشانى خود پينه دارى تو بر پيشانى خود پينه دارى
تو آنى كه به كويت هر كه آمد غلام مستجاب الدّعوه باشد
تو اشك مطلقى، گريه تبارى تو از روز ازل ابر بهارى
تو مقتل سيرتى از جنس آهى تو مثل حنجر گل، بى گناهى
رعيت‏هاى تو، شه زادگانند اسيران درت آزادگانند
تو بزم روضه را بنيانگذارى تو در دل، روضه‌ي ماهانه دارى
تو از جنس غرور دخترانى تو آه سينه بى معجرانى
تو منبر رفته‏اى اما به ناقه سخن‏ها گفته‏اى اما به ناقه
تو آن يعقوب يوسف زاده هستى تو آن از دست يوسف داده هستى

 





.

iul3ih اس ام اس میلاد حضرت ابوالفضل و روز جانباز

چهارم شعبان ، روز شکفتن گل معطر ابالفضل (ع)

بر شاخسار اهل‏ بیت (ع) مبارک باد

*********** اس ام اس های جدید تولد حضرت ابوالفضل عباس*************

عباس(ع) آمد تا برادری را معنا کند، وفا را شرح دهد، ایثار را الگو باشد

شجاعت را تفسیر کند و دلاوری را مصداقی والا گردد.

میلاد حضرت عباس(ع) مبارک باد.

*********** اس ام اس های جدید تولد حضرت ابوالفضل عباس*************

میلاد مسعود اباالفضل جوان است

هنگام شادی و سرور شیعیانست

از دامن ام البنین ماهی عیان است

کز روی وی شرمنده ماه آسمانست

میلاد حضرت عباس(ع) مبارک باد.

*********** اس ام اس های جدید تولد حضرت ابوالفضل عباس*************

فرزند دلیر حیدر آمد

عباس امیر لشکر آمد

می خواست نشان دهد ادب را

یک روز پی از برادر آمد

میلاد حضرت عباس(ع) مبارک باد . . .

*********** اس ام اس های جدید تولد حضرت ابوالفضل عباس*************

میلاد اباالفضل(ع)، ماهتاب شب های غریبی حسین(ع)

و اسوه باشکوه جانبازی مبارک باد . . .

*********** اس ام اس های جدید تولد حضرت ابوالفضل عباس*************


امشب شب میلاد علمدار حسین است

میلاد علمدار وفادار حسین است

گر بود علی محرم اسرار محمد

عباس علی محرم اسرار حسین است

میلاد حضرت عباس(ع) مبارک باد . . .

*********** اس ام اس های جدید تولد حضرت ابوالفضل عباس*************

هر گل خوشبو که گل یاس نیست

هر چه تلألو کند الماس نیست

ماه زیاد است و برادر بسی

هیچ یکی حضرت عبـاس نیست

میلاد حضرت عباس(ع) مبارک باد . . .


برچسب‌ها: اس ام اس, ولادت حضرت اباالفضل



پیش از آنکه حضرت زهرا علیه السلام به امام حسین علیه السلام باردار شود، جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نازل شد و عرض کرد: «پسری برایت متولد می شود که امتت او را پس از تو شهید می کنند؛ و امامت در نسل اوست». آن حضرت خبر ولادت چنین مولودی را به علی وفاطمه علیه السلام اعلام نمود

 

 

 

ولادت امام حسین ع

 


اولین خبر از ولادت امام حسین (ع)

رؤیای ام ایمن درباره ولادت امام حسین (ع)

ماه های بارداری امام حسین (ع)

ولادت سالار شهیدان

زینت بهشت وخاموشی جهنم 

حوریۀ بهشتی، قابلۀ حسین (ع)

قضیه نامگذاری امام حسین (ع)

غذای آسمانی حسین (ع)

تبریک ملائکه در روز ولادت امام حسین (ع)

تبریک و تسلیت جبرئیل در روز ولادت امام حسین (ع)

ملاقات با دردائیل در روز ولادت امام حسین (ع)

نجات فطرس در روز ولادت امام حسین (ع)

شفاعت صلصائیل در روز ولادت امام حسین (ع)

گریۀ ملائکه در روز ولادت امام حسین (ع)

داستان ملاقات جبرئیل با پیامبر در روز هفتم ولادت امام حسین (ع)

حضرت زهرا علیه السلام و لعیا

عقیقه امام حسین (ع)

لوح حضرت زهرا یادگار ولادت امام حسین(ع)

 


 

اولین خبر از ولادت[1] امام حسین (ع)
پیش از آنکه حضرت زهرا علیه السلام به امام حسین علیه السلام باردار شود، جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نازل شد و عرض کرد: «پسری برایت متولد می شود که امتت او را پس از تو شهید می کنند؛ و امامت در نسل اوست». آن حضرت خبر ولادت چنین مولودی را به علی وفاطمه علیه السلام اعلام نمود.


[1]. بحارالانوار: ج 23 ص 246، ج 25 ص 254، ج 36 ص 158، ج 43 ص 245، ج 44ص 231، 233، کمال الدین: ج 2 ص 415. اثبات الهداة: ج1 ص 275. عوامل العلوم: ج 17 ص 23. کامل الزیارات: ص 56. اثبات الوصیة: ص 174. کافی: ج 1 ص 464. علل الشرائع: ج 1 ص 206.



رؤیای ام ایمن[1] درباره ولادت امام حسین (ع)
روزها گذشت تا آنکه روزی همسایگان ام ایمن نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمدند و عرض کردند: یا رسول الله، دیشب ام ایمن از گریه نخوابید و تا صبح می گریست. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم کسی را فرستاد و ام ایمن را آورد و به او فرمود: خداوند چشمان تو را گریان نکند، همسایه هایت نزد من آمدند و خبر تو تمام شب گذشته را می گریستی! چه چیزی باعث گریه ات شده است؟ ام ایمن پاسخ داد: یا رسول الله، رؤیای دهشتناکی دیدم و برای همان تمام شب را می گریستم. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: رؤیات را برایم بازگو کن، چرا که خدا و رسولش دربارۀ خوابت عالم تر از تو هستند. ام ایمن عرض کرد: بیان کردن رؤیا برایم مشکل است. حضرت فرمود: تعبیر خواب ورؤیا آنگونه که دیده ای نیست. ام ایمن خواب خود را این گونه نقل کرد: « دیشب در خواب دیدم پاره های بدن شما در خانۀ من افتاده است » پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: ای ام ایمن، فاطمه فرزندی به دنیا می آورد و تو اورا بر عهده خواهی گرفت! این است که پاره های بدن مرا در خانه خویش دیده ای!

[1] . بحارالانوار: ج 43 ص 242، ج 58 ص 171. عوالم العلوم: ج 17 ص 22. مناقب شهر آشوب: ج 3 ص 183 ، 226. امالی صدوق: ج 2 ص 82.



ماه های بارداری[1] امام حسین (ع)
روزی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود:« ای فاطمه، پسری به دنیا خواهی آورد که جبرئیل ولادت وی را به من تبریک گفته است. من در صورت تو نور درخشنده ای می بینم . این نور دلالت بر آن دارد که تو حجت خدا بر مردم را به دنیا خواهی آورد. حضرت زهرا سلام الله علیها دربارۀ ماه های بارداری می فرماید: در اولین ماه بارداری، در بدنم گرمایی احساس کردم و به پدرم خبر دادم. حضرت کوزه ای آب طلبید و دعایی برآن خواند و آب دهان مبارک در آن ریخت و فرمود: بنوش. آن را نوشیدم و گرما از بدنم رخت بربست. ماه آخر ام ابیها از ماه ششم تا شب ولادت را که زیباترین خاطره ها را در برداشت این گونه توصیف می نماید: در ماه ششم، شب ها نیازی به چراغ نداشتم و هنگامی که در مصلای خود می نشستم از وجود خود صدای تسبیح و تقدیس می شنیدم. نُه روز پس از شش ماه، قوت زیادی درخود احساس کردم و این مطلب را به ام سلمه گفتم و از آن به بعد او پشتیبان من بود و مرا یاری می داد. برخاستم و وضو گرفتم و دو رکعت نماز خواندم. دوباره به خواب رفتم و در رؤیا شخصی را دیدم که با لباس سفید بالای سرم نشست و در صورت و کمر من دمید.هراسناک از خواب بیدار شدم و چهار رکعت نماز خواندم. دوباره خوابم برد و این بار نیز شخصی آمد و مرا نشانید و حرزی به من داد و دعایی برایم خواند. صبح برخاستم و نزد پدرم رفتم. آن حضرت نگاهی به صورتم کرد که شادی را در صورت او دیدم و داستان رؤیا هایم را برایش تعریف کردم. پدرم فرمود: « تو را بشارت باد. اولین شخص عزرائیل بود که موکل ارحام زنان است. دومین شخص میکائیل بود که موکل ارحام اهل بیت من است. آیا بر تو دمید»؟ عرض کردم: آری. حضرت گریست و مرا درآغوش گرفت و فرمود: سومین نفر حبیبم جبرئیل بود که خداوند او را خادم فرزند تو قرار داده است. روز ولادت امام حسین (ع) برای قابلگی دومین فرزند زهرا علیه السلام بزرگ حورالعین از بهشت نازل می گردد و نوزاد را با آب بهشتی شستشو می دهد. لحظه ای پس از ولادت، صدای اذان و اقامۀ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در گوش راست و چپ نوزاد طنین انداز می گردد و کام حسین بن علی علیه السلام از دهان مبارک آن حضرت برداشته می شود.


[1] . امالی صدوق: ج1 ص136.عوالم العلوم: ج 17 ص 13، 20، 21، بحار الانوار: ج 43 ص 238-241، 243، 254، 271. اعلام الوری: ج 1 ص 427. الجواهر السنیة: ص 239.



ولادت سالار شهیدان[1]
اکنون برای دومین بار در تاریخ، مولودی پس از شش ماه بارداری متولد می گردد.[2]
مقارن طلوع فجر روز سوم شعبان سال چهارم هجری حضرت حسین بن علی سید الشهداء علیه السلام با قدوم مبارک خود انوار رحمت الهی را بر جهانیان تابید.


[1]. مدینة المعاجز: ج 3 ص426، 432. مجمع النورین: ص 159. کتاب الاربعین: ص 363، 368. حلیة الابرار: ج3 ص108. شجرة طوبی: ج 2 ص 258. بحار الانوار: ج 43 ص 248، ج44 ص 201، ج 56 ص 184.تنقیح المقال: ج 1 ص 186.غایة المرام: ج 1 ص 148، ج 1 ص 148، ج 2 ص 186،263. عوالم العلوم: ج 17 ص 13. کمال الدین ج1 ص 282. ناسخ التواریخ: ج 1 ص 6، ج 4 ص 628. لوامع الانوار: ص 80.
[2]. اولین مولودی که ششماهه متولد شد و زنده ماند پیامبر الهی حضرت یحیی علیه السلام بود، ودومین مولودی امام حسین علیه السلام است.



زینت بهشت وخاموشی جهنم [1]
در شب ولادت بهشت غرق در شور و شادی بود. پروردگار به «مالک» کلید دار جهنم دستور داد تا آتش را خاموش کند وبه «رضوان» خزانه دار بهشت وحی کرد تا بهشت را مزین و خوشبو نماید. آنگاه به حورالعین وحی نمود که خود را زینت کنند و به ملائکه دستور داد به صف بایستند و تسبیح و تحمید بگویند.

 
[1] شجرة طوبی: ج2 ص 258. بحار الانوار: ج 43 ص248، ج 44 ص 201، ج 56 ص 184 ناسخ التواریخ: ج 1 ص 6، ج 4 ص 628. لوامع الانوار: ص 80. مدینة المعاجز: ج 3 ص 426، 432. مجمع النورین: ص 159. عوالم العلوم: ج 17 ص 13. کمال الدین ج 1 ص 282 . تنقیح المقال: ج 1 ص 186. غایة المرام: ج1 ص 148، ج 2 ص 186، 263. کتاب الاربعین: ص 363، 368.حیلة الابرار: ج 3 ص 108.

 



حوریۀ بهشتی، قابلۀ حسین علیه السلام [1]
هنگام وضع حضرت زهرا علیه السلام خداوند به «لعیا»- که بزرگِ حوریان بهشتی و زیباترین آنها بود- چنین دستورداد: به دنیا نازل شو و نزد دختر حبیبم محمد برو و مونس وی باش. لعیا نازل شد و نزد حضرت زهرا علیه السلام آمد وعرض کرد: مرحبا برتو ای دختر محمد! حالت چطور است؟ حضرت زهرا علیه السلام پاسخ داد: « حالم خوب است»؛ در این حال یکی ازحوریان بهشتی نازل شد که پارچه ای از مخمل بهشتی در دست داشت.آن حورالعین زیرانداز را در اتاق بر زمین کرد و لعیا برآن نشست.هنگامی که امام حسین علیه السلام متولد شد، لعیا با آب بهشتی او را شستشو داد.سپس با حوله های بهشتی او را خشک کرد و چشمانش را بوسیدو گفت: «خداوند ولادت تو را مبارک گرداند و به پدر و مادرت برکت دهد».

 
طهارت مولود[2]
بیرون ازاتاق، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به صفیه فرمود: ای عمه، پسرم را بیاور. عرض کرد:« یا رسول الله، هنوز او را پاکیزه نکرده ایم». فرمود ای عمه، آیا تو می خواهی اورا نظافت کنی؟! خداوند تبارک و تعالی او را پاکیزه و مطهر گردانیده است.


اذان و اقامه[3]
سپس اسماء مولود را در پارچه ای سفید آورد. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نخست درگوش راست او اذان وسپس درگوش چپ اقامه گفت. آنگاه نوزاد را در دامان خویش گذاشت وگریست.
اسماء عرض کرد: پدرو مادرم فدایتان باد، چرا اشک می ریزید؟ فرمود: برای مصیبت این فرزندم! اسماء عرض کرد: یارسول الله، این پسرکه تازه به دنیا آمده است!؟ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:« پس ازمن گروهی طغیانگر او را شهید می کند که خداوند هرگز شفاعت مرا به آنان نمی رساند». سپس حضرت برخاست و در حالی که تازه مولود را در آغوش گرفته بود حرکت می کرد و لب ها و دندان هایش را می بوسید و تسبیح و تهلیل وتمجید پروردگار می گفت. آنگاه فرمود: قسم به آنان که جانم به دست اوست، مهدی این امت-که عیسی پشت سراو نماز می گذارد – از ماست. سپس با دست بر شانه و کتف نوزاد زد و فرمود « ازنسل این فرزند است. از نسل این فرزند است».سپس دعا نمود: پروردگارا، من دربارۀ این دو پسرم حسن و حسین همان چیزی را می خواهم که ابراهیم برای اولاد و خاندانش خواست. خدایا این دو را دوست بدار و دوستدارشان را دوست بدار. کسی را که به این دو عداوت بورزد به اندازۀ بین آسمان و زمین لعنت کن.


نخستین گام[4]
آنگاه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم زبان در کام مولود گذارد، و او می مکید و چنین گمان می شد که حضرت به او شیر یا عسل می نوشاندد. سپس فرمود: مرحبا برتو حسین، مرحبا بر تو حسین. آنچه خدا بخواهد انجام گرفتنی است و امامت در تو و فرزندان توست. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پیشانی مولود را بوسید و او را به حضرت زهرا سلام الله علیها داد و درحالی که می گریست سه بار فرمود: پسرم، خدار لعنت کند قومی که تو را شهید می کنند. فاطمه علیه السلام عرض کرد: چه کسانی او را می کشند؟ حضرت فرمود: باقی ماندگان قوم طغیانگر از بنی امیه، که خدا لعنتشان کند.

[1] بحارالانوار: ج 43 ص 248، ج 44 ص 201، ج 56 ص 184.لوامع النوار: ص 80. مدینة المعاجز: ج 3 ص 426، 432. مجمع النورین: ص 159. تنقیح المقال: ج 1 ص 186. غایة المرام: ج1 ص 148، ج2 ص 186 ،263. حلیة الابرار: ج 3 ص 108.
[2]
بحارالانوار:ج 43 ص 243، 256. عیون المعجزات: ص 55. عوالم العلوم: ص 12. امالی صدوق: ج 1 ص 136.
[3]
بحارالانوار:ج 43 ص 239، 240، 256، ج 101 ص 111.عیون اخبار رضا(ع) ج 2 ص 42.شرح الاخبار: ج 3 ص 89.اذکار النوویة:ص 286.عیون المعجزات: ص 55.عوالم المعلوم : ج 17 ص 20. اعلام الوری: ج1 ص 427. ذخائر العقبی: ص 119.احقاق الحق: ج11 ص 260، ج 19 ص 363، ج27 ص 62. فی رحاب محمد و اهل بیته(ع) ص 11.
[4]
بحار الانوار: ج43 ص 238-241، 243، 254، 101 ص 111. اعلام الوری: ج1 ص 427. الجواهر السنیة: ص 239. امالی صدوق: ج 1 ص 136. المنتخب طریحی: ج 1 ص 163. عوالم العلوم: ج 17 ص 13، 20، 21. منتهی الامال: ج 1ص 206.



قضیه نامگذاری امام حسین (ع)[1]
سپس حضرت زهرا علیه السلام به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: یا علی، برای او نامی بگذار، امیرالمومنین علیه السلام فرمود:« هرگز زودتر از رسول خدا دربارۀ نام فرزند تصمیم نمی گیرم». پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام فرمود: آیا برای پسرم نامی انتخاب کرده ای؟ عرض کرد: « در نام گذاری او از شما سبقت نمی گیرم، یا رسول الله». حضرت فرمود: من نیز برای اسم مولود پیش از خداوند تصمیمی نمی گیرم. آنگاه جبرئیل نازل شدو گفت: یا محمد، پروردگار بلند مرتبه به تو سلام می رساند و می گوید: علی دربرابرموسی است. فرزند خود را همنام فرزندم هارون قرار ده. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: نام فرزند او چه بود؟ عرض کرد: فرمود: زبان من عربی است. عرض کرد: نام اورا «حسین »بگذار.


تربت خونین[2]
در شب ولادت یکی از ملائکه درآسمان و زمین ندا داد: ای بندگان خدا، لباس حزن و اندوه برتن کنید و مصیبت زده گردید و آه و ناله سردهید؛ چرا که نوۀ محمد سر بریده می شود و مظلوم و مقهور می گردد. آنگاه نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمد و عرض کرد:« ای حبیب خدا، عده ای از فرزندانت را فرقه ای ظالم و طاغی و فاسق از امت تو شهید می کنند.آنان فرزندت حسین پسر دختر طاهرت را در سرزمینی به نام کربلا شهید می کنند». سپس از زمین کربلا مشتی خاک برداشت و عرض کرد:« این تربت اوست. یا محمد، این تربت را تزد خود نگاه دارو هر گاه دیدی تغییر کرد وسرخ شد و همچون خون گردید، بدان که فرزندت حسین شهید شده است». سپس آن ملک مقداری از تربت امام حسین علیه السلام را برداشت و به آسمان برد. همۀ ملائکه آسمان ها آن تربت را بوییدند و خود را به آن متبرک نموند. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تربت را دردست گرفت و آن را بویید و بوسید وفرمود: ای حسین، خداوند قاتلت را بکشد و او را درآتش جهنم اندازد. خدایا، در نسل قاتل حسین شخصی مبارکی قرار مده وآنان را درآتش انداز و سرانجامشان را بدترین قرارده. آنگاه تربت را به همسرش ام سلمه داد و از شهادت تازه مولود در کربلا به او خبرداد و فرمود:« ای ام سلمه، این تربت را همراه داشته باش و پس ازمن آن را محافظت کن. هر گاه دیدی تغییر کرد وسرخ شد و همچون خون تازه گشت، بدان که فرزندم حسین را درکربلا به شهادت رسانده اند».


[1] بحارالانوار: ج 43 ص 238- 241، ج 101 ص 111. عوالم العلوم: ج 17 ص 20. الخصائص الفاطمیة: ج 2 ص 612. اعلام الوری ج 1 ص 427. الجواهر السنیة: ص 239.
[2] مدینة المعاجز: ج 3 ص 438. کتاب الفتوح: ج 4 ص 323



غذای آسمانی حسین علیه السلام [1]
از روز ولادت تا چهل روز، هرروزوهرشب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به خانۀ حضرت زهرا علیه السلام می آمد و انگشت ابهام خود در دهان امام حسین علیه السلام می گذاشت و او می مکید. خداوند در انگشت حضرت رزقی برای حسین علیه السلام قرارداده بود، و این گونه گوشت و پوست و استخوان حسین علیه السلام از خون پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رویید.


[1] المنتخب طریحی: ج 1 ص 163. بحارالانوار: ج 43 ص 238-241، 243، 254،101 ص 111. اعلان الوری: ج1 ص 427. الجواهر السنیة: ص 239. عوالم العلوم: ج 17 ص 13، 20، 21. امالی صدوق: ج 1 ص 136.



تبریک ملائکه در روز ولادت امام حسین (ع)[1]
اینک هنگام آن است که ملائکه برای تبریک نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نازل شوند و ولادت سید الشهداء علیه السلام را تهنیت گویند. خداوند به جبرئیل وحی نمود: « همراه هزاران هزار ملک به سوی پیامبرم محمد نازل شود». همراه این گروه از ملائکه، ملائکه دیگری به نام«روحانیون» نازل شدند. آنان با مشعل هایی از نور آمدند تا ولادت نوۀ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را به آن حضرت تهنیت بگویند. خداوند به جبرئیل چنین دستور داد: ای جبرئیل، بر او تهنیت بگو و عزای مولود را نیز تسلیت عرض کن وبگو: یا محمد، او را اشرار امت تو شهید می کنند. وای بر قاتلان او، وای بر راهنمایان به سوی جنگ با او، وای بر قرمانده هان برضد او من از قاتل حسین بیزارم و او نیز از من بیزار است. در روز قیامت هیچیک ازگناهکاران را نمی آورند مگر آنکه قاتل حسین از همۀ آنها جرمش سنگین تر است. قاتل حسین در روز قیامت همراه کسانی وارد جهنم خواهد شد که برای خداوند شریک قرار داده اند.آتش به قاتل حسین مشتاق تر از بهشت به اطاعت کنندگان پروردگار است.

[1] غایة المرام: ج 2 ص 186، 263. کتاب الاربعین: ص 3636. عوالم العلوم: ج 17 ص 13. مدینة المعاجز: ج 3 ص 432. بحارالانوار:ج 43 ص 248، ج 56 ص 184. کمال الدین ج 1 ص 282.



تبریک و تسلیت جبرئیل[1] در روز ولادت امام حسین (ع)
هنگامی که وارد شدند، جبرئیل طبق دستور خداوند نخست به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تهنیت گفت، وسپس تسلیت عرض کرد. حضرت پرسید: آیا امت من اورا شهید می کنند؟ عرض کرد: آری. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: آنان از امت من محسوب نمی گردند؛ زیرا هم من از آنها بیزارم و هم خداوند ازایشان بیزاراست. جبرئیل عرض کرد:«یا محمد، من نیز ازآنان بیزارم». آنگاه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نزد حضرت زهرا علیه السلام رفت و پس از تهنیت وتسلیت خبرشهادت فرزندش حسین علیه السلام را به او داد. فاطمه علیه السلام با شنیدن سخن پدر گریست، اما پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: حسین را نمی کشند مگر پس از آنکه امامی از نسل اومتولد گردد که نسل امامان هدایت کنندۀ پس ازمن از آن فرزند خواهد بود. امامان پس از من اینانند: علی که هدایت کننده است؛ حسن که هدایت شده است، حسین که یاری دهنده است؛ علی بن حسین که یاری شده است؛ محمد بن علی که شفاعت کننده است؛ جعفربن محمد که منبع خیراست؛ موسی بن جعفر که امین است؛ علی بن موسی که رضا است؛ محمد بن علی که سختکوش دردین است؛ علی بن محمد که مورد اعتماد است؛حسن بن علی که عالم وآخرین امامان است و عیسی بن مریم پشت سراو نماز می خواند. فرزند حسن بن علی که قیام کننده است.


[1] غایة المرام: ج1ص 148، ج2 ص 186، 263. کتاب الاربعین:ص 363. عوالم العلوم: ج 17 ص 13. مدینة المعاجز: ج 3 ص 432. بحارالانوار:ج 43 ص 248، ج 56ص 184. کمال الدین ج 1 ص 282



  ملاقات با دردائیل[1] در روز ولادت امام حسین (ع)
هنگامی که جبرئیل برای تبریک ولادت امام حسین علیه السلام ازآسمان به زمین نازل می شد، ازکنار ملکی به نام«دردائیل» گذشت. دردائیل یکی ازملائکه بود که دراثر فکر نادرستی که دربارۀ یکی از اوصاف الهی نمود، خداوند بال ها ی اورا گرفت و مقامی که بین ملائکه داشت از وی سلب نمود. دردائیل به او گفت: «ای جبرئیل، امشب چه شبی درآسمان هاست؟ آیا قیامت اهل زمین برپا شده است»؟ جبرئیل پاسخ داد: برای محمد صلی الله علیه وآله وسلم مولودی ودردنیا متولد شده است وخداوند مرا فرستاده که تهنیت ولادت او را بگویم.
دردائیل از او خواهش کرد:
ای جبرئیل تو را قسم می دهم به آنکه تو و مرا خلق کرده است؛ هنگامی که برپیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نازل شدی از سوی من به او سلام برسان و بگو: به حقی که این مولود برتو دارد از خدایت بخواه که از من راضی شود و بال هایم را باز گرداند ومرا به مقام پیشینم در صفوف ملائکه برگرداند.


آزادی دردائیل[2] در روز ولادت امام حسین (ع)
سپس جبرئیل خبر دردائیل و عذاب وی را برای آن حضرت عرض کرد. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم امام حسین علیه السلام را درآغوش گرفت ودرحالی که او را در پارچه ای پشمین پیچیده بود به سوی آسمان اشاره نمود وعرض کرد: پروردگارا، به حقی که این مولود برتو دارد، بلکه به حقی که تو براین مولود وبر اجدادش محمد و ابراهیم واسماعیل واسحاق ویعقوب داری؛ اگر برای حسین پسرعلی وفاطمه نزد تو قدر و منزلتی است از دردائیل راضی شو و بال ها و مقامش را به وی بازگردان. خداوند دعای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را اجابت نمود وآن ملک را بخشید ازآن روز در بهشت دردائیل را به نام«غلامِ حسین علیه السلام » می شناسند.


[1] بحارالانوار ج 43 ص 248، ج 56 ص 184، کمال الدین ج1 ص 282.غایة المرام: ج 1 ص 148، ج 2 ص 263.186، کتاب الاربعین: ص 363. عوالم العلوم:ج 17 ص 13. مدینة المعاجز:ج3 ص 432.
[2] کتاب الاربعین: ص 363. عوالم العلوم: ج 17ص 13. مدینة المعاجز:ج 3 صر 432. بحارالانوار:ج43ص 248، ج 56ص 184،کمال الدین ج1 ص 282. غایة المرام:ج1 ص 148، ج2 ص 186،263.



نجات فطرس[1] در روز ولادت امام حسین (ع)
جبرئیل با ملائکه از آنجا حرکت کردند و در مسیر از کنار«فطرس» -دوست قدیمی جبرئیل- عبور کردند، که در مکانی معذب بود. فطرس ازحمل کنندگان وطواف کنندگان عرش بود. اویکی از دستورات خداوند سستی نمود.پروردگار اورا در انتخاب کرد وبال های خود را ازدست داد و در مکانی معذب قرار گرفت وتا آن هنگام هفتصد سال از عذاب او می گذشت. فطرس گفت: ای روح الامین، به کدام سو می روی؟ جبرئیل پاسخ داد: پروردگار مرا برگزیده تا نزد محمد صلی الله علیه وآله وسلم بروم وولادت فرزندی که امشب برای او متولد شده را تبریک بگویم. برای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از دختر و وصیش فرزندی متولد گشته که امامان هدایت کننده تا روز قیامت از نسل اویند. خداوند به اوفرزندی عطا نموده که اهل آسمان وزمین ولادتش را به یکدیگر مژده می دهند. خداوند مرا فرستاده تا تبریک بگویم و کرامت مولود را بیان کنم. آیا می خواهی تورا با خود نزد محمد صلی الله علیه وآله وسلم ببرم تا شفاعت تو را نماید؟ فطرس به او گفت: «آری، مرا نزد او ببرتا برایم استغفارکند که خداوند بخشنده و کریم است». فطرس همراه ملائکه به سوی خانۀ حضرت زهرا علیه السلام حرکت کردند.


خلاصی فطرس[2] در روز ولادت امام حسین (ع)
سپس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: ای جبرئیل، این ملک کیست؟ عرض کرد: «یارسول الله، بین من وفطرس دوستی دیرینه است. اینک ازشما می خواهم که ازخداوند بخواهی بال های اورا بازگرداند».پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برخاست ودورکعت نمازخواند و بعد ازنمازچنین دعا کرد: پروردگارا، تو را قسم می دهم به هرکس که برتو حقی دارد وبه حق محمد و اهل بیت او که بال های فطرس را به او بازگردانی و دعای پیامبرت را مستجاب کنی واین ماجرا را آیتی ازخود برای عالمیان قرار دهی. پروردگار دعای حضرت را استجابت نمود و به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وحی نمود که به فطرس بگو بال هایش را بر قنداقۀ حسین علیه السلام بکشد. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:«برخیزو به سوی گهوارۀ حسین برو وخود را برآن بکش». فطرس خود را برقنداقۀ حسین علیه السلام کشید و لحظه ای نگذشت که بال های او بازگشت وخداوند توبۀ وی را پذیرفت.


فطرس، پیام رسان کربلا[3]

فطرس گفت:«حمد پروردگاری را که به وسیلۀ شما برمن منت گذاشت». پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: ای فطرس، کجا می روی؟ عرض کرد: اکنون به مکان پیشین خود درآسمانها بازمی گشتم؛ اما پس ازآنکه جبرئیل محل شهادت این مولود را به من خبر داد؛ ازخدا می خواهم ملتزم همیشگی آنجا باشم. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:جبرئیل خبرشهادت پسرم را داد و من ازخداوند خواستم تا تورا در کنارقبر اومقیم نماید. اینک که پروردگارمرا شفیع توقرار داد، درزمین کربلا باش و تا روزقیامت هرکسی به زیارت اوآمد خبر آمدنش را به من بده. هنگامی که فطرس می خواست به آسمان صعود کند عرض کرد: یارسول الله، امت شما همین فرزند را به شهادت می رسانند. او برمن حق دارد ومن برای جبران این حق قول می دهم هیچ زائری اورا زیارت نکند مگر آنکه ازسوی وی خبرش را برای امام حسین (ع) بیاورم؛ و هیچ سلام کننده ای سلام نکند مگر آنکه سلام وی را برای فرزندت بیاورم؛ وصلوات فرستنده ای صلوات بروی نگوید مگرآنکه صلواتش را برای او بیاورم. آنگاه همراه جبرئیل به سوی آسمان عروج کرد درحالی که می گفت: کیست مثل من!؟من آزادشدۀ حسین پسرعلی و فاطمه وجدش احمد هستم.


[1]عوالم العلوم:ج 17 ص 16-19، 47. بشارة المصطفی(ص)338. فضل الزیارت الحسین(ع):ص 35.عیون المعجزات: ص 60. دلائل الامامة: ص 189و جامع احادیث الشیعة: ج 12 ص 453. اثبات الوصیةک ص 174. مستطرفات السرائر:ص 478، 580. کتاب الاربعین: ص 366.الدر النظیم:ص 528. الخرائج و الجرائح: ج1ص 252. الثاقب فی المناقب: ص 338. مدینة المعاجز:ج 3 ص 436. انوارالبهیة: ص 254. مناقب شهر آشوب: ج3 ص 228، 229.بحارالانوار:ج26 ص 340،ج 43 ص 243، 244، 250ج44 ص 182، ج50ص 66،ج 98ص 367.
[2]
الخرائج والجرائح:ج 1 ص 252. الثاقب فی المناقب:ص 338،مدینة المعاجز:ج3 ص 436. انوارالبهیة:ص 254.مناقب شهرآشوب:ج3 ص 228،229.بحارالانوار:ج 26ص340،43ص 243،244،250ج44 ص 182،ج50ص 66،ج 98ص367.عوالم العلوم:ج17 ص 19-16،47.بشارة المصطفی(ص)ص 338. فضل زیارة الحسین(ع) ص 35.عیون المعجزات:ص60. دلائل الاماة:ص 189.جامع احادیث الشیعة: ج 12ص 453. اثبات الوصیة: ص 174. مستطرفات السرائر:ص 478،580. کتاب اللربعین:ص 366. الدرالنظیم:ص 528.
[3] فضل زیارة الحسین(ع):ص 35. عیون المعجزات:ص60.دلائل الامامة: ص 189.جامع احادیث الشیعة:ج 12ص453. اثبات الوصیة:ص 174. مستطرفات السرائر:ص 478،580. کتاب الاربعین:ص 366.الدرالنظیم: ص 528. الخرائج و الجرائح: ج1 ص 252.الثاقب فی المناقب:ص 338.مدینة المعاجز:ج3ص 436. انوارالبهیة:ص 254.مناقب شهرآشوب:ج3ص 228،229. بحارالانوار:ج26ص 340،ج43ص 243،244؛250ج44ص 182،ج50ص 66،98ص 367. عوالم العلوم: ج17ص 16-19،47.بشارة المصطفی(ص) ص338.



شفاعت صلصائیل[1] در روز ولادت امام حسین (ع)
هنگامی که جبرئیل همراه ملائکه و فطرس به آسمان بازمی گشتند، درآسمان چهارم ملکی معذب به نام«صلصائیل» را دیدند. آن ملک گفت: «ای حبیبم جبرئیل! آیا قیامت براهل زمین برپاشده است»؟پاسخ داد: برای عرض تبریک خدمت محمد صلی الله علیه وآله وسلم برای میلاد فرزندش حسین علیه السلام به منزل نازل شده بودیم. صلصائیل عرض کرد: ای حبیبم جبرئیل، به زمین بازگرد وبه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم عرض کن: یا محمد! نزد خداوند برای بخشودگی من شفاعت نما، چرا که تو صاحب شفاعت هستی. هنگامی که جبرئیل خبررا رساند، حضرت برخاست و حسین علیه السلام را طلبید وبرروی دست به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:«پروردگارا، حقی که این مولود برتو دارد ازصلصائیل راضی شو».ناگهان ازسوی عرش ندا آمد:یا محمد! او را بخشیدم و بدان مقام عظیمی نزد من داری.

[1] مدینة المعاجز:ج3ص 426.حلیة الابرار:ج 3 ص 108.ناسخ التواریخ:ج4 ص 628. لوامع الانوار:ص80. کتاب الاربعین:ص 968.مجمع النورین:ص 159.



گریۀ ملائکه[1] در روز ولادت امام حسین (ع)
هیچ ملکی درآسمان نماند مگرآنکه برپیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نازل شد وعزای حسین علیه السلام را تسلیت گفت وثواب زائر و گریه کنندۀ براورا به آن حضرت خبرداد. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نیز پس ازتسلیت آنان می گریست ومی فرمود: خدایا، خوارکن کسی که اورا خوار کند وهلاک کن کسی که او را شهید می کند.قاتل اورا به آرزوهایش نرسان ودرآخرت به آتش بیفکن. بعد از ولادت روزها ازولادت امام حسین علیه السلام می گذرد وملائکه همچنان برای عرض تبریک می آیند. جبرئیل باردیگر خبر شهادت نوازد را اعلان می کند ولعیا همراه حورالعین با حضرت زهرا علیه السلام عزاداری می کنند. سپس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مراسم عقیقه را انجام می دهد و جابر بن عبدالله انصاری یادگاری عظیم از روزهای ولادت را خبر می دهد.

[1] کامل الزیارات:ص61. بحار الانوار:ج 44ص 236. مدینة المعاجز:ج3 ص 438. الانوار الهیبة:ص 98.



داستان ملاقات جبرئیل با پیامبر در روز هفتم[1] ولادت امام حسین (ع)
جبرئیل همراه ملائکه هفت شبانه روز نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می آمدند وتهنیت می گفتند. روز هفتم جبرئیل به حضرت عرض کرد: یا محمد، فرزندت را بیاور. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نزد حضرت زهرا علیه السلام رفت وحسین علیه السلام را که دریاچۀ پشمین زرد بود درآغوش گرفت و نزد جبرئیل آورد. جبرئیل پارچه را باز کرد و بین دوچشم حسین علیه السلام رابوسید و گفت: ای به خاک افتاده درزمین کربلا، خداوند در ولادت تو برکت قرار دهد وبه پدر ومادرت نیز برکت دهد. آنگاه به حسین علیه السلام می نگریست ومی گریست. با گریۀ جبرئیل، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گریست وملائکه نیز اشک ریختند. جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم عرض کرد: ازسوی من به دخترت فاطمه سلام برسان و به او برسان و به او بگو: این فرزند«حسین»نام نهاده شد، چرا که درزمان وی زیباترازاو نیست. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: ای جبرئیل، به من تهنیت گفتی وگریه کردی!؟ عرض کرد«آری یا محمد! خداوند تورا در مصیبت این فرزند اجر دهد». حضرت فرمود: ای حبیبم جبرئیل، چه کسی اورا شهید می کند؟ عرض کرد: عده ای ازامت تووی را شهید می کنند وامید شفاعتت را دارند، اما خداوند آنان را ازشفاعت محروم می کند. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: ناامیدی باد امتی که پسردختر پیامبرشان را به شهادت می رسانند.جبرئیل نیز گفت: لعنت وعذاب خدا برآن باد».

[1] مدینةالمعاجز:ج3 ص 426. مجمع النورین:ص 159.کتاب الاربعین:ص 368.حلیلة الابرار:ج 3 ص 108. شجرة طوبی:ج 2 ص 258. ناسخ التواریخ:ج4 ص 628. لوامع الانوار:ص 80.



حضرت زهرا علیه السلام و لعیا[1]
سپس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نزد حضرت زهرا علیه السلام آمد وسلام خداوند را به اوابلاغ نمود. حضرت زهرا علیه السلام عرض کرد: سلام ازجانب خدای من است وبه سویش باز می گردد وهمچنین سلام برجبرئیل. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ولادت ولادت امام حسین علیه السلام را به دخترش تبریک گفت وسپس گریست. حضرت عرض کرد: ای پدر، تهنیت می گویی و گریه می کنی؟ فرمود:« ای دخترم، درمصیبت این فرزندم به تواجردهد». ناگهان حضرت زهرا علیه السلام ازسوز سینه ناله ای زد وگریۀ بسیاری کرد ولعیا و همراهانش ازحورالعین-که ازروزولادت درزمین بودند-اورا همراهی کردند. آنگاه عرض کرد: پدرجان، چه کسی فرزندم ونورچشمم ومیوۀ قلبم شهید می کند؟ فرمود:«عده ای ازامت من که امید به شفاعتم دارند، اما خداوند هرگزآنان را به مقصودشان نمی رساند». حضرت فاطمه علیه السلام فرمود: لعنت باد برامتی که پسردختر پیامبرشان را شهید می کنند. لعیا گفت:«لعنت وعذاب الهی برآنان باد». آنگاه حضرت زهرا علیه السلام عرض کرد: ای پدر، ازسوی من به جبرئیل سلام برسان و بپرس که درکدام سرزمین وی راشهید می کنند؟ فرمود: درسرزمینی که «کربلا» نام دارد درآنجا حسین کمک می طلبد اما هیچیک ازآنان برای یاریش برنمی خیزد. لعنت خدا و ملائکه و جهانیان برکسانی که ازیاری اوسربازمی نند. اما بدان که نُه امام ازنسل اویند.آخرین آنان درآخر الزمان قیام می کند وهمراه عیسی بن مریم است. این نُه نفرازفرزندان حسین چراغ های پروردگار و رشتۀ محکم اسلام هستند. محبین امامان وارد بهشت می شوند و مبغضین آنان اهل جهنم هستند. آنگاه جبرئیل و ملائکه همراه لعیا و حورالعین به سوی آسمان عروج کردند. ازآن روز لعیا دربهشت برحورالعین افتخارمی کند که قابلۀ حسین علیه السلام بوده است.

[1] مجع النورین:ص 159.کتاب الاربعین:ص 368.حلیة الابرار:ج 3 ص 108.شجرة طوبی:ج 2ص258. ناسخ التواریخ:ج4ص 628.لوامع الانوار:ص 80.مدینة المعاجز:ج 3ص 426.



عقیقه امام حسین (ع)[1]
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم درروزهفتم قوچی نمود وسپس موی سرنوزاد راتراشید وبه اندازۀ آن نقره داد که یک درهم ونیم شد. سپس با دست خویش عطر«خلوق» برسرفرزند زد. آنگاه ام ایمن او را درعبای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پیچید ونزد حضرت آورد. حضرت با دیدن اوفرمود: «مرحبا برحمل شونده. ای ام ایمن این تعبیرخواب آن روز توست».

[1] بحارالانوار:ج 43ص 239،240،242، ج58ص 171،ج101 ص 111.عوالم العلوم:ج 17 ص 20،22. مستدرک الوسائل:ج 2 ص620.احقاق الحق:ج 11ص 261،ج26ص 18.اسعاف الراغبین:ص 202.نورالابصار:ص 138. ذخائرالعقبی:ص 119. مناقب آشوب:ج3 ص 189،226. امالی صدوق:ج 2 ص 82.


لوح حضرت زهرا یادگار ولادت امام حسین(ع)[1]
جابربن عبدالله انصاری برای عرض تبریک ولادت امام حسین علیه السلام نزد حضرت زهرا علیه السلام آمد. او دردستان حضرت لوحی سبزرنگ دید که گمان کرد اززمرد است که درآن نوشته های سفید رنگ همچون نورآفتاب به چشم می خورد وازمشک خوشبوتربود. جابرعرض کرد: پدرم ومادرم فدایت باد ای دختر رسول خدا، این لوح چیست؟ فرمود: این لوحی است که پروردگارعزوجل به پیامبرخویش اهدا کرده است که درآن نام پدرم و شوهرم وپسرانم واوصیاءازفرزندانم نوشته شده وپدرم این لوح را به من داده است. سپس حضرت زهرا علیه السلام لوح را به جابرداد واو نوشته ها را خواند و ازروی آن نوشت.نوشته های آن لوح آسمانی چنین بود: بسم الله الرحمن الرحیم. این نوشته ای است ازخدای عزیزعلیم برای محمد که نوراوو سفیراووحجاب ودلیل اوست. این لوح را روح الامین ازنزد پروردگارعالمیان آورده است. یا محمد! اسم های مرا با عظمت بشمارونعمت هایم را شکرنما وفضیلت هایم را انکارمکن.من خدایی هستم که جز من پروردگاری نیست. من درهم شکنندۀ زورگویان وذلیل کنندۀ ظالمان وپراکنندۀ دین هستم. من خدایی هستم که جز من پروردگاری نیست. هرکس که به غیر ازنعمت من امید داشته باشد واز عدالت غیر من بترسد، اورا عذابی خواهم کرد که هیچیک از عالمیان را آنگونه عذاب نکرده باشم. پس برتو باد که مرا عبادت کنی وبرمن توکل نمایی. من هیچ پیامبری را مبعوث ننمودم وروزگاراو سپری نشد مگرآنکه برای وی وصی و جانشینی قرار دادم. من تو را بردیگرپیامبرانم فضیلت دادم و وصی تورا نیزبردیگراوصیا برتری بخشیدم. آنگاه با دادن دو بچه شیربه وصیت، تو را اکرام نمودم. آن دو بچه شیر، دونوۀ تو حسین وحسن هستند. من حسن را پس ازپدرش معدن علم خویش قرار دادم. پس ازاو حسین را گنجینۀ وحی خویش قراردادم و به وسیلۀ شهادت، وی را اکرام نمودم و سعادت را سرانجام او قرار دادم. او با فضیلت ترین کسی است که شهید می شود و والامقام ترین شهید است. من کامل ترین سخنم واتمام حجتم را نزد اوقرار دادم. به وسیلۀ امامان ازفرزندان اوثواب می دهم وعقوبت می کنم. اولین امام از فرزندانش«علی» نام دارد که آقای عبادت کنندگان وزینت اولیای گذشته است. فرزند او همنام جدش«محمد» است. اوشکافندۀ علم من ومعدن حکمتم است. پس ازاوهلاک خواهد شد کسانی که درامامت «جعفر» شک کنند. رد کنندۀ سخن اوهمانند انکارکنندۀ سخن من است. این حتمی است که مقام جعفر را محترم خواهم داشت واو را دربارۀ شیعیان و یاران ودوستانش خوشحال خواهم کرد. پس ازاو«موسی» را برگزیده ام که زمان اوفتنۀ ظلمانی برمی خیزد. اما رشتۀ دستورات من قطع نمی گردد و حجت من مخفی نمی شود و یارانم به شقاوت نمی افتند. بدانید هرکس یکی از اولیای مرا انکارکند سخنم را انکارکرده است؛ و هرکس آیه ای از کتاب مراتغییردهد برمن افترا بسته است. پس وای بر افتراگویان وانکارکنندگان. پس ازوفات بنده ام ووصیم وبهترین خلقم موسی، انکارکنندۀ هشتمین امام منکرتمام اولیای من است. «علی» ولی وناصر من است. من بارنبوت را بردوش او می گذارم واین لطف را به وی می کنم که حامی نبوت باشد.شیطانی مستکبراو را شهید می کند. این سخن محکم ازسوی من است که چشمان اورا با ولادت« پسر»و جانشینش روشن خواهم کرد. او وارث علم من و معدن حکمت من ومکان اسرار من و حجت من برمخلوقاتم است. بهشت را جایگاه اوقرار دادم و وی را شفیع هفتاد هزارنفراز اهل بیتش قرار می دهم که همۀ آنان مستحق جهنم هستند. سعادت را برای فرزند او«علی» به انجام می رسانم که اویاری کننده وکمک من است، واو شاهد برمخلوقاتم و امین بروحی من است. فرزند او«حسن» است که راهنمایی کننده به سوی من و گنجینۀ علم است. آن گاه وصایت را با وصایت را با فرزند او که رحمتی برای عالمیان است کامل می کنم. فرزند او درآخرالزمان قیام می کند که برسرش ابری سفید است که از نور آفتاب وی را نگاه می دارد و با لسان فصیح سخن می گوید. او«مهدی آل محمد»است که زمین را پرازعدل وداد می کند پس ازآن که ازظلم پرشده باشد. او کمال موسی وهیبت عیسی وصبر ایوب را دارد. درزمان غیبت او یارانم ذلیل وخوار می گردند و کشته شده و به آتش کشیده می شوند. یارانم من همیشه ترسان و وحشت زده هستند. زمین با خون آنان رنگین می شود و مصیبت واندوه خانواده های آنان را فرا می گیرد. آنان به راستی اولیای من هستند و به وسیلۀ آنان هر فتنۀ ظلمانی را رفع می کنم وزلزله ها را دفع می نمایم وگرفتاری ها و زنجیرهای اسارت را برمی دارم. به آنان ازسوی پروردگارشان صلوات ورحمت نازل می شود و هدایت شده اند.

[1] بحارالانوار: ج36ص 195،202. کمال الدین: ج1 ص308. احتجاج: ص41. اختصاص:ص 210. الغیبة طوسی:ص 29. عیون اخبار الرضا(ع)ص 25.





 

 

ماه شعبان برای انسان به سوی خدا یکی از ماههای سال است و برای آن جایگاه بزرگ و پر فضیلتی در احادیث و روایات اسلامی از سوی پیشوایان دینی گزارش شده است.

ماه شعبان در زمره شريف ترين ايام سال قرار دارد و به انجام اعمال مختلف در اين ماه بسيار سفارش شده است تا ضمن زدودن آلودگي ها از روح و جسم، انسان با فراغ بال و تزکيه نفس به ماه ميهماني خدا وارد شود.

فضیلت ماه شعبان از نگاه احادیث و روایات

رسول خدا(ص) فرمودند:« رجب شهر اللّه و شعبان شهری و رمضان شهر امّتی» رجب ماه خدا و شعبان ماه من و رمضان ماه امت من است.  و نیز در حدیثی دیگر پیامبر می فرماید: ماه شعبان ماهی است که اعمال انسانها بالا می رود در حالیکه مردم از آن غفلت می کنند. همینطور از امام علی(ع) گزارش شده که فرمودند: ماه شعبان ماه رسول خدا(ص) است. 


 آخرین جمعه ماه شعبان

در روایتی آمده که حضرت رضا(ع) در آخرین جمعه از ماه شعبان  فرمود: بیشتر شعبان گذشت و این آخرین جمعه آن است، در این باقیمانده ماه تقصیرهای گذشته ات را ترک کن و بر آنچه به کارت می آید همّت کن، در دعا و استغفار و تلاوت قرآن بسیار بکوش و از گناهان خویش به سوی خدا توبه کن تا ماه رمضان فرا می رسد بر خدا مخلص باشی. امانتی که بر گردن داری ادا ساز، هر کینه ای در قلب تو از برادر مؤمنت باشد آن را برانداز و هر گناهی بر تو مانده که مرتکب آن شده ای آن را از دل ریشه کن ساز و از خدا پروا داشته باش و بترس و در آشکارا و پنهان بر او توکّل نمای. همانگونه که خود فرموده: «ومن یتوکّل علی الله فهو حسبه انّ اللّه بالغ أمره قد جعل اللّه لکلّ شی ءٍ»یعنی آنکس که بر خدای توکل کند خدا او را بس است زیرا خداوند امر خود را به انجام رسانده است و برای هر چیز اندازه ای قرار داده است.

ثواب روزه سه روز آخر ماه شعبان

و اما در روزه سه روز آخر ماه شعبان برای کسی که تمام آن را روزه نداشته فضیلتی است که برای انسان سزاوار نیست آن را رها کند، از امام صادق(ع) روایت است که هر کس سه روزه آخر شعبان را روزه بگیرد و به ماه رمضان متصل کند، خداوند روزه دو ماه پی در پی را برای او می نویسد.آخر هر ماه اغلب برای اصلاح خود و انجام کارهایی که در طول ماه از دست داده ایم است. که امید است به نحو احسن از پایان هر ماه به ویژه ماه شعبان به دلیل ارزش آن و ماه بعدی آن یعنی ماه رمضان استفاده کنیم. در شب آخر شعبان برای ماه رمضان دعایی است از امام صادق(ع) که برای خواندن آن باید به مفاتیح الجنان مراجعه کنیم.به امید استفاده مضاعف از این دو ماه پربرکت.





ضمن تبريك به مناسبت مبعث حضرت رسول (ص) پیامبر رحمت و برکت به حضور تمام مسلمین و عاشقان حضرت و امید اینکه با پیروی از راه و روش آن سرور کائنات بتوانیم در دین و دنیا سعادتمند و سربلند و الگویی برای سایر جوامع و سوق و هدایت ایشان به دین مبین اسلام باشیم .

 * حضرت محمد(ص) با معجزه جاويدان خود، قرآن مجيد، كاملترين دين و بهترين راه سعادت ابدي را براي جهانيان به ارمغان آورد.

* اخلاق حميده پيامبر اکرم (ص) نقش اساسي را در تبليغ اسلام ايفا نموده و اگر ما خود را مسلمان مي دانيم بايد با تمسک به فرموده‌هاي آن بزرگوار در اخلاق و منش خود تجديد نظر کنيم تا چهره واقعي اسلام براي همگان آشکار شود.

* با آمدن پيامبر (ص) هدف خلقت انسان به اوج اصلي خود رسيد و تمام موجودات عالم هستي در راستاي كمال وجودي انسان آفريده شدند.

تصاویر زیر تقدیم به دوستداران و عاشقان حضرت (ص)





سوگواری شهادت امام موسی کاظم(ع) درشهرهای مقدس ایران
 
 
به همین مناسبت زائران و مجاوران بارگاه ملکوتی دختر موسی بن جعفر(ع) مملو از ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است که با شرکت در مجالس عزاداری هفتمین امام شیعیان امام موسی کاظم (ع) به عزاداری پرداختند و شهادت مظلومانه این امام بزرگوار را به دختر معصومه آن امام همام تسلیت گفتند.

بنا به اعلام آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه(س)، خادمان بارگاه ملکوتی آن حضرت ، فردا در سالروز شهادت باب الحوائج(ع) ساعت 18 با برپایی دسته عزاداری، از بیت‌‌ النور محل اقامت حضرت معصومه (س) در قم ، به سمت بارگاه ملکوتی کریمه اهل‌بیت (س) عزاداری و سینه زنی می‌کنند.

همچنین مراسم عزاداری شهادت حضرت امام موسی کاظم( ع) با حضور مشتاقان آن حضرت امشب و فردا در مساجد بویژه در مسجد مقدس جمکران، امامزادگان و بیوت مراجع برگزار می شود و ذاکران اهل بیت عصمت و طهارت در رثای آن امام همام مرثیه سرایی می کنند.

شیراز سومین حرم اهل بیت (ع) نیز در سوگ شهادت امام موسی کاظم (ع) غرق در ماتم و عزاست.

محبان و دلدادگان حریم نبوی با حضور در حرم مطهر حضرت احمد بن موسی (ع) (شاهچراغ) فرزند امام موسی کاظم (ع) ، ضمن سوگواری ، ارادت خود را به خاندان عصمت و طهارت نشان می دهند.

حجت الاسلام دستغیب مدیرآستان مقدس احمدی و محمدی (ع) گفت : قرائت قرآن ،سخنرانی ، مرثیه سرایی و عزاداری ذاکران اهل بیت (ع) از ویژه برنامه های شب شهادت امام موسی کاظم (ع) در حرم فرزند بزرگوارشان است .

 صدها هزار شيعه راهي کاظمين شده‌اند 
صدها هزاران نفر از شیعیان از چهار روز پیش برای شرکت در سالروز شهادت امام موسی کاظم (ع) با پای پیاده راهی شهر کاظمین شده اند.
تولیت حرم حضرت امام موسی کاظم ( ع ) پیش بینی کرد امسال حدود هفت میلیون نفر در سالگرد شهادت امام هفتم شیعیان جهان شرکت کنند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از بغداد ، حرکت صدها هزار شیعه با پای پیاده به سمت حرم ( حضرت) امام موسی کاظم ( ع ) در میان تدابیر شدید امنیتی صبح فردا چهارشنبه به اوج خود می رسد .
زائران سه شنبه نیز از طریق جاده های اصلی در دو طرف منطقه رصافه و کرخ در شرق و غرب بغداد به سمت حرم امام موسی کاظم ( ع) سرازیر شدند .
زائران لباس مشکی به تن کرده اند و برخی از آنها نیز پرچمهای اسلامی به دست دارند و چادرهایی نیز در دو طرف جاده برای پذیرایی از زائران و دادن آب و غذا به آنها بر پا شده است .
خیابانهای شهر کاظمین مملو از زائران است و در میان آنان زنان و کودکان نیز دیده می شوند که از مناطق مختلف عراق با پای پیاده به کاظمین آمده‌اند .
سخنگوی رسمی کمیته‌های مقدمه سازی برای این زیارت گفت:« زیارت از روز شنبه آغاز شده است و مردم به صورت مداوم در حال حرکت به سوی این حرم مقدس هستند و پیش بینی می کنیم شمار زوار به حدود هفت میلیون نفر برسد».
تولیت حرم (حضرت) امام موسی کاظم ( ع ) نیز اتاق عملیات مشترکی با حضور مسئولان موسسات امنتیی و خدماتی و مسئولان این تولید برای سازماندهی سالروز شهادت این امام ( همام) و تأمین امنیت و خدمات رسانی به زائران تشکیل داده است .
نیروهای امنیتی پلیس و ارتش تدابیر شدیدی را به اجرا گذاشته اند و راههای ویژه ای را برای زائران اختصاص داده اند .
خودروهای امداد در نقاط مختلف مستقر شده اند تا برای هرگونه وضع اضطراری آمادگی داشته باشند .
این مراسم پس از آن برگزار می شود که ماه گذشته یک ماه خونین در عراق بود و بیش از هزار نفر در حملات پراکنده در کشور کشته شدند .





تسلیت

ــ شهادت جانسوز صدف دریای ایثار و عصمت، پرورش یافته دامان ولایت، محبوب مصطفی(ص) و نور دیده مرتضی(ع)، سکاندار کربلا و عطر خوش زهرا(س) و الگوی عفاف و پاکی را به راهیان عشق و شیفتگان راه سرخ شهادت تعزیت می گوییم.

ــ سالروز شهادت زینب کبری(س)، دخت علی مرتضی، پیام آور کربلا، الگوی شکیبایی و تقوا، عابده آل علی(ع) و عقیله بنی هاشم را به تمام پویندگان راه ولایت و عاشقان خط سرخ شهادت تسلیت می گوییم.

ــ شهادت صدیقه صغری، محبوب آل عبا، زینت علی مرتضی(ع)، غمخوار حسن مجتبی(ع)، رهرو راه سیدالشهدا و خواهر گرامی قمر بنی هاشم، علمدار کربلا، را به عاشقان راه حق و حقیقت و دوستداران آل محمد(ص) تسلیت می گوییم.

اشک های پیامبر(ص)

این زلال ترین عطوفت جاری خداست که اینک در دانه دانه اشک پیامبر(ص) روان گشته است و بر قنداقه زینب نورسیده می چکد؛ زینبی که نه از مخلوط عقل و عشق که گویی از عشق محض آفریده شده تا یکسره ساغر خونین عشق را به دست گیرد و عصاره همه رنجهای خلقت را بچشد. اینک پیامبر(ص) قنداقه این غنچه تازه شکفته در بوستان اهل بیت را در آغوش گرفته و می گرید. نگاه مهربان پیامبر(ص)، روح آسمان شدن در جسم کوچک او جاری می کند. پیامبر(ص) کودک را در آغوش گرفته، به سینه می چسباند؛ صورت بر صورت او می نهد و اشک می ریزد. گویی می بیند آن بیابان خشک و رنج هایی را که این دریای صبر تحمل می کند.

زینت پدر

نوزاد نورسیده علی(ع) از سوی خدا و به اشاره جد بزرگوارش، پیامبر(ص)، زینب نام گرفت. علی(ع)، شگفت ترین و شیرین ترین نشانه خلقت خدا و فخر دو عالم، اینک به او فخر می کند. زینب در لحظه لحظه زندگی پردردش و در صبوری ها و خروشیدن ها می نمایاند که لایق چنین نامی است و سزاوار چنان مقامی. او نه زینت پدر که زینت خلقت است.

تجسم صبر

صبر اگر می خواست مجسم شود، بهتر از تو نمی یافت. چه می گویم؟ صبر کودکی است که در کنج زندگی پررنج تو به شاگردی نشست. ای کعبه همه سختی ها و ای مادر همه رنج ها، صبر قطره کوچکی از باران مکارم اخلاق بود که بر دریای تو بارید. این کاسه گلی ماست که به اندک رنجی لبریز می شود. کاسه صبر تو از وحی است، از خداست. چگونه پر شود که بی انتهاست. زینبا، خلقت همیشه در تحیّر صبوری تو خواهد ماند.

رضای پروردگار

زینب باید برادرش را وداع گوید. دل از برادرش، مولا و مقتدایش و تنها بهانه زندگی اش، برکند و اندکی بعد، دست زیر پیکر پاک برادر برد، خونش را به آسمان بپاشد و بگوید: «خدایا این قربانی را از ما، خاندان وحی، بپذیر». با این کار بندگی کردن و راضی بودن به رضای پروردگار را معنا کند. و امروز، روز رحلتش، برادرش حسین است که بهشتِ آغوش می گشاید و آمدن خواهر را انتظار می کشد.

نماز شب نشسته

پوسته سیاه شب، جسم بی روح و خشک زمین را سخت در برگرفته است. اما در خرابه ای، روزنه ای تا انتهای آسمان نور می افشاند. در خرابه ای کنار سیاه ترین قصر. شب چقدر به شام بلا نزدیک است و این خرابه کوچک چقدر بزرگ و نورانی شده است. قامت خمیده زینب(س) اینک به نماز شب نشسته است، گرچه گرسنگی و تشنگی و خستگی توان ایستادن از او گرفته است. زینب(س) قامت شکیبایی و بندگی و پرهیزکاری را راست کرده است و تسبیح پروردگار می گوید. این نماز شب یادآور نماز شب نشسته فاطمه است که اینک در آینه دختر به تصویر آمده است. عجبا که شباهت این دختر به مادر تا کجاست. سلام و درود بیکران خدا بر فاطمه(س) و دختر داغدیده اش.

عصاره خوبی ه

خدا تو را از چه لبریز کرده است ای دردانه علی، که هرچه نگاه هست تا انتهای خلقت بر آینه وجود تو خیره خواهد ماند؟ تو چنان از صبر لبریزی که سختی هایی چنین، چون قطره ای آرام در دریای وجودت فرو می نشیند و تو را به تلاطم نمی افکند. تو آن قدر با عبادت عجین شده ای که فرشتگانِ سال ها به عبادت ایستاده، پیش نماز شبت قامت خم می کنند. آن قدر از خروش و شجاعت بهره برده ای که خطبه هایت در مجلس دشمن، دل سنگ را به لرزه می اندازد. رحمت بی پایان الهی بر تو ای عصاره همه خوبی های عالم.

مایه حیات اسلام

ای مادر همه رنج ها و مصیبت ها، قطره قطره اشک های تو ترجمه عشق و وفاداری به ولایت است؛ معنای رضای خداست؛ نمود حرمت آل الله است و مایه بقای عاشورا. اشک های تو از کودکی تا عاشورا که محور دردها بودی و کاروانسالار غم و اندوه، همواره زلال آبیاری درخت اسلام بود.

پس از عاشور

چند سالی از داغ عاشورا می گذرد؛ داغی که هر صبح تازه تر می شود و هر شب جان دوباره می گیرد؛ داغی که نه سوزشش التیام می یابد و نه خاطره اش به فراموشی می رود. و زینب(س) که در هر لحظه این چند سال، عمری رنج و اندوه را دوره کرده است، امروز مشتاقانه به سوی بهشت بال می گشاید. چشم به دیدار اهل بیت روشن می کند و این دنیای فانی را در حسرت نگاه مهربانش به ماتم می نشاند. خدایش دریای مهر بر او جاری کند.

استاد عفاف

زینب(س) خلاصه صبر، زبان گویای عاشورا، ترجمان دین داری و وفاداری به ولایت، آمد تا در کنار صبوری ها، فداکاری ها، خطبه خواندن ها و حماسه آفرینی ها، معلم وقار و متانت و استاد عفاف و حیا باشد؛ آمد تا سرمشق همه زنانی باشد که دل از نور ایمان روشن دارند و قلب از زنگارها پاک. آمد تا سرمشق همه زنان و مردان آزاده ای باشد که روح پاکدامنی در جسم جامعه می دمند و به دین داری جان زنده می بخشند. رحلت جانسوز ام المصائب، عقیله بنی هاشم، زینب کبری(س) بر همه پیروان آن حضرت تسلیت باد.

آموزگار جوانمردی

امروز فرصتی است تا چشمهایمان بگرید و در زلال خویش، روح خسته از هواهای نفسانی را از نشاط ایمان سرشار کند. امروز فرصتی است تا دل هامان به یاد اسوه عشق و صبر و معرفت تکانی بخورد. امروز فرصتی است تا در کلاس اخلاص زینبی بنشینیم و بردباری بیاموزیم و از خورشیدی نور بگیریم که از پس پرده عفاف، جوانمردی به عالم آموخت. امروز فرصتی است تا به انگیزه رحلت زینب کبری(س) دل هامان را از زلال معرفت سیراب کنیم و چشمهامان را عفت بیاموزیم.

ننگ ابدی

نام اسلام با نام عاشورا حیات می گیرد و نام عاشورا با نام زینب کبری(س). این، زینب(س) بود که مظلومیت اسلام و ولایت را فریاد زد و خون سرخ حسینی را در شریان جامعه جاری کرد. او بود که ندای پیروزی دین را در مجلس ستمکارترین مردان آن روز بلند کرد و فریاد زد: «ای یزید، اینک هر ترفندی داری بکار گیر، هر نیرویی می توانی برانگیز، هر کوششی می خواهی بکن، لیکن به خدا سوگند که هرگز نخواهی توانست خاندان وحی را نابودسازی و قرآن را براندازی و محو کنی. و این ننگ هیچ گاه از تاریخ زندگی تو پاک نخواهد شد». این فریاد پیروزی چنان آتشین بود که غرور یزید را درهم شکست و به او جرأت اعتراض نداد.

با زلال اشک

به یاد رحلت بانوی گرانقدر عالم اسلام، عقیله بنی هاشم، زینب کبری، اشک هامان جاری است و گاه این گریه دل را نیز تکان می دهد. امّا این تکان تا کجاست و زلال این اشک ها تا کجا قلب هامان را می شوید؟ آن قدر هست که آینه دل را شفاف کند؟ من و تو ای خواهر مسلمان، آیا آنقدر به یاد زینب(س) هستیم تا یاد نماز شبش، سحرگاه بیدارمان کند؟ یا به یاد قرآن آموختنش قرآن به دست گیریم و به تفسیرش بنگریم؟

وصال یگانه

اخلاص را، ایمان به خدا را از کودکی در قلب تو حک کردند؛ آنگونه که در شمارش هم زبان به یکتایی او گشودی و از غیر سرباز زدی و سپس از کودکی تا کهولت از عزیزترین ها دل کندی و بهترین ها را وداع گفتی و در آخر تو ماندی و آن یگانه ای که مخلصانه یگانه اش می خواندی. تو و آن یکتای مهربانی که از جام صبوری اش تو را نوشاند. و امروز ای زینب، همان یکتای سراسر مهر، تو را به وصال خود فرا می خواند. گوارا باد بر تو این وصال شیرین با معبود یگانه و این وداع ابدی با دنیای پر درد و رنج.

پاسخ سرزنش

در مجلس ابن زیاد غوغایی است. مردم گرد آمده اند. سرهای شهدا را وارد مجلس کرده اند و نیز کاروان غریبان را با غل و زنجیر! ابن زیاد سرمست از غرور رو به زینب کبری(س) کرد و با سرزنش گفت: «کار خدا با برادرت حسین را چگونه دیدی؟» و زینب در بند اسارت، مصیبت دیده و داغ فراق چشیده پاسخ داد: «جز زیبائی ندیدم؛ آنان گروهی بودند که خدا برایشان شهادت را نوشته بود پس به قتلگاه خود شتافتند. اما تو دادگاهی در پیش داری و باید به کارهایت پاسخ دهی. و آن روز ای پسر زیاد، چه پاسخی توانی داشت؟»

نکوهش ستمکاران

کاروان عشق، غریبانه به شام بلا رسیده است. چند روزی است که مصیبت شهادت برادران، فرزندان و دیگر عزیزان، دل سوخته زینب(س) را مدام آتش می زند. ساعتی نیارمیده است؛ یا به تیمار بیمارش سرگرم بوده یا کودکان را به سامان آورده است یا برای دفاع دین با زبان جنگیده است. اینک در مجلس یزید چقدر خسته است و چقدر دل سوخته؛ اما خستگی و دل سوختگی موجی نیست که دریای صبر زینبی را متلاطم کند و یا زبان برّان او را در دفاع از دین به لکنت اندازد؛ سپس در برابر یزید ستمکار و میگسار زبان به خطبه می گشاید: «ای یزید، اگر اکنون این حوادث تلخ مرا مجبور ساخته تا با چون تویی هم سخن شوم، بدان که من قدرت تو را بس ناچیز می شمرم و تو را پست تر از آن می دانم که نکوهشت کنم یا زبان به سرزنشت باز کنم. به زودی خواهی دید که زیان کرده ای. اینک بنگر که آیا این تصمیم تو جز سفاهت چه بود و حال آنکه روزگار قدرت تو همین چند روز بیش نیست». شهامت زینب کبری و خروش کلامش مجلس یزید را دگرگون ساخت و کار را بدانجا رسانید که یزید به عذرخواهی برخاست و زبان به ندامت گشود و این نبود مگر همان رسالت عاشورایی که زینب(س) بر عهده داشت.

ایمان قلبی

ایمان استواری که زینب(س) به معبود یگانه دارد و اطمینانی که او بر سخن حق و برتری ولایت احساس می کند، از او شیرزن شجاعی می سازد که با جرأت تمام در برابر یزید فریاد برمی آورد: «ای یزید، آیا خیال کرده ای اینکه روزگار را بر ما تنگ کرده ای و جهان را تیره ساخته ای و ما را چون اسیران در شهر گرداندی به آن معنی است که ما را نزد خدا منزلتی نیست و تو نزد خدا کرامتی داری؟ سرجای خود بنشین و بازهم بنشین که هرگز چنین نیست. به خدا سوگند، تو فقط پوست خود را کندی و کالبد خود را دریدی و خود را خوار ساختی و این ننگ هرگز از زندگی تو پاک نخواهد شد».

زینت(س) حماسه آفرین

افتخار جامعه زنان همین بس که شیرزنی حماسه آفرین چون زینب کبری(س) از میان آنان به پاخاسته است. زینبی که تاریخ هرگز نام او و حماسه های او را از یاد نخواهد برد. حماسه ای که زینب آفرید و مبارزه ای که او در برابر ظلم و ستم زمانه انجام داد، تاریخ کمتر به خود دیده است. خدا او را برای عاشورا آفریده بود و او حماسه عاشورایی اش را برای بقای اسلام آفرید. رحمت بی پایان خدا بر او که افتخار عالمیان است.

با کاروان عشق

امشب آخرین شب ماندن است. فردا باید سفر عشق آغاز شود و زینب(س) در برابر شوهرش، عبدالله بن جعفر طیّار، به تقاضای رخصت نشسته است تا پابه پای برادر عازم شود. و عبدالله که می داند گفتن «نه» بهانه مفارقت جان از بدن زینب(س) است، «نه» نمی گوید. زینب(س) پا در کاروان عشق می نهد و عبدالله شاید برای بقای فرزندان بنی هاشم یا به دلیلی دیگر می ماند، در حالی که نگران مولایش حسین(ع) است. او، دل با کاروان همراه دارد و برای اثبات این عشق دو فرزندش، محمد و عون، را با کاروان رهسپار می کند. رحمت ابدی حق بر آنان که مهر حسین(ع) را در سینه داشتند.

وفاداری به مول

ابن عباس، صحابی وفادار حضرت که اینک اصرارش در منصرف ساختن امام(ع) بی نتیجه مانده است، از امام می خواهد که در سفر شهادت، زنان و دختران را با خود همراه نکند. پاسخی که ابن عباس در برابر این خواهش می شنود نه از امام که از عقیله بنی هاشم، خواهر امام است که می فرماید: «ابن عباس، آیا می خواهی که بزرگ ما، سرور ما و مولای ما تنها برود و ما را بگذارد؟ نه، به خدا قسم که ما با او زنده ایم و با او می میریم؛ چرا که روزگار جز او را برایمان باقی نگذاشته است». و این گونه بانوی قهرمان کربلا، وفاداری به ولایت و عقیده را به تصویر می کشد. رحمت و درود خدا بر او و بر برادر بزرگوارش باد.

کلام آتشین

پافشاری بر عقیده و ارزش ها در زینب کبری(س) تا آنجاست که در میان غل و زنجیر اسارت، پس از آنکه با شترهای بی محمل در شهر گردانیده شد و استهزا و سرزنش فراوان شنید، در مجلس ابن زیاد، وقتی ابن زیاد گفت: «سپاس خدای را که شما را مفتضح نمود و دروغتان را آشکار کرد»، فرمود: «سپاس خدا را که ما را بزرگ داشت به پیامبرش محمد(ص) و ما را طاهر گردانید از هر بدی و آلودگی. پس همانا که فاسقین رسوا می شوند و فجّار دروغ می گویند و ما نه فاسقیم و نه فاجر». ضرباتی که زینب(س) با کلامش بر دهان ظلم می کوبد نشانه های پیروزی خون بر شمشیر است.

مادر دو شهید

زینب کبری(س) مادر دو شهید از شهدای کربلا به نام های محمد بن عبدالله و عون بن عبدالله است. او با دست خود لباس جنگ بر تن دو فرزندش پوشانید و هر دو را در رکاب مولایش حسین(ع) به شهادتگاه فرستاد. او پس از شهادت فرزندان به سوگ آنان ننشست؛ چرا که این دو قربانی را برای آن مرد بزرگ بسیار کوچک می دید و نگران آن بود که با اشک او در دل مولایش شرم یا اندوهی راه یابد و او که سراپا عشق حسین(ع) بود، اینک آرام به خیمه پناه برده تا با برادر روبرو نشود. شگفتا از این عشق! و شگفتا از دریای معرفتی که در وجود او جاری است!

زینب گونه ها

امروز مادران شهیدان در سوگ مادری به ماتم نشسته اند که دو فرزندش را در راه دفاع از دین و ولایت رهسپار شهادت کرد. شهادت عقیله بنی هاشم، زینب کبری را به همه مادران شهیدان تسلیت می گوییم. به همه آنان که به آینه وجود او چشم دوختند و خالصانه او را سرمشق خود قراردادند و با دست خود غنچه های بوستان زندگیشان را به دین و ولایت تقدیم کردند. همه آنان که در دریای معرفت زینبی غرق شدند و به مروارید عشق بر ولایت دست یافتند. همه آنان که خود را به پرده حیای زینبی آراستند و زینب گونه، فریاد دفاع از دین سر دادند و همه آنان که اینک زینب گونه مظلومیت خون شهدا و پیروزی همیشگی دین را فریاد می کنند. مژده باد آنان را بر چنین سرمشقی که انتخاب کردند. بشارت باد آنان را بر چنین راهی که برگزیدند.

دریای مصیبت ه

تاریخ شیعه، تاریخ مظلومیت و مصیبت است. روزی در عزای رسول خدا(ص)، روزی در ماتم شهادت خیرالنسا(س)، روزی در اندوه غربت و شهادت، علی(ع) روزی در عزای شهادت غریبانه حسن(ع) و روزی دیگر در ماتم عاشورا و حسین(ع). اما تو ای زینب، ای جگرگوشه رسول خدا(ص)، ای دردانه علی(ع)، ای میوه دل زهرا(س)، رحلت تو تکرار همه مصیبت هاست؛ مرور همه رنج ها و ماتم هاست؛ تجلّی لحظه لحظه عمر پر از اندوه توست. نام تو تجلی نام اهل بیت است و یاد غربت تو، یادواره مظلومیتهای بی پایان اهل بیت. گویی تو آیینه تمام نمای مصیبت های خاندان عصمت و طهارتی. درود و سلام بی پایان خدا بر تو و بر اهل بیت رسول خدا(ص).

بهترین ها

عالم از آغاز آفرینش در انتظار شما بود. دنیا همیشه دل به گوهر وجود شما خوش خواهد داشت و گرد محور عشق شما خواهد چرخید که شما اهل بیت بهترین اید و تو ای زینب، بهترین خواهری. چنان که پیامبر فرمود: «حسین بهترین پدر، مادر، برادر و خواهر را دارد». و تو ای زینب، در گام به گام زندگی ات نشان دادی که به راستی بهترین خواهری. سلام و درود خدا بر تو و بر برادرت حسین(ع) و بر خاندان وحی(ع).

حماسه کربلا

حماسه کربلا و قیام امام حسین(ع) دو مرحله مهم دارد: مرحله نخست آن اعتراض امام حسین(ع) به ستمکاری و کج روی ها بود که سرانجام منجر به شهادت آن حضرت شد؛ مرحله دوم کشاندن این حماسه از سرزمین کربلا به دیگر نقاط جهان و تعمیم آن به تمامی زمان ها و سرزمین ها بود. این مرحله را حضرت زینب، شیرزن کربلا، رشیدانه انجام داد. آن حضرت با زبان علی گونه خود و افشای توطئه های یزید، انقلاب عاشورا را عالم گیر کرد.

آیت الهی

علامه سیدعبدالحسین شرف الدین(ره) فرموده اند: «بزرگوارتر، کریم تر و نجیب تر از زینب(س) دیده نشده است. او نشانه ای از نشانه های الهی بود. زینب(س) در تیزفهمی، صفای نفس، لطافت حس، قوت قلب، شجاعت و شهامت، استواری و استقامت بی نظیر بود».

در آغوش نبوت

علامه شیخ جعفر نقدی درباره حضرت زینب(س) فرموده اند: «پرورش زینب، این گوهر گران بها، در آغوش نبوت بود. زینب(س) در خانه رسالت بالید. شیر وحی از مادرش زهرای بتول(س) نوشید و به دست پسر عم رسول خدا(ص)، علی مرتضی(ع)، کرامت فرا گرفت. زینب پرورش آسمانی یافت و تربیتی روحانی. تن پوش فاخر شکوه پوشید و ردای پاکدامنی بر تن کرد».

پرستنده آل علی

عبادت از بالاترین درجات بندگی است و پیشوایان معصوم(ع) مرتبه والایی در پرستش دارند. از حضرت رسول تا حضرت مهدی(عج)، همه با خدای بزرگ انس و الفتی ویژه داشته اند و بهترین لحظاتشان هنگامی بوده است که در خلوت با خدای خود به راز و نیاز می پرداختند. زینب(س) نیز بخشی از شب را به عبادت می پرداخت و در دوران حیات خود هیچ گاه شب زنده داری را ترک نکرد. آن چنان عبادت می کرد که او را عابده آل علی (پرستنده آل علی) نام دادند. امام سجاد(ع) فرموده اند: «در شب یازدهم عاشورا هم نماز شب زینب کبری(س) ترک نشد و نشسته نماز خواند».

تندیس پاکدامنی

علامه مامقانی(ره) درباره حضرت زینب(س) فرموده اند: «زینبی می گویم، زینبی می شنوی! اما چه می دانی که زینب کیست؟ او دارای صفات پسندیده بوده است؛ چندان که احدی از زنان، جز مادرش، دارای چنین صفاتی نبوده و نیستند. چنان که در موردش گفته می شود زینب، صدیقه صغری(س) است. زینب(س) در حجاب و عفاف، یگانه زنی است که احدی از مردان او را در زمان پدر و برادرانش تا زمان واقعه عاشورا ندیده بود».

سخن علامه سید محسن امین درباره حضرت زینب(س)

علامه سیدمحسن امین درباره حضرت زینب(س) می فرمایند: زینب کبری(س) از زنان با فضیلت است و فضایلش مشهورتر از آن است که بیان شود. خرد، استواری و بلاغتش نیازمند گفتن نیست؛ چرا که همه اینها از خطبه ای که در کوفه و شام ایراد فرموده بود به خوبی معلوم است. آن گونه که گویا از زبان پدرش علی(ع) سخن می گوید. البته از زینب(س) عجیب نیست؛ زیرا او از شاخه های درخت نبوت و از خاندان هاشمی بود. جدش رسول خدا(ص) پدرش علی مرتضی(ع) و مادرش زهرای بتول(س) و برادرانش حسن(ع) و حسین(ع) است.

شجاعت

از ویژگی های برجسته زینب(س) شجاعت است؛ شجاعتی علی گونه که در عاشورا نیاز بود. اگر ذره ای ترس و وحشت از حکومت طاغوتی و ستمگر یزید داشت، نمی توانست پیروز شود. شجاعت زینب(س) باعث شد تا پرده از جنایات یزید ستمگر بردارد. شیرزن خاندان آل علی چنان با صلابت ندا سر داد که کاخ سلطنت امویان ستمگر از جای کنده شد.

تبعید بعد از اسارت

روح متلاطم زینب(س) از توفان ها عبور کرده بود و از دریای آتش گذشته بود. اندیشه و زبان او آگاهی بخش بود و مردم جرعه نوش چشمه دانش او بودند. نهضت بیداری در مدینه آغاز شد. نهضتی که ریشه اش خون پاک حسین(ع) و یارانش و پاسدارنده و تبیین کننده اش زینب(س) بود. شعله های بیداری افروخته شده بود و آتش نهضت مدینه شعله ور بود. حاکم مدینه برای یزید نامه ای نوشت و آنچه پیش آمده بود توضیح داد. یزید دستور تبعید زینب را داد.

القاب و نام های حضرت

حضرت زینب(س) به واسطه کمالات و شایستگی های بسیاری که داشتند، القاب و نام های گوناگونی همچون صدّیقه، موثّقه، عارفه، فاضله، کامله و عابده خاندان علی(ع) دارند. او را عالمه غیر معلّمه ـ دانشوری که استاد ندیده است ـ و عقیله بنی هاشم هم می گفتند.

چگونگی تربیت و پرورش حضرت زینب(س)

حضرت زینب کبری(س) در بین خاندان رسالت و در خانه شریف امام علی(ع) به دنیا آمد و در دامان پر مهرحضرت زهرا(س) بزرگ شد. پرورش قُدسی آن حضرت در خانه ای بود که ایمان و پرهیزکاری و شجاعت وعفاف در آن موج می زد. در واقع پنج تن آل عبا مربیان آن حضرت بودند و پرورش او را به عهده داشتند. از این رو، از چنین بانویی چندان شگفت نیست که مصیبت های کربلا و پس از آن را آن گونه تحمل کرده دلاورانه دربرابر ستمگران بایستد و شکوه و شوکتشان را به سُخره گیرد و با افشای جنایت های ستمگران اموی، آنها را رسوای زمین وزمان سازد.

سخنوری و شجاعت حضرت زینب

عمر ابونصر، دانشمند لبنانی، در کتاب فاطمه دخت پیامبر می نویسد: «کاملاً روشن است که زینب(س) دخترفاطمه زهرا(س)، در میان خاندان پیامبر، از شجاع ترین و سخنورترین افراد بود و فصاحت و بلاغت بسیاری در کلامش داشت. شهرت حضرت زینب(س)، به خصوص، پس از ماجرای کربلا و وقایع بعد از آن است که در آن، زینب اوج دلاوری، نترسی، استواری و بلاغت خود را نشان داد».

زینب بانوی نمونه

حسن قاسم پژوهشگر عرب در کتاب حضرت زینب می نویسد: «بانوی پاک و بزرگوار، زینب دختر امام علی بن ابیطالب(ع) و خواهر حسنین(ع)، از خانواده ریشه داری بود و گوهر ارجمند، روح کامل و جان پاکی داشت.گویی در قالب و ساختاری آفریده شده بود که به فضایل و نیکی ها عطرآگین شده بود. هر کس در آثاروجودی و زندگی آن بزرگوار تحقیق کند، در برابر خود زنی را می بیند که نُماد حق، فضیلت، شجاعت،جوانمردی، فصاحت، قدرت روحی و پاکی و پرهیزگاری است».

نیابت خاص حضرت زینب(س)

شیخ صدوق(ره) می فرماید: «حضرت زینب(س)، از برادر بزرگوارش سیدالشهدا(ع) نیابت خاص داشت و پس از شهادت سالار شهیدان(ع)، تا هنگامی که امام سجاد(ع) در بیماری بود، مردم در مسائل حلال وحرام به آن بانو رجوع می کردند».

حضرت زینب(ع) از راویان حدیث بود

شیخ طبرسی می گوید: «حضرت زینب(س) روایات بسیاری از مادر گرامی اش نقل کرده است. هم چنین گفته اند:ایشان از پدر و مادر و برادران بزرگوارش و نیز از ام سلمه و ام هانی و برخی از زنان حدیث نقل کرده است واز جمله راویانی که از او حدیث شنیده و نقل کرده اند می توان به ابن عباس، امام سجاد(ع)، همسرش عبداللّه بن جعفر و فاطمه صغری دخت گرامی امام حسین(ع) اشاره کرد».

عبادت حضرت زینب(ع)

حضرت زینب(ع) در عبادت و پرستش مانند مادرش فاطمه زهرا(س) بود. از امام سجاد(ع) روایت شده است که فرمودند: «عمه ام زینب، در مسیر کوفه به شام نیز نمازهای واجب و نافله خود را به طور کامل به جا می آورد ودر برخی از منزل ها نماز خود را نشسته به جا می آورد. علت این کار را از او پرسیدیم، فرمود: به دلیل شدت ضعف و گرسنگی است که نشسته نماز می خوانم؛ زیرا حضرت زینب(س) سهم غذای خود را که یک قرص نان بود، بین کودکان تقسیم می کرد». نیز روایت شده است که حضرت سید الشهدا(ع) در وداع آخر، به خواهر گرامی اش فرمودند: «خواهر، مرا در نماز شب فراموش نکن».

منزلت والای حضرت زینب(س)

روایت شده است که هرگاه حضرت زینب(س) به دیدار برادر گرامی اش امام حسین(ع) می رفت، آن حضرت به احترام خواهرش، از جا برمی خاست و او را در جای خود می نشاند. این نشان دهنده منزلت والای حضرت زینب(س) است.

خطبه حضرت زینب کبری در شام و در برابر طاغوت زمان حماسه بلندی است که آسمان فرساترین همت های مردانه را در برابر شکوه خود به کرنش وا می دارد و یادآور شجاعت علیّ مرتضی و فصاحت و بلاغت حضرت فاطمه زهراست. در زیر بخش هایی از آن را مرور می کنیم:

عاقبت زشتکاران

سپاس پروردگار عالمیان را و درود بر پیامبرش و خاندان او. راست گفت خداوند که فرمود: آنها که زشتکاری کنند و به بدکاری رو آورند، عاقبتشان بدانجا رسد که آیات خدا را دروغ شمرند و آن را به سخره گیرند. ای یزید، آیا گمان کردی که چون عرصه را بر ما تنگ کردی و آسمان را پیش چشممان تاریک، و چون مانند اسیران در شهرها گرداندیمان، ما نزد خدا بی مقدار شدیم و تو کرامتمند و گمان بردی که این پیش آمدها از مقام ارجمند توست؟ و از این رو برخود می بالی و ناز می کنی و شادی که دنیا به میل توست و روزگار بر وفق مراد تو و سلطنت تنها از آن تو؟ آرام تر یزید! آرام تر! از یاد بردی سخن خدا را که فرمود: آنان که به راه کفر رفتند، گمان نکنند این دو روزه مهلتی که به آنها دادیم مقدمه سعادت آنهاست؛ نه، بلکه این مهلت برای آن است که بر گناهان خود بیفزایند و آنان را عذابی خوار کننده در پیش است.

نتیجه کفر

ای پسر آزاد شده به دست پیامبر! آیا این از سر عدل است که زنان تو در پرده باشند و زنان آل محمد بی پرده همراه دشمنان در شهر گردانده شوند؟ اهل منازل به تماشایشان بایستاند و از دور و نزدیک، پست و شریف بر آنها بنگرند و حال آنکه یاوری از مردان آنها با آنها باقی نمانده است و نه از حامیان آنها کسی زنده است؟ اینها از سر سرکشی و عصیان توست با خدا و دشمنی تو با رسول خدا و پشت کردن تو به آنچه از سوی خداست. و بر این عمل تو تعجبی نیست و جز این امید نمی رود از تو که اینها نتیجه کفر است. دست در خون فرزندان پیامبر بردی و خورشید آل عبدالمطلب را خاموش کردی. دیری نپاید که آرزو کنی کاش دست و پایم فلج و زبانم لال می شد و کاش مادرم مرا متولد نکرده بود، آن روز که پا در وادی خشم خدا نهادم و به دشمنی پیامبرش برخاستم.

پناه آل محمد(ص)

ای یزید، اگر امروز ما را به قهر و چیرگی، غنیمتی انگاشتی، دیری نپاید که غرامت از تو باز ستانده شود و تهی دست باشی، مگر به آنچه از پیش فرستاده ای. خداوند به بندگانش ستمکار نیست. ما به خدا شکوه بریم و به سوی او پناه گیریم. و اما تو چنان که توانی جهد کن و حیله بیفکن؛ اما قسم به آنکه ما را به وحی و کتاب و نبوت شرافت داد، نخواهی توانست دوران ما را به سرآوری و از هدف بازمان داری و ناممان را محو کنی و این ننگ از دامان تو پاک نخواهد شد. حال بنگر که آیا جز به پلیدی اندیشیده ای؟ که روزگارت دو روزی است و جمعیت تو پراکنده جمعیتی، آن روز که منادی فریاد کند لعنت خدا بر ستمکاران است.

سپاس خدا

سپاس خدایی را که ابتدای کار ما را سعادت و مغفرت و پایان آنرا شهادت و رحمت قرار داد. الهی، نعمتت را بر شهیدان ما لبریز کن، بر اجر و مزدشان بیفزا و ما را جانشینانی نیکو بدار. به درستی که خدا بخشنده و مهرب







ولادت حضرت علي(ع)در کعبه
ولادت حضرت علي(ع)در کعبه

ولادت امام علي - عليه السلام- در كعبه به اعتراف علماي اسلام

علما و دانشمندان بزرگ شيعه و اهل سنت در اين كه ولادت امام علي - عليه السلام- در خانه كعبه واقع شده است، اتفاق نظر دارند، حتي مرحوم «اردو بادي» در اين موضوع كتاب قطوري نگاشته است.[1] در اين قسمت به نظر برخي از علماي شيعه و اهل سنت اشاره مي كنيم:

نظر برخي از علماي اهل سنت

1ـحاكم نيشابوري:

«اخبار در مورد اين كه فاطمه بنت اسد«علي بن ابي طالب»را در خانه كعبه به دنيا آورد، در حد تواتر است.»[2]

2ـحافظ گنجي شافعي:

«أمير المؤمنين علي عليه السلام در مكه و در داخل بيت الله الحرام در شب جمعه سيزدهم رجب سال سي ام عام الفيل، متولد شد، و جز او مولودي در بيت الله الحرام تولد نيافته است، نه پيش از او و نه پس از او. اين امتياز نشانه بزرگي مقام و موقعيت او بود كه شامل حال او گشت.» [3]

3ـابن صباغ مالكي:

«علي بن ابي طالب عليه السلام در شب جمعه سيزدهم رجب سال سي ام عام الفيل ـ23 سال قبل از هجرتـدر مكه مشرفه در بيت الله الحرام متولد گشت. اين فضيلت را خداوند به جهت جلال و بزرگي و كرامت علي عليه السلام به او اختصاص داده است. . .» [4]

4ـاحمد بن عبد الرحيم دهلوي در«ازاله الخفاء»نظير عبارت فوق را نقل كرده است.[5]

5ـعلامه ابن جوزي حنفي مي گويد، در حديث آمده است:

«فاطمه بنت اسد در حال طواف خانه خدا بود كه درد زايمان او را فرا گرفت. در همين حال درب كعبه باز شد و فاطمه داخل كعبه گشت و در آن جا، علي عليه السلام را به دنيا آورد.»[6]

6ـابن مغازلي شافعي از زبيده دختر عجلان نقل مي كند:

«وقتي فاطمه بنت اسد درد زايمانش شديد شد، ابو طالب بسيار ناراحت گشت. در همين حال حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم سر رسيد و از او پرسيد: عمو جان چراناراحتي؟گفت: فاطمه در ناراحتي زايمان بسر مي برد. حضرت به نزد فاطمه رفت. آن گاه دست ابو طالب را گرفت و فاطمه هم به دنبال آنها، به سوي خانه خدا راه افتادند. حضرت، فاطمه را داخل كعبه برد و به او فرمود: إجلسي علي إسم الله، به نام خدا بنشين، سپس او را درد شديدي فرا گرفت و كودك زيبا و پاكيزه اي به دنيا آورد كه مثل زيبايي او را نديده بودم و ابو طالب اسم او را علي گذاشت و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قنداقه علي را گرفت و به منزل فاطمه برد.»[7]

7ـعلامه سكتواري بسنوي:

«اول كسي كه در كودكي در اسلام ميان اصحاب به نام«حيدره»ـيعني شيرـنامگذاري شد، سيد و مولاي ما«علي بن ابي طالب»است، زيرا موقعي كه علي عليه السلام در داخل كعبه به دنيا آمد، پدرش ابو طالب در سفر بود. مادرش فاطمه با تفأل به خير، او را همنام پدرش كه«اسد»بود، نام گذاشت.»[8]

8ـعلامه محمد مبين انصاري حنفي:

«ولادت علي عليه السلام در مكه در داخل بيت الله الحرام بوده است و هيچ كس غير از«علي»در چنين مكان مقدسي به دنيا نيامده است.»[9]

9ـصفي الدين حضرمي شافعي، مي نويسد:

«ولادت علي عليه السلام در كعبه مشرفه بوده است. او نخستين و آخرين كسي است كه در اين مكان مقدس به دنيا آمده است.» [10]

10ـعباس محمود عقاد مصري:

«علي عليه السلام در داخل كعبه به دنيا آمد و خداوند به او عنايتي فرمود كه هرگز بر بتهاسجده نكرد. . . .» [11]

11ـآلوسي:

«اين ماجرا بسيار بجا و شايسته بود كه خداي متعال اراده كرد تا پيشواي امامان در جايي به دنيا آيد كه قبله مؤمنان است. منزه است پروردگاري كه هر چه را در جاي خود مي نهد، و او بهترين حاكمان است.»

در ادامه مي نويسد:

«چنان كه برخي گفته اند، گويا علي عليه السلام نيز خواست به خانه كعبه كه تولدش در آن افتخاري براي او بود، خدمتي كند. به همين جهت بود كه بتهاي خانه كعبه را از فراز به زير افكند، زيرا در پاره اي از روايات آمده كه خانه خدا، به درگاه خداوند شكايت كرد و گفت: پروردگارا تا چه وقت در اطراف من، اين بتها را پرستش مي كنند؟و خداي تعالي به او وعده داد كه آن مكان مقدس را از بتها پاك خواهد كرد. . . .» [12]

علامه اميني قدس سره در الغدير بيش از بيست نفر از علماي اهل سنت و كتابهاي آنان را نام مي برد كه به صراحت نوشته اند علي بن ابي طالب عليه السلام در داخل كعبه مكرمه به دنيا آمده است. [13]

خانه و زادگاه تو، بيت خداست يا علي

چهره دلگشاي تو قبله نماست يا علي

زمزمه ولادتت، سوره مؤمنون بود

روز نخست بر لبت ذكر خداست يا علي

نظر علماي شيعه

علماي شيعه به اتفاق آرا معتقدند امير مؤمنان علي عليه السلام در داخل كعبه به دنيا آمده و اين فضيلت، فقط منحصر به اوست و كسي جز او اين افتخار نصيبش نخواهد شد. براي نمونه، كلام برخي از دانشمندان بزرگ شيعه را به اختصار مي آوريم:

1ـسيد رضي، گرد آورنده نهج البلاغه، (متوفي 406):

«ولادت علي عليه السلام در مكه و در خانه خدا در سيزده رجب سي سال بعد از عام الفيل بود. . . و من كسي را كه مانند علي بن ابي طالب عليه السلام در خانه خدا به دنيا آمده باشد نمي شناسم.» [14]

2ـشيخ مفيد (متوفي 413):

«علي عليه السلام در روز جمعه سيزده رجب سي سال بعد از عام الفيل در مكه در داخل بيت الله الحرام به دنيا آمد. نه كسي بعد از او و نه كسي قبل از او به اين مقام مفتخر نشده است.» [15]

3ـعلامه جليل سيد مرتضي (متوفي 436):

«علي در خانه خدا به دنيا آمد و هيچ كس در اين فضيلت شريك و نظير او نيست.» [16]

4ـمفسر كبير مرحوم قطب الدين راوندي (متوفي 573):

«محل ولادت علي صلي الله عليه و آله و سلم، خانه خدا و بيت الله الحرام بود و هيچ كس جز او در اين مكان تولد نيافته است.» [17]

5ـعلامه حلي (متوفي 726):

«هيچ كس در كعبه مكرمه، جز اين علي بن ابي طالب عليه السلام متولد نشده است، نه قبل از او و نه بعد از او.» [18]

6ـمفسر بزرگ امين الاسلام مرحوم طبرسي (متوفي 548) صاحب تفسيرمجمع البيان:

«هرگز كسي غير از علي عليه السلام در خانه خدا به دنيا نيامده است، نه پيش از او و نه پس از او.» [19]

7ـابن شهر آشوب (متوفي 588):

«فرزند پاكيزه (علي عليه السلام) از نسل پاكيزه در محل پاكيزه اي به دنيا آمد. چنين كرامتي براي چه كسي يافت مي شود؟زيرا شريفترين بقعه ها حرم و مكه است و شريفترين محل حرم، مسجد است، و شريفترين محل مسجد، كعبه مكرمه است، و مولودي جز علي عليه السلام در اين مكان مقدس يعني كعبه به دنيا نيامده است، پس علي عليه السلام در بهترين مكاني كه ممكن بوده متولد شده است.» [20]

8ـمحقق اربلي (متوفي 692):

«علي عليه السلام در مكه مكرمه در داخل خانه خدا در سيزدهم رجب سي سال بعد از عام الفيل به دنيا آمد. هيچ كس قبل از او و بعد از او به اين فضيلت بزرگ مفتخر نشد، و اين فضيلت و شرفي است كه خداي سبحان به خاطر جلال و كرامت آن حضرت اختصاص به او داده است.» [21]

9ـعلامه مجلسي (متوفي 1110):

«علي عليه السلام در مكه مكرمه در خانه خدا در ماه رجب، سي سال بعد از عام الفيل، به دنيا آمد.» [22]

10ـمورخ شهير محمد بن خاوند:

«ولادت علي عليه السلام در داخل كعبه بود. هيچ كس اين سعادت نصيبش نشد، جز علي بن ابي طالب عليه السلام. تولد علي عليه السلام در كعبه، از نظر تاريخ و روايت قطعي است و هيچ ترديد و شبهه اي در آن راه ندارند.» [23]

بيش از پنجاه نفر از بزرگان شيعه در آثار خود به تولد علي عليه السلام در كعبه اشاره دارند. براي آگاهي بيشتر در اين زمينه به كتاب ارزشمند«الغدير»مراجعه نماييد. [24]

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . الغدير، ج 6، ص. 27

[2] . مستدرك حاكم نيشابوري، ج 3، ص 550، (در شرح حال حكيم بن حزام).

[3] . كفايه الطالب، ص. 407

[4] . الفصول المهمه، ص. 30

[5] . الغدير، ج 6، ص. 22

[6] . تذكره الخواص، ص. 20

[7] . مناقب ابن مغازلي، ص 6، ح 3، الفصول المهمه، ص. 30

[8] . محاضره الاوائل، ص 79 به نقل از: الاحقاق، ج 7، ص. 490

[9] . وسيله النجاه، محمد مبين حنفي، ص 60، (چاپ گلشن فيض لكهنو).

[10] . وسيله المآل، حضرمي شافعي، ص. 282

[11] . عبقريه الامام علي، ص. 23

[12] . ر. ك: الغدير، ج 6، ص. 22

[13] . علاقمندان مي توانند براي اطلاع بيشتر به كتاب الغدير، ج 6، ص 21ـ23، مراجعه نمايند.

[14] . خصائص الائمه، ص. 39

[15] . ارشاد مفيد، ج 1، ص. 5

[16] . ر. ك: الغدير، ج 6، ص. 24

[17] . خرائج و جرائح راوندي، ج 2، ص. 888

[18] . ر. ك: الغدير، ج 6، ص. 24

[19] . ر. ك: الغدير، ج 6، ص. 26

[20] . مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص. 175

[21] . كشف الغمه، باب المناقب، ج 1، ص. 81

[22] . مرآه العقول، ج 5، ص. 275

[23] . روضه الصفا، في آداب زيارت المصطفي، الجزء الثاني.

[24] . الغدير، ج 6، ص 24ـ. 27.

سيد اصغر ناظم زاده قمي - مظهر ولايت، ص 22





امام زمان (علیه السلام) از دیدگاه اهل سنت


امام زمان (علیه السلام) از دیدگاه اهل سنت

اعتقاد به وجود ولی عصر (عج)، ویژة شیعیان نیست. ما با برادران اهل تسنن، كه بیشتر مسلمانان جهان را تشكیل می دهند، در پاره ای از مباحث اعتقادی، مثل اصل امامت و مباحث فرعی اختلاف های داریم؛ اما به تصدیق بسیاری از بزرگان اهل تسنن، یكی از مطالبی كه در آن،‌ بین شیعه و سنی و هیچ طایفه ای از طوایف مسلمانان اختلاف وجود ندارد، اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (عج) است.
دو كتاب از اهل تسنن را به خاطر بسپارید كه این مطلب را به روشنی تصدیق كرده اند:
یكی كتاب الصواعق المحرقه، نوشتة ابن حجر هیثمی كه از بزرگان اهل تسنن است. وی در این كتاب، اعتقاد به صاحب الامر (ع) را امری مشترك بین همة مسلمانان دانسته و روایات را در این زمینه، بیش از حدّ تواتر معرفی كرده است.1 یكی دیگر از بزرگان اهل تسنن شبلنجی است كه كتاب نورالأبصار را نوشته. او در این كتاب تصریح می كند كه روایات دربارة مهدی آخرالزمان (ع)، فوق حدّتواتر است.2
ابن ابی الحدید معتزلی، در شرح نهج البلاغه معتقد است كه دربارة ظهور امام مهدی (عج) اختلافی میان مسلمانان وجود ندارد و تمام طوایف آن ها بر این مطلب اتفاق نظر دارند.3
بسیاری از عالمان اهل تسنن، دربارة وجود امام زمان (عج) و علایم ظهور حضرت،‌ كتاب های فراوانی نوشته اند كه یكی از آن ها حافظ گنجی شافعی و دیگری مولانا متقی هندی است. كتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان را حافظ گنجی شافعی از حافظان قرآن و بزرگان اهل تسنن نوشته كه و در حدود قرن هفتم هجری می زیسته است.4 از دیگر بزرگان اهل تسنن كه در قرن دهم هجری و در كشور هندوستان می زیسته، مولا متقی هندی، صاحبِ كتابِ البرهان علی علامات مهدی آخر الزمان است.5
آری، بزرگان اهل تسنن همانند شیعیان، به اصل وجود صاحب الزمان (عج) اعتقاد دارند؛6 البته ممكن است آدم های منحرف و كوردلی پیدا شوند كه آفتاد را نیز انكار كنند كه در این جا مورد نظر نیستند. بزرگان اهل تسنن اعتراف دارند كه اخبار دربارة وجود امام مهدی (عج) متواتر، بلكه فوق حد تواتر است.

پی نوشت ها:

1. ر.ك: ابن حجر هیثمی. الصواعق المحرقه فی الردّ علی أهل البدع و الزندقه، فصل 1، باب11، ص 162-167. وی در این كتاب از اعتقاد مسلمانان به ظهور امام مهدی (عج) دفاع و به تواترِ روایات در این باره تصریح كرده است.
2. ر.ك: مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجی، نورالابصار فی مناقب آل النبی الأطهار، ص 187-189. شبلنجی، ضمن تصریح به تواتر احادیث المهدی، تأكید فراوانی دارد كه امام مهدی (عج) از خاندان رسول و اهل بیت (هم) است
3. وی می نویسد: «... مهدی (عج) كه در آخرالزمان ظهور می كند، بنا بر عقیدة بیشتر محدثان، از فرزندان فاطمه (ع) است. اصحاب ما، معتزله نیز به این حقیقت اعتراف دارند و بزرگان ما نیز در كتابهایشان به آن تصریح كرده اند با این تفاوت كه معتقدند: آن حضرت هنوز خلق نشده است و در آخرالزمان خلق خواهد شد». (ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج1، باب 16، ص 281)
4.ابو عبدالله گنجی شافعی (م658ق) در این كتاب احادیثی را دربارة امام مهدی (عج) بررسی كرده و آن ها را صحیح و حسن دانسته است.
5. علاء الدین علی بن حسام الدین،‌ معروف به متقی الهندی (م 975 ق)، صاحب كتابِ معروف كنزالعمال است. وی در كتاب البرهان علی علامات مهدی آخرالزمان با شیوه ای برهانی و استدلالی از عقیدة مهدویت دفاع كرده است و با استناد به فتاوای بزرگان مذاهبِ اربعه (شافعی، حنفی، مالكی، حنبلی)، منكرانِ اعتقاد به ظهور مهدی (عج) را در صورتی كه به حق بازنگردند، واجب القتل و مهدور الدم دانسته است. (ر. ك: متقی الهندی، البرهان علی علامات مهدی آخرالزمان،‌ص 178-183)
6. ر.ك: سیدثامر هاشم العمیدی، در انتظار ققنوس (كاوشی در قلمرو موعودشناسی و مهدی یاوری)، فصل اول (مهدی در كتاب و سنت) و فصل دوم (تبارشناسی مهدی )، ص 59-198.






داستان جزیره خضراء
جزیره خضراء

خلاصه داستان جزیر خضراء  که مرحوم علامه مجلسی در مجموعه ذی قیمت بحارالانوار مشروح آن را نقل کرده است، بدون موضع گیری و هر گونه سخن، پیرامون صحت و یا عدم صحت آن برای شما نقل می کنیم، البته برخی از موارد آن را نیز حذف کرده ایم  که می توانید به کتابهای نوشته شده در این مورد مراجعه کرده و  یا به مجلد 52 بحارالانوار صفحه 159 چاپ های قدیم مراجعه نموده و داستان کامل آن را بخوانید ،گفتنی است؛ سخن پیرامون این داستان فراوان گفته شده، برخی از محققین آن را افسانه بافته شده ای می دانند که هیچ واقعیتی ندارد و برخی دیگر آن را کاملاً صحیح تلقی کرده اند و حتی  بر اساس روایات آن فتوا داده اند  و برخی از دانشمندان در ایران و لبنان مانند "مهدی پور" و "ناجی النجار" ، نه تنها آن را صحیح دانسته ، بلکه آن واقعیت را با مثلث برمودا در اقیانوس آرام که حوادث شگفت انگیزی در آن رخ داده، منطبق دانسته اند .   اینک خلاصه داستان جزیره خضراء مرحوم علامه مجلسی‏قدس سره در بحارالانوار (جلد  52، صفحه  159) می‏نویسند:  رساله‏ای یافتم مشهور به داستان جزیره‏ی خضراء و چون آن را در کتاب‏های روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه‏ای آوردم . مرحوم علامه مجلسی‏قدس سره:  می گوید در آن متن چنین آمده است:  من (فضل بن یحیی کوفی) در سال 699 هجری  قمری در کربلا از دو نفر از دوستان ، داستانی شنیدم . آن ها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل می‏کردند . داستان مربوط به جزیره‏ی خضرا در دریای سفید بود . مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل مازندرانی  بشنوم . به همین دلیل به حله رفتم و در خانه‏ی سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را جویا شدم . او، داستان را در حضور عده‏ای از دانشمندان حله و نواحی آن چنین بازگو کرد: سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی (اسپانیای کنونی) تحصیل می‏کردم . روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد . من و عده‏ای از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏که نامه‏ای از اندلس (اسپانیای کنونی) آمد که خبر از بیماری پدر استاد می‏داد . استاد عزم اندلس کرد . من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم .
مثلث برمودا
به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطیب آن روستا  سپرد و خود به سفر ادامه داد . سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم می‏زدم که کاروانی از طرف کوه‏های ساحل دریای غربی وارد شدند و با خود پشم و روغن و کالاهای دیگر داشتند . پرسیدم: از کجا می‏آیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها می‏آیند که نزدیک جزایر رافضیان (شیعیان) است . هنگامی که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود که دو روز بی‏آب و آبادی و بقیه آباد بودند، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم . به جزیره‏ای رسیدم با دیوارهای بلند و برج‏های مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت . مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها مطابق نماز و اذان شیعیان بود . آنان از من پذیرایی کردند . پرسیدم: غذای شما از کجا تامین می‏شود؟ گفتند: از جزیره‏ی خضراء در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان (عج) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا می‏آورند .
شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیره‏ی خضراء . این آب‏های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می‏گردد . وارد جزیره شدیم . شهر دارای قلعه‏ها و برج‏های زیاد و هفت‏حصار بود . خانه‏های آن از سنگ مرمر روشن بود
منتظر شدم تا کاروان کشتی‏ها از جزیره‏ی خضراء رسید . فرمانده‏ی آن، پیرمردی بود که مرا می‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز می‏دانست . او مرا با خود به جزیره‏ی خضراء برد . . در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم . او مرا در مسجد جای داد . آنان نماز جمعه می‏خواندند (واجب می‏دانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است . سید مرا به اطراف برد . در آن‏جا کوهی مرتفع بود که قبه‏ای در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا می‏روم و امام زمان را زیارت می‏کنم و در آن‏جا ورقه‏ای می‏یابم که مسایل مورد نیاز در آن نوشته شده است . من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه (گنبد) از من پذیرایی کردند در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است . درباره‏ی سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام زمان است و بین او و امام زمان، پنج واسطه است .
در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم . او مرا در مسجد جای داد . آنان نماز جمعه می‏خواندند (واجب می‏دانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است
با سید شمس الدین، گفت وگوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ی ارتباط آیات و این‏که برخی آیات، با قبل چه ارتباطی دارند ، پرسیدم . پاسخ داد. در جمعه‏ی دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ی میانی ماه سوار می‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند . از سید پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل می‏کنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ می‏گوید . حال چگونه است که برخی از شما، او را می‏بینید؟
پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند
امام زمان(ع)
سید گفت: درست می‏گویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است که دشمنان آن حضرت و فرعون‏های بنی العباس فراوان بودند، اما اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است . سید شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیده‏ای، ولی نشناخته‏ای . هم‏چنین گفت که آن حضرت هر سال حج می‏گذارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت می‏کند .





امام زمان(عج) با چه كسانی می‌جنگند؟

السلام علیک یا صاحب الزمان

موانعى بر سر راه انقلاب جهانى منجى عالم ایجاد مى‌كنند و مخالفت‌هایى با ایشان صورت مى‌گیرد كه سبب بروز فتنه‌هایى خواهد شد اما هیچ كدام نمى‌توانند تاثیر مهمى بر سر راه نهضت آسمانى او داشته باشند. جنگ حضرت با برخى از مخالفین به مراتب سخت‌تر از جنگ پیامبران و از جمله رسول خدا(صلى الله علیه و آله) با دشمنان است. جنگ او شبیه جنگ خوارج نهروان است كه عده‌اى منحرف، اما مدعى اسلام با امیرالمؤمنین(علیه السلام) جنگیدند. جنگ براى هدایت كفار آسان‌تر از مبارزه با منحرفین است. رسول خدا(صلى الله علیه و آله) درباره ماهیت جنگ امام مهدى(علیه السلام) فرمود:

او بر تاویل قرآن مى‌جنگد همانگونه كه من بر تنزیل آن مى‌جنگیدم.(1)

مخالفان مصلح جهان كسانى هستند كه خود را در علوم و معارف اسلامى صاحب نظر و اندیشه مى‌دانند و بر اساس برداشت خود از اسلام، با ایشان به مخالفت برمى‌خیزند و حتى آن حضرت را مخالف اسلام و قرآن و سیره رسول خدا(صلى الله علیه و آله) معرفى مى‌كنند و با همین نگرش‌هاى خود، فتوا به جنگ با او مى‌دهند و كشتن وصى رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را یك عمل عبادى و اسلامى تلقى مى‌كنند. این افراد كه چه بسا فقهایى هم در میان آنها باشد خوارج زمان امام مهدى (علیه السلام) به حساب مى‌آیند كه جنگ با آنها مشكل‌تر از جنگ با دشمنان قسم خورده اسلام است.

فضیل گوید: امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: وقتى قائم ما قیام كند با انسان‌هاى جاهلى روبرو مى‌شود؛ شدیدتر از آنچه پیامبر(صلى الله علیه و آله) با آن روبرو شد. عرض كردم چگونه؟ فرمود: رسول خدا(صلى الله علیه و آله) به سوى مردم آمد در حالى كه سنگ و صخره و چوب تراشیده را مى‌پرستیدند اما قائم ما وقتى نزد مردم مى‌آید آنها كتاب خدا را بر او تاویل و تفسیر كرده و به وسیله آن علیه او استدلال مى‌كنند. اما به خدا قسم عدل خود را وارد خانه‌هاى آنان مى‌كند همانگونه كه گرما و سرما وارد آنها مى‌شود.

ریشه جنگ فرقه‌هاى اسلامى با امام زمان(علیه السلام) از اختلاف قرائت‌هاى آنان با قرائت حضرت ولى عصر(علیه السلام) سرچشمه مى‌گیرد. گروه‌هایى كه نمى‌توانند و یا نمى‌خواهند بپذیرند كه اسلام حقیقى تنها بر قرائت آل محمد(علیهم السلام) استوار است. گویا امام زمان(علیه السلام) بیش از غربى‌ها، با مسلمانان و صاحب نظران و تاویل كنندگان قرآن و طرفدارى آنها درگیرى دارد كه عده‌اى را هم به دنبال خود مى‌كشاند. مثلا سیاست آن حضرت بر نابودى دشمنان است و بدون هیچ ملاحظه‌اى آنها را از میان برمى‌دارد. اما این سیاست مهدوى كه یك ماموریت الهى است با تفكر آنها كه قرآن را بر اساس مبانى فكرى غرب تاویل و تفسیر مى‌كنند سازگار نیست.

فضیل گوید: امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید:

وقتى قائم ما قیام كند با انسان‌هاى جاهلى روبرو مى‌شود؛ شدیدتر از آنچه پیامبر(صلى الله علیه و آله) با آن روبرو شد. عرض كردم چگونه؟ فرمود: رسول خدا(صلى الله علیه و آله) به سوى مردم آمد در حالى كه سنگ و صخره و چوب تراشیده را مى‌پرستیدند اما قائم ما وقتى نزد مردم مى‌آید آنها كتاب خدا را بر او تاویل و تفسیر كرده و به وسیله آن علیه او استدلال مى‌كنند. اما به خدا قسم عدل خود را وارد خانه‌هاى آنان مى‌كند همانگونه كه گرما و سرما وارد آنها مى‌شود.(2)

و در حدیث دیگرى فرمود:

سیزده شهر و طایفه هستند كه قائم ما با آنها مى‌جنگد و آنها هم با او مى‌جنگند: اهل مكه، مدینه، شام، بنى امیه، اهل بصره، اهل دمیسان «از توابع هرات»، كردها، اعراب، ضبّه، غنى، باهله، ازد و اهل رى.(3)

و در حدیث دیگرى فرمود: قائم ما سخنى به شما مى‌گوید كه آن را نمى‌پذیرید و با او وارد جنگ مى‌شوید و او هم مى‌جنگد و شما را به قتل مى‌رساند.(4)

هم چنین فرمود:

وقتى قائم قیام مى‌كند از ولایت او خارج مى‌شود كسى كه گمان دارد اهل ولایت اوست.(5)

پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرمود:

وقتى به معراج رفتم ... به بالا نگریستم و نور على و فاطمه، حسن و حسین، على بن الحسین: محمد بن على، جعفربن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على، على بن محمد و حسن بن على را دیدم و حجة بن الحسن القائم مانند ستاره درخشنده در وسط آنها بود. گفتم: اى پروردگار من! اینها چه كسانى هستند؟ فرمود: اینها پیشوایان مردم‌اند و این كه ایستاده است حلال مرا حلال و حرام مرا حرام اعلام مى‌كند و به وسیله اوست كه از دشمنانم انتقام مى‌گیرم و او را حتى بخش دوستان من است و اوست كه قلب‌هاى پیروان تو را از ستمكاران، منكران و كافران شفا مى‌دهد و ولات و عزّا را از قبر خود خارج كرده و به آتش مى‌كشد. در آن هنگام فتنه مردم به این دو نفر، از فتنه گوساله سامرى شدیدتر است.(6)

امام زمان عليه السلام

رفتار مهدوى با دشمنان

نوع رفتار امام مهدى(علیه السلام) با مخالفین، در روایات بسیارى مورد توجه قرار گرفته است و البته نوع رفتار او كه با اقتدار، عزت و قاطعیت همراه است نقش مؤثرى در پیروزى سریع ایشان دارد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در عین برخورد جدى و هلاكت‌بارى كه با بسیارى از دشمنان داشت عفو و اغماض را همواره مورد توجه قرار مى‌داد. زیرا به پس از خود مى‌اندیشید كه حكومت در دست دشمنان قرار مى‌گیرد و تلافى خواهند كرد.اما امام زمان(علیه السلام) كه حاكمیت دشمن، شیعیان او را تهدید نمى‌كند چنین مصلحت‌اندیشى را ندارد و با قاطعیت تمام عمل مى‌كند و به این قاطعیت مامور است. سیره مصلح جهان بر اجراى "... و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و یكون الدین كله لله" (7) است و راهى براى تحقق هدف او جز قاطعیت وجود ندارد كه ما به نمونه‌هایى از آن اشاره مى‌كنیم .

امام جواد (علیه السلام) فرمود: وقتى ده هزار مرد جنگى در مكه براى او گرد آمدند، به اذن خدا خروج مى‌كند و همواره دشمنان خدا را مى‌كشد تا این كه خداوند راضى شود. عرض كردم: چگونه مى‌فهمد كه خداوند راضى شده است؟ فرمود: ترحم بر آنها را در قلب او قرار مى‌دهد.(8)

رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود: سیفه كحریق النّار(9)؛ شمشیر او مانند شعله آتش است .

امام باقر(علیه السلام) فرمود: (امام) شانى جز قتل دشمنان ندارد.(10)

البته نه تنها شانى جز به هلاكت رساندن دشمن ندارد كه راهى هم غیر از این ندارد زیرا تسلیم كردن دنیا و تحقق حاكمیت الهى بر سراسر جهان به صرف موعظه و گفتگو عملى نخواهد بود به ویژه این كه هواى نفس بر همه سردمداران دنیا سایه انداخته است و برخوردى را كه به انبیا و ائمه پیشین داشتند نسبت به امام مهدى(علیه السلام) هم خواهند داشت و در نتیجه وعده الهى كه پیروزى و حاكمیت اسلام و مستضعفین است عملى نخواهد شد. از این رو با قاطعیت تمام با دشمن رفتار خواهد كرد.

امام باقر علیه السلام فرمود: قائم به شدت با اعراب برخورد خواهد كرد و شانى جز شمشیر ندارد، طلب توبه نمى‌كند و در راه خدا از سرزنش ملامتگران باكى ندارد.(11)

و امام صادق علیه السلام نیز درباره نوع رفتار ایشان فرمود:

وقتى قائم ما خروج مى‌كند بین او و عرب و قریش چیزى جز شمشیر نخواهد بود.(12)

البته مراد حضرت اعرابى هستند كه از سر عناد با امام زمان(علیه السلام) روبرو مى‌شوند وگرنه تعدادى از اصحاب او نیز از اعراب هستند.

پیش از این به فلسفه قاطعیت امام مهدى(علیه السلام) اشاره كردیم و اكنون به برخى از روایات كه در این زمینه وارد شده است مى‌پردازیم.

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمود:

من مى‌توانستم فراریان از جنگ را بكشم و مجروحان جنگى را به قتل برسانم اما به خاطر عاقبت و آینده اصحابم چنین نكردم كه اگر آنها هم زخمى شدند كشته نشوند اما قائم مى‌تواند فراریان و مجروحان را بكشد.(13)

رفید گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم: فدایت شوم اى فرزند رسول خدا! قائم به روش على بن ابى طالب در برابر اهل شام عمل مى‌كند؟ فرمود: نه اى رفید، او در برابر اهل شام به روشى كه در نوشته سفید است عمل كرد اما قائم به روشى كه در نوشته سرخ است عمل مى‌كند. عرض ‍ كردم: نوشته سرخ چیست؟ حضرت اشاره به قتل آنها كرد.(14)

زراره گوید به امام باقر(علیه السلام) عرض كردم: قائم به سیره محمد(صلى الله علیه و آله) عمل مى‌كند؟ فرمود: دور است، دور است، او به سیره محمد(صلى الله علیه و آله) عمل نمى‌كند. رسول خدا(صلى الله علیه و آله) با نرمى عمل مى‌كرد و با مردم مدرا مى‌نمود اما سیره قائم، كشتن دشمنان است زیرا در نوشته‌اى كه به همراه دارد امر شده است كه دشمن را بكشد و از كسى طلب توبه نكند. واى بر كسى كه با او مخالفت كند.(15)

این موضوع قابل توجه است كه شرایط امام زمان(عج) با شرایط زمان رسول خدا متفاوت است. پیامبر اكرم برای هدایت آمده بودند،‌ پس پیامبر باید مدارا می‌كردند. اما در زمان امام زمان(علیه السلام)، به اندازه كافی خدا، برای هدایت،‌امام فرستاده است و امام عصر آخرین ذخیره الهی است و دیگر نیازی به مدارا نیست و هر كس مقابل امام كه حق مطلق است بیاستد حضرت در مقابلش سكوت نمی‌كنند.   

شیوه امام مهدی(علیه السلام) كوبنده، قاطع و تمام كننده است به طورى كه برخى به شك مى‌افتند كه اگر او از فرزندان فاطمه است چرا اینگونه عمل مى‌كند. اما نمى‌دانند كه شرایط آخر الزمان با شرایط صدر اسلام كاملا متفاوت است. كفّار حرمتى ندارند چه این كه قرآن مى‌فرماید: «همانا بدترین جنبندگان نزد خدا، كسانى هستند كه كافر شدند.»(16) بنابراین رعایت آنها در صدر اسلام به خاطر مصالح مسلمین بوده است كه مورد آزار بیشترى قرار نگیرند.

امام باقر علیه السلام فرمود:

وقتى مهدى به ثعلبیه مى‌رسد مردى از سادات كه قوى‌تر از او وجود ندارد و شجاع‌ترین مرد پس از صاحب الامر است به او مى‌گوید: چه مى‌كنى! به خدا قسم شما مثل گله گوسفند مردم را مى‌ترسانى، آیا نوشته‌اى از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) دارى؟ یا به دلیل دیگرى این چنین مى‌كنى؟ در این هنگام كسى كه مسئول گرفتن بیعت براى صاحب الامر است به او مى‌گوید: به خدا قسم ساكت مى‌شوى یا گردنت را مى‌زنم . قائم به او مى‌فرماید: ساكت باش و خطاب به آن مرد مى‌گوید: به خدا قسم عهدى از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) دارم. صندوقچه مرا بیاورید. آنگاه عهد خود را بیرون مى‌آورد و آن را براى آنها مى‌خواند. در این هنگام آن مرد عرض مى‌كند: خداوند مرا فداى تو گرداند، سر خود را پیش آور تا ببوسم و او سر خود را پیش مى‌آورد و آن مرد بین دو چشم او را مى‌بوسد و مى‌گوید: خداوند مرا فداى تو گرداند بیعت ما را تجدید كن و او بیعت خود را با آنها تجدید مى‌كند.(17)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج 36، ص 327.

2- بحارالانوار، ج 52، ص 362.

3- بحارالانوار، ج 52، ص 363.

4- بحارالانوار، ج 52، ص 375.

5- بحارالانوار، ج 52، ص 364.

6- بحارالانوار، ج 52، ص 379.

7- سوره انفال ، آیه 139.

8- بحارالانوار، ج 51، ص 157.

9- بحارالانوار، ج 51، ص 77.

10- بحارالانوار، ج 52، ص 349.

11- بحارالانوار، ج 52، ص 354.

12- بحارالانوار، ج 52، ص 355.

13- بحارالانوار، ج 52، ص 353.

14- بحارالانوار، ج 52، ص 313.

15- بحارالانوار، ج 52، ص 353.

16- سوره انفال ، آیه 55.

17- بحارالانوار، ج 52، ص 343.





فلسفه قیام مختار

قیام مختار

مختار كیست؟

مختار بن ابى عبیدة بن مسعود بن عمرو بن عمیر بن عوف بن قسى بن هنبة بن بكر بن هوازن؛(1) از قبیله ثقیف؛ كـه قبیله مشهـور و گسترده‌اى از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، می‌باشد.(2) كنیه‌اش ابواسحاق(3)؛‌ و لقـبش كـیـسـان بود كه فـرقـه كـیـسـانیه منسوب به او است. كیسان به معناى زیرك و تیزهوش است.(4)

طبق روایتى، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از یـاران امـیـرالمـؤمـنین مى‌گوید: "لقب كیس را امیرالمؤمنین به مختار دادنـد."(5)

پـدر مـخـتـار ابـوعـبـیـده ثـقـفـى است كه در اوایـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـدیـنـه آمـد و در آنجـا سـاكن شد.(6) وى یكى از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ كـسـرى(ایـران) در زمـان عمر بود. (7) ماجراى رشـادت این دلیرمرد در واقعه یوم الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.(8)

مـادر مـخـتـار دومـه است كه از زنـان بـا شخصیت بـود و او را صـاحـب عقل و راى و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.(9)

وى ادب و فضائل اخلاقى را از مكتب اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) آموخت،(10) و در آغاز جوانى، هـمراه با پدر و عموى خود براى شركت در جنگ با لشكر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسیارى از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و كوفه ماندند. مختار در كنار امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراى مدتى كوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاكـن شد.(11)

علامه مجلسى(ره) مى‌فرماید:

مـختار، فضایل اهل بیت پیامبر اكرم را بیان مى‌كرد و حتى مناقب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را براى مردم منتشر مى‌ساخت و معتقد بود كه خاندان پیامبر از هر كس براى امامت و حكومت پس از پیـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـایـبى كـه بـر خـانـدان پیامبر وارد شده، ناخشنود بود.(12)

خاندان مختـار از شیعیان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بیت رسالت(علیهم السلام) بودند.

 

یارى رسانی به مسلم بن عقیل

بر اساس گواهی تـاریـخ و تـصـریـح شـیـخ مـفـیـد و طـبـرى، پـس از آن كـه مـسـلم بـن عـقیل وارد كوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامى داشت و رسما از او اعلام حمایت و پشتیبانى كرد.(13)

مختار به ابن غرق گفت: "هرگاه شنیدى كه من قیام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهى شهید مظلوم و مقتـول سرزمین كربلا و فرزند پیامبر خدا - حسین بن على(علیهماالسلام) - قیام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسین را از دم شمشیر خواهم گذراند."

بلاذرى مى‌نویسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(14) اما با ورود مزوّرانه و غـیـرمـنتظره ابن زیاد به كوفه، ناگهان اوضاع به هم ریخت و مسلم صلاح دید از خانه مختار بـه خـانـه هـانـى بـن عـروه، كـه مرد مقتدر و با نفوذ شیـعـه در كوفه بـود، نقل مكان كند.

مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بیعت با مسلم، به منطقه خطرنیّه و اطراف كوفه براى جمع آورى افراد و گرفتن بیعت براى مسلم حركت كرد. اما با دگرگونى اوضاع كوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به كوفه بازگشت.

ابن زیـاد دسـتور داد كه دعوت كنندگان امام حسین(علیه السلام) و حامیان مختار با او بیعت كنند، وگرنه دستگیـر و اعدام مى‌شوند. ابن اثیر نوشته است: هنگام دستگیرى مسلم و هانى، مختار در كوفه نبود و او براى جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگیرى مسلم را شـنـیـد، بـا جمعى از افراد و یارانش به كوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد بـرخـورد كـرد و در پـى یـك گـفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیرى پـیـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح كـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترك گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.(15)

امام حسین،‌محرم

ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانى، به شدت در جست و جوى مختار بـود و براى دستگیرى او جایزه‌اى معیّن كرد.(16)

 

دستگیرى مختار توسط ابن زیاد

یكى از دوستان مختار بـه نـام هانى بن جبّه، نزد عمرو بن حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجراى مخفى شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگوید مواظب خود باشد كه تحت تعقیب است و در خطر مى‌باشد.

مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت.  وقـتـى چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: "تو همانى كه به یارى پسر عقیل شتافتى؟ "مختار قسم یاد كرد كه من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم."(17)

ابن زیاد كه عصبانى بود، عصاى خود را محكم به صورت مختار كوبید، به طورى كه از نـاحیه یك چشم صدمه دید. عمرو برخاست و از مختار دفاع كرد و شهادت داد كه او در ماجرا نبوده و بـه وى پناهنده شده است. ابن زیاد كمى آرام گرفت و گفت: "اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را مى‌زدم." و دستور داد مختار را به زندان افكندند. همچنان در زندان بود تا امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسید.(18)

 

آزادى مختار از زندان

مختار، زائدة بن قدامه را محرمانه نزد شوهر خواهرش، عبدالله فرزند عمر بن خطّاب، به مدینه فرستاد و به او گفت: كه ماجرا را به عبدالله بگوید و او از یزید برایش تقاضاى عفو كند.

عبدالله، شوهر صفیه - خواهر مختار - بود. یزیـد و دیگر اموى‌ها برایش احترام قائل بودند. او نامه‌اى براى یزید فرستاد و براى مختار، كه دامادش بود، تقاضاى بخشش كرد. یزید هم بلافاصله، نامه‌اى به ابن زیاد نوشت كه به محض رسیدن این نامه، مختار را از حبس آزاد كند.

مختار، كه در یك قدمى مرگ بود، با نامه یزید نجات یافت و ابن زیاد او را خواست و به او گـوشـزد كـرد: اگر نامه امیرالمؤمنین(یزید)!! نبود، تو را مى‌كشتم. حالا برو و در كوفه نمان. مختار به ابن زیاد گفت: بسیار خوب، من براى انجام عمره به مكه مى‌روم و با این بهانه به نزد ابن زبیر آمد.

مختار به ناچار به حجاز رفت؛ زیرا آنجا از سلطه بنى امیه آزاد بود و به عبدالله بن زبیر، كه خود را حاكم و خلیفه مى‌پنداشت، رفت.

ابن غرق مى‌گوید: در بین راه عراق به طرف حجاز، مختار را دیدم كه یك چشمش ناقص شده بـود. عـلت را از او پـرسـیدم. گفت: "چیزى نیست، این زنازاده (ابن زیاد) با عصایش چشم مرا مـعـیـوب نمود." و تاكید كرد(خداوند مرا بكشد، اگر او را نكشم.) مختار همچنین به ابن غرق گفت: "هرگاه شنیدى كه من قیام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهى شهید مظلوم و مقتـول سرزمین كربلا و فرزند پیامبر خدا - حسین بن على(علیهماالسلام) - قیام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسین را از دم شمشیر خواهم گذراند."(19)

 

بازگشت مختار به كوفه

همزمان با دعوت مختار و تهیه مقدمات قیام، عبدالله بن زبیر، سیاستمدار كاركشته‌اى به نام عبدالله بن مطیع، را كه سابقه دوستى با مختار داشت، به استاندارى كوفه منصوب نمود. تـاریـخ ورود اسـتـانـدار جدید بـه كـوفـه، پنج شنبه بیست و پنجم رمضان سال 65 ه ‍.ق بود.

مختار پـس از بریدن از ابـن زبـیـر و تماس‌هایى كه با اهل بیت پیامبر(علیهم‌السلام) گرفت، مكه را به قصد عراق براى هدفى بزرگ ترك كرد؛ و به كوفه رفت.(20)

بلاذرى نوشته است: مختار با قافله‌اش وارد كوفه شد و پیش از ورود به شهر، كنار رودخانه حیره رفت و غسل كرد، موهاى خود را روغن زد و خود را معطر كرد، لباسى مناسب پوشید و عـمامه‌اى بر سر نهاد، شمشیر را حمایل كرد و سوار بر اسب وارد شهر شد. در ابتداى ورود، بـه مـسـجـد سـكـون - مـركـز تجمع مردم در محله كنده - رسید. مردم از او استقبال گرمى كردند. مختار مرتب به مردم بشارت فتح و پیروزى مى‌داد.(21)

امام حسین،‌محرم

مختار با رهبران شیعیان و یاران امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و كسانى كه در حادثه عاشورا دخالت نداشتند - كه آنان را (حسینیّون) مى‌گفتند - ملاقات نمود و آنان را به بیعت و قیام دعوت كرد.(22)

مردم كوفه همگی به صورت نیمه مخفیانه با مختار بیعت كردند. اساس این بیعت و هدف از آن قیام، خونخواهى شهداى كربلا بود.(23) خبر ورود مختار به كوفه و گرایش عمومى مردم به او بـه گوش ابن مطیع رسید و قاتلان امام حسین(علیه السلام) همچون شمر بن ذى الجوشن و شبث بن ربعى و زید بن حارث، كه از معاونان استاندار ابن زبیر بودند، خطر مختار را به او گوشزد نمودند و پیشنهاد دستگیرى و حتى قتل مختار را به او دادند.

سرانجام عمال ابن زبیر، مختار را دستگیر كردند و به زندان انداختند.(24) مختار بـراى دومـیـن بـار بـه زندان افتاد. گوینـد زندانى شدن مختار همزمان با قیام توّابین بود.(25)

مجددا مختار از زندان براى شوهر خواهر خود، عبدالله بن عمر نامه‌اى نوشت و همانند گذشته، از زندان آزاد شد، اما با قید ضمانت.

مختار پس از چند ماه زندانى شدن توسط عمال ابن زبیر، خلاصى یافت، و با یك حركت حساب شـده مشغول برنامه‌ریزى براى قیام شد و جمعى از سران شیعه و بقایاى توابین از طرف او مامور شدند تا از مردم بیعت بگیرند.

 

فلسفه قیام مختار

هـدف مـهـم و اصـلى مـخـتـار از قیامش غیر از خونخواهى امام حسین(علیه السلام) و شهداى كربلا و دفاع از اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) نبود. براى اثبات این مطلب و درك فلسفه قیام مختار، به طور خلاصه، ادلّه ذیل بیان مى‌شود:

1- مختار در ملاقات با سران شیعه در كوفه، هدف دعوت و قیام خود را چنین بیان مى‌كرد:

همانا (محمد حنفیّه) فرزند على، وصى و جانشین پیامبر، مرا به عنوان امین و وزیر و فرمانده بـه سـوى شما فرستاده و به من دستـور داده است تا كـسـانى كه ریختـن خون حسین را حـلال دانـسـتـنـد بـه قتل برسانم و به خـونخـواهـى اهـل بیتش و دفاع از ضعفا قیام كنم. پس شما نخستین گروهى باشید كه به نداى من پاسخ مثبت مى‌دهید.(26)

2- در مـوضـعـى دیـگـر چـنـیـن گـفـت: "مـن بـراى اقـامـه شـعـار اهـل بـیـت و زنـده كـردن مـرام آنـان و گـرفـتـن انـتـقـام خـون شـهـیـدان بـه سـوى شـمـا آمـده‌ام."(27)

3- هـنـگـامـى كـه در زنـدان بـود، مـى‌گـفـت: "بـه خـدا سـوگـند، هر ستمگرى را خواهم كشت و دل‌هاى مؤمنان را شاد خواهم كرد و انتقام خون(فرزندان)پیامبر(صلی الله علیه و آله) را خواهم گرفت و مرگ و زوال دنیا هم نمى‌تواند مانع من شود."(28)

4- وى نـامـه‌اى مـحـرمـانـه از زنـدان بـراى تـوّابـیـن فـرسـتـاد و ضـمـن تـجـلیـل از حـركـت انقلابى آنان، بشارت داد كه "من به زودى به اذن خدا، از زندان آزاد خواهم شد و دشمنان شما را از دم تیغ خواهم گذراند و نابودشان خواهم كرد."(29)

5- در ملاقات نمایندگان شیعیان عراق با محمد حنفیّه و امام سجاد(علیه السلام) در حجاز، آنان اظهار داشتند كه مختار ما را به خونخواهى شما دعوت كرده است. امام و محمد حنفیّه در پاسخ آنان، اظهار داشتند كه ما خواهان این كاریم و بر مردم واجب است او را یارى دهند.(30)

6- در بـازگـشت سران شیعه از مدینه به كوفه، مختار در جمع آنان اعلام داشت: "مرا در جنگ با قاتلان اهل بیت و خونخواهى حسین(علیه السلام) یارى دهید."(31)

7- مـخـتار به ابن غرق گفت: "به مردم بگو: هدف مختار و گروهى از مسلمانان، كه قیام كرده‌انـد، خـونخواهى شهید مظلوم و كشته شده كربلا، حسین سرور مسلمین و فرزند دختر پیامبر سیّد مرسلین مى‌باشد.(32)

8- در دیـدار مـحـرمـانه سران شیعه با ابراهیم اشتر و دعوت از او براى یارى مختار، یزید بن انس اظهار داشت: "ما تو را به كتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خونخواهى اهل بیت او و دفاع از ضعفا و مظلومان دعوت مى‌كنیم."(33)

9- در نـامـه ابـن حـنـفـیـّه بـه ابراهیم اشتر آمده است: مختار، امین و وزیر و منتخب من است و به او دسـتـور داده‌ام با دشمنانم وارد نبرد شود و به خونخواهى ما برخیزد، خود و طایفه و پیروانت او را یارى كنید.(34)

10- مختار در مراسم بیعت مردم كوفه با او گفت: "بیعت مى‌كنید با من بر اساس كتاب خدا و سنّت پیامبرش و خونخواهى اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)." (35)

11- شعار قیام مختار "یا لثارات الحسین" بود.(36)

 

تصمیم سران كوفه

عـبدالرحمن بن شریح مى‌گوید: جمعى از سران شیعه در خانه سعد بن ابى سعر حنفى، كه از چهره‌هاى برجسته شیعه بود، جلسه‌اى تشكیل دادند.

عبدالرحمن، كه از بزرگان كوفه بود، در آن جلسه چنین گفت: "مختار مى‌خواهد قیام كند. و ما را بـه همكارى و یارى خویش دعوت نموده و ما هم بیعت او را پذیرفته‌ایم، ولى نمى‌‌‌دانیم كه واقعا او از طرف ابن حنفیّه ماموریت دارد یا خودش این چنین تصمیم گرفته است." او پیشنهاد داد جـمـعـى از سـران شـیـعـه به حجاز بروند و با اهل بیت پیامبر و بازماندگان امام حسین(علیه السلام) به ویـژه مـحـمـد حـنـفـیـّه، دیـدار كـنند تا قضیّه روشن شود. آن جمع پیشنهاد را پذیرفتند و به حجاز رفتند و به ملاقات محمد حنفیّه رفتند.امام حسین،‌محرم

مـحـمد عـلت آمـدن آنـان را جویا شد. عبدالرحمن گفت:

مـخـتـار ثقفى به كوفه آمده و مدّعى است كه از طرف شما ماموریت دارد و ما را به كتاب خدا و سـنـّت پـیـامبر و خونخواهى اهل بیت پیامبر و دفاع از مظلومان دعوت كرده است. مى‌خواستیم نظر شما را بدانیم. اگر چنین باشد، با همه وجود، از او حمایت خواهیم كرد و اگر چنین نباشد، او را ترك خواهیم نمود.

محمد، فرزند امیرالمؤمنین(علیه السلام) پس از حمد و ثناى الهى گفت:

گفتید كسى شما را براى خونخواهى ما دعوت كرده است. به خدا سوگند، دوست دارم خـدا بـه وسیله هر یك از بندگان خود كه بخواهد انتقام خون ما را از دشمنانمان بگیرد. این نظر من است. (37)

عـلاّمـه مـجـلسى(ره) به نقل از فقیه بزرگوار علامه ابن نما مى‌نویسد: محمد حنفیّه به سران شـیـعـه گـفـت: "درباره خونخواهى ما، برخیزید همه به نزد امام من و امام شما، على بن الحـسـین (علیهماالسلام) برویم. آنان همراه محمد حنفیّه خدمت امام سجاد(علیه السلام) شرفیاب شدند و محمد ماجرا را بیان كرد. امام در پاسخ آنان فرمود:

عـمـوجـان، اگـر كسی به حمایت ما اهل بیت برخیزد، بر مردم واجب است او را یارى دهند. من تو را در این امر(قیام به خونخواهى) نماینده خود قرار دادم؛ هر طور كه صلاح دیدى، اقدام كن .

پـاسـخ صـریـح و قـاطـع امـام، تـكـلیـف را روشن كرد و سران شیعه شاد شدند و با خود گفتند: امام و محمد حنفیّه به ما اجازه قیام دادند.(38) آنان به كوفه بازگشتند و به مـخـتـار بـشـارت دادنـد و او را از مـاجـرا آگـاه سـاخـتـند و مختار با شادى گفت: " الله اكبر، مرا ابـواسـحـاق گـویـنـد. بـرخـیـزیـد و دسـت بـه كـار شـویـد و شـیـعـیـان را آمـاده قـیـام كنید."(39)

شـعار یاران مختار، شهر كوفه را گرفت: "یا منصورُ اَمِت؛ اى پیروز، بمیران" و با شعار "یا لثارات الحسین" چهره كوفه منقلب گردید.(40)

شعار "یا منصـور امت" شعار یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جنگ بدر بود.(41) و در قیام زید بن على بن الحسین(علیهماالسلام) نیز همین شعار داده شد.(42)

شهر كوفه چهره یك شهر جنگى به خود گرفت و این بار در تب خونخواهى امام حسین(علیه السلام) مى‌سوخت و فریاد "یا لثارات الحسین" در شهر جوش و خروش افكند.

بـیـشتـر سـاكـنان عراق را ایرانیان تشكیل مى‌دادند و جمعیّتى عظیم بودند كه به آنان "جند الحمراء" یا "لشكر سرخ" مى‌گفتند؛ زیرا نسبت به اعراب سیه چهره، گونه‌هایى سرخ و سـفـیـد داشـتـنـد و یـا لبـاس سـرخ مـى‌پـوشـیـدند. عمده لشكر مختار را نیز ایرانیان یا "جند الحـمـراء" تـشـكـیـل مـى‌دادنـد. ایـنـان بـه دلیـل عـدالت گـسترى حكومت حضرت على(علیه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پیامبر و فرزندان حضرت على(علیه السلام) به شمار مى‌آمدند.

نـیـروهایى كه با مختار بیعت كرده بودند، فوج فوج وارد كوفه مى‌شدند: ابوعثمان شهدى، از سـران قـبـایـل اطراف كوفه، با شعار گیا لثارات الحسین" وارد شهر شد، نیروهاى مثنّى بـن مـخـربه نیز پس از درگیرى با نیروهاى ابن زبیر در بصره و شكستن محاصره شهر، به كوفه آمدند.

بـیـشتـر سـاكـنان عراق را ایرانیان تشكیل مى‌دادند و جمعیّتى عظیم بودند كه به آنان "جند الحمراء" یا "لشكر سرخ" مى‌گفتند؛ زیرا نسبت به اعراب سیه چهره، گونه‌هایى سرخ و سـفـیـد داشـتـنـد و یـا لبـاس سـرخ مـى‌پـوشـیـدند. عمده لشكر مختار را نیز ایرانیان یا "جند الحـمـراء" تـشـكـیـل مـى‌دادنـد. (43) ایـنـان بـه دلیـل عـدالت گـسترى حكومت حضرت على(علیه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پیامبر و فرزندان حضرت على(علیه السلام) به شمار مى‌آمدند.

قصر ابن زیاد به تصرف مختار در آمد، آنها شب را آنجا ماندند و صبح روز بعد بزرگان و سران قـبایل و مردم در مسجد و مقابل قصر تجمع كردند. مختار خود را براى اداى نماز و سخنرانی در مـسجد و اعلام رسمى پیروزى انقلاب، مهیّا كرد.(44) ظاهرا آن روز، جمعه بوده است. مـخـتـار شـخـصـا نـمـاز را اقـامـه نـمـود و در یك خطبه پرمحتوا و انقلابى، اهداف اصلى قیام را تشریح كرد. فرازی از كلام مختار:

«اى مردم كوفه، من از جانب اهل بیت پیامبر ماموریت یافته‌ام تا به خونخواهى امام مظلوم، حـسـیـن بن على(علیهماالسلام) و شهداى كربلا قیام كنم و انتقام آن عزیزان را بگیرم و تا آخرین نفس، با شدت هر چه بیشتر، این هدف مقدس را تعقیب خواهم كرد.»(45)

مـخـتـار سپس در خطبه دوم نماز، با تاكید و قسم یاد كردن، تصمیم خود را در ریشه‌كن نمودن عمّال ظلم و ستم و قاتلان امام حسین(علیه السلام) اعلام داشت .

در نهایت مختار حكومت خود را تاسیس نمود و قاتلان شهدای كربلا را به سزای عمل خود رساند. كه در مقاله‌ای خاص به نحوه كشته شدن قاتلان امام حسین (علیه السلام) می‌پردازیم.

 

مزار و زیارت نامه مختار

مزار مختار در كوفه، از قدیم الایام جزو مشاهد مشرّفه محسوب مى‌شود. قبر مختار در صحن مسلم بـن عـقـیـل، مـتصل به مسجد اعظم كوفه است.(46) گرچه بناى آن مندرس و قدیمى شـده، اما بـزرگـان شـیـعـه و مـردم قـدرشـنـاس از زیـارت او غافل نیستند.

علامه شیخ عبدالحسین طهرانى(ره) از شاگردان برجسته صاحب جواهر و وصى مرحوم امیركبیر، وقـتـى بـراى تـشـرف بـه عتبات عالیات وارد عراق شده بود، نسبت به تعمیر و تجدید بناى مزار شریف مختار همت گماشت .

عـلامـه امـیـنـى بـه نـقـل از كـتـاب مـزار شـهـیـد، زیـارتنـامـه‌اى جـالب بـراى مـخـتـار نـقـل مـى‌كـنـد و از ایـن زیـارتنـامـه، كـه شـهـیـد آن را نـقـل كـرده اسـت، معلوم مى‌شود كه قبر مختار از دیرزمان، مورد علاقه شیعیان و آزادمردان بوده و ابن بطوطه نیز در سفرنامه خود به آن اشاره كرده است.(47)

 

سخنى در باب انتقام مختار از دشمنان

مـخـتـار تـصـمـیـم گـرفـت با تمام قوا، همه مسبّبان حادثه عاشورا را مجازات كند و آنان را به سزاى اعمال ننگین خود برساند. این هدف اصلى مختار بود و در این كار، تا حدى موفق گردید. او بـه نـیـروهـایـش دسـتـور داد در هر مكان و هر زمان، عاملان حادثه كربلا را یافتند؛ به جزاى اعـمـالشـان بـرسانند و به هیچ وجه، به آنان رحم نكنند. این دستور اجرا شد و جمع كثیرى از عـامـلان حـادثـه كـربـلا بـه دسـت عـدالت و انـتـقـام سـپـرده شـدنـد و بـه جـزاى اعمال زشت خود رسیدند.

بـر خـلاف شایعات امویان و بعضى گزافه‌گویى‌ها، در نهضت مختار، فقط قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) و عاملان حادثه كربلا كیفر دیدند و در تاریخ حتى یك مورد تعرض به زنان، كودكان و افراد بى گناه از سوى او مشاهده نشده است، بلكه آنچه از تاریخ به دست مى‌آید این است كه مختار و نیروهایش اصول انسانى و ارزش‌هاى الهى را رعایت مى‌كردند.

دیـنـورى، مـورخ مـشـهـور، نـقل مى‌كند كه پس از كشته شدن ابن زیاد در جنگ خازر، همسر او به اسـارت سـپـاه مـخـتـار درآمـد. ایـن زن اسـیـر نزد ابـراهـیـم (فـرمـانده لشكر مختار) آمد و گفت: امـوال او را بـه غـارت بـرده‌انـد، ابـراهـیـم گـفـت: چـه مـقـدار از امـوال تـو غارت شده است؟ گفت: پنجاه هزار درهم. دستور داد یكصدهزار درهم به او دادند و و او را همراه صد سوار به بصره نزد پدرش رساندند. (48)

امام حسین،‌محرم

البـتـه نـمـى‌تـوان گـفت تمام آنچه مختار و نیروهایش انجام دادند دقیقاً منطبق با موازین شرع و اعـتـقادات شیعه بوده است، اما آنچه مختار نسبت به عاملان فاجعه كربلا انجام داد، واكنش قهرى دسـتـگـاه آفـریـنـش بـا سـتمگران، اجابت نفرین دل‌هاى سوخته خاندان ستمدیده پیامبر(صلی الله علیه و آله) و جوشش طبیعى احساسات در جامعه مسلمانان بود.

توفیق اعلم، دانشمند معاصر، درباره انتقام مختار مى‌گوید:

تـنـهـا بـرخـورد قاطع و خونبارى كه در تاریخ از ملامت مصون مانده و عذر آن پذیرفته شده همین كار عادلانه مختار است.(49)

استاد سیدجعفر شهیدى(ره) نیز در این باره مى‌گوید:

«... از نو قتلگاه، بلكه قتلگاه‌هاى دیگرى به راه افتاده، اما این بار قربانیان، آن پاكان و عـزیزان خدا نبودند، دژخیم‌هایى بودند كه دست‌هایشان تا مرفق، در خون آزادگان رنگین شده بود.

امروز وقتى ما داستان كشتار مختار، پسر ابى عبیده ثقفى را مى‌خوانیم، اگر سرى به كتاب‌هـاى حـقـوقـى زده بـاشـیـم، مـمكن است چنان انتقامى را تا حدى خشن بدانیم و بگوییم: چرا چنان كردند؟ یكى را چون گوسفند سر بریدند و یكى را شكم پاره كردند و دیگرى كه تیرى به فـرزنـدى از فرزندان حسین(علیه السلام) افكنده و آن جوان كه دست را سپر ساخته و تیر، دست و پیشانى او را شكافته بود، همان كیفر دادند، دیگرى را در دیگ روغن جوشان افكندند و دست و پاى آن یكى را بـه زمـیـن دوخـتـنـد و اسـبـان را روى آن گـذراندند، چنانكه نوشته‌اند، تنها یكجا دویست و چـهـل و هـشـت تن را، كه در قتل حسین و یاران او شریك بودند، طعم اینگونه كیفرها چشاندند؛ ما ایـن داسـتـان‌هـا را مـى‌خـوانیم و در آن نوعى قساوت مى‌بینیم، اما باید دانست كه قضاوت مردم سیزده قرن بعد درباره كردار پیشینیان درست نیست.

شمر، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، حفص ـ پسر او ـ خولى، سنان و دهها تن از سران لشكر كـوفـه كیفرها دیدند، اما تاریخ به همین جا بسنده نكرد و این آخرین انقلاب و آخرین انتقام نبود.»(50)

ایـن، تـازه عذاب دنیوى آن نابكاران از خدا بی خبر بود و عذاب اخروى، كه جلوه‌اى كامل از قهر الهى را به نمایش مى‌گذارد، بسیار افزونتر و كوبنده‌تر از این‌ها است .

«فَسیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»(51)

و به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه السلام):

« یَومُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظّالِم اَشَدُّ من یَوْمِ الظّالِم عَلَى الْمَظْلومِ؛ روز ستمدیده بر ستمكار سخت‌تر است از، روز ستمكار بر ستمدیده.(52)- نام ظالم : حصين بن تميم

نقش او در حادثه عاشورا : يكي از فرماندهان سواران عمر سعد در كربلا بود. او فرمانده كمانداران بود و در روز عاشورا هنگامي كه علي اصغر در آغوش امام حسين (عليه السلام) پرپر مي زد حصين تيري به سوي امام پرتاب كرد كه به لب هاي مبارك امام اصابت لشکریان به عزم شکار رهسپار خارج از شهر شد . آهوی را دید ، به تعقیب آهو پرداخت . از سپاه خود خواست کسی از شما پشت سر من نیاید . آهو را آنقدر به دنبال خود کشید تا تشنه و بی رمق گشت . عربی بیابانی او را دید ، به او آب چشانید . یزید گفت اگر مرا می شناختی ؛ بیشتر احترام می کردی . اعرابی گفت : تو کیستی ؟ گفت : من یزدیم . اعرابی گفت خوش نیامدی ! چقدر منظره دیار تو زشت و صدای تو بد است ! آیا تو همان قاتل حسین نیستی ؟ اکنون همنگونه که حسین را کشتی ، تو را خواهم کشت . آنگاه شمشیر کشید تا او را بکشد آنگاه اسب رم کرد پای یزید در رکاب گیر کرد و اسب به سرعت پا به دویدن نهاد و سر و صورت یزید بر اثر کوبیدن و ساییده شدن ، خون آلود گشت و روده هایش پاره شد و سپاه او را در حالی که روح پلیدش به سوی آتش الهی رهسپار گریده بود، یافتند .بعضی گویند در حال مستی ، مسابقه اسب دوانی با میمون خود گذاشته بود و هنگام دویدن اسب ، به زمین خورد و مرد .

2- نام ظالم : عبید اله ابن زیاد

نقش او در حادثه عاشورا : چهره سفاک و حاکم کوفه و مسئول همه جنایاتی که در کربلا که نسبت به امام حسین (علیه السلام) و یاران و اهل بیت او روا داشتند .

سرنوشت او : زیدابن ارقم گوید وقتی سر امام حسین (علیه السلام) را در دست داشت ، دستش لرزید سر برزانوی او افتاد . یک قطره خون تازه از آن چکید آن قطره رانش را سوراخ کرد و هرگز بهبود نیافت و همواره محل آن عفونی و بد بو بود . از همین رو عبیداله بهمراه خود عطر داشت تا کسی بوی گند تعفن بوی زخم پایش پی نبرد . ابراهیم ؛ فرمانده دلیر و شجاع سپاه مختار ، وی را به همراه بسیاری از سپاه اش اسیر کرد و خود دستور داد پاهای ابن زیاد را با آتش بسوزاند . سپس خنجر خود را برداشت و از گوشت های ابن زیاد می برید و بصورت نیمه پخته بخورد ابن زیاد می داد و هرگاه امتنا از خوردن می کرد ، خنجر بر بدنش فرو می برد . در پایان ، سر او را گوش تا گوش برید . و جسدش را آتش زد و سر او را نزذ مختار فرستاد . مختار سر ابن زیاد و دیگر قاتلان را به مدینه نزد محمد ابن حنفیه و امام سجاد (علیه السلام) فرستاد .

ملاحظات : وقتی سرابن زیاد را برای امام سجاد (علیه السلام) آوردند ، حضرت در حال غذا خوردن بود . فرمود : سپاس خدا را که وقتی مرا نزد این ملعون بردند ، سر پدرم نزد او بود و او غذا می خورد . گفتم : پروردگارا ، مرا نمیران تا سر این ملعون را ببینم در حالی که غذا می خورم . خدا را سپاس می گذارم که دعایم مستجاب شد .

3- نام ظالم : عمر ابن سعد وقاص

نقش او در حادثه عاشورا : فرمانده سپاه عبیداله ابن زیاد

سرنوشت او : ابوعمره ، فرمانده سپاه مختار به دستور مختار وارد خانه عمرسعد شد و او را میان رختخواب یافت عمرسعد چون قیافه خشمگین فرمانده سپاه مختار را دید به قصد او پی برد خواست از جایش بگریزد که لحاف به پایش پیچید و روی رختخواب افتاد . فرمانده به او مجالی نداد و سر از تنش جدا کرد و سر بریده را نزد مختار برد . جسد عمرسعد بعد از قتل ، بزودی دچار کرم و تعفن گردید و مردم می آمدند و او می دیدند .

ملاحظات : در گفتگو بین امام حسین (علیه السلام) و عمرسعد قبل از نبرد در کربلا پیش آمد امام سعد را بسیار نصیحت کرد اما عمر سعد در دام شیطان و هوس دنیا طلبی گرفتار آمده بود لذا امام فرمود : چرا اینقدر در اطاعت شیطان پافشاری می کنی ؟ خدایت هر چه زودتر در میان رختخواب بکشد و در قیامت از گناهت در نگذرد . به خدا قسم ، امیدوارم از گندم عراق بخوری مگر اندکی . عمرسعد از روی استهزا گفت : جوی عراق برای من بهتر است .

 

 

4-نام ظالم : شمربن ذی الجوش ضبابی

نقش او در حادثه عاشورا : پس از جنایت های بسیار در عاشورا او همان کسی بود که سرامام (علیه السلام) را از قفا برید . او با گستاخی تمام بر سینه مبارک حضرت نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت و با دوازده ضربه شمشیر سر از بدن آن حضرت جدا کرد .
سرنوشت او : ابو عمره ، از فرماندهان سپاه مختار به تعقیب شمر رفت و طی یک روز درگیری مسلحانه او را زخمی و اسیر کرده و به نزد مختار آورد مختار دستور داد او را گردن زدند و جسد او در یک دیگ روغن جوشیده افکندند و یکی از اطرافیان مختار شمر را با پای خود لگد کوب کرد . سپس مختار دستور داد سرشمر و یارانش را در میدان مقابل مسجد کوفه بر نیزه نصب کنند تا موجب عبرت دیگران شود .

ملاحظات : برخی او را از خوارج دانسته اند . بعضی نیز گفته اند از یاران علی (علیه السلام) بوده و بعد ها به صف حامیان حکومت اموی پیوسته است. او ابن زیاد و عمر سعد را تشویق و تحریک به جنگ با امام حسین (علیه السلام) نمود. وقتی شمر داخل در مجلس یزید شد گفت: ای یزید رکاب مرا از طلا و نقره پر کن چون من آقای وارسته ای را کشته ام که پدر و مادرش بهترین مردم بودند. یزید به شمر گفت : اگر می دانستی که او بهترین مردم است چرا او را به قتل رساندی؟ شمر گفت: من از تو جایزه می خواهم . یزید با پشت شمشیرش به سینه شمر زد و به او گفت: تو در پیشگاه من جایزه نداری با شنیدن این کلام شمر نا امیدانه برگشت.

5- نام ظالم : اسحق ابن اشعت

نقش او در حادثه کربلا : او در کربلا بر امام حسین (علیه السلام) شمشیر زد و حرمت او را پاس نداشت.
سرنوشت او : با حیله مختار به طرف دارا لعماره رفت و به امید پناهندگی و امان گرفتن از مختار نا گهان بر سرش ریخته او گفت به امیر بگویید اگر مرا امان دهد سی هزار درهم بیست مرد با سلاح و دویست شتر هزار گوسفند و هزار دینار میدهم. گفتند : کشندگان حسین را امان نیست.

 

6- نام ظالم : ابحر ابن کعب

نقش او در حادثه کربلا : از جنایت کاران ضحه کربلا پس از کشته شدن امام (علیه السلام) ابحربن کعب لباس امام را از بدنش بیرون آورد و حسین (علیه السلام) را برهنه بر روی زمین گذاشت.
سرنوشت او : پس از دستگیری وی توسط ابراهیم فرمانده دلیر سپاه مختار وی را نزد مختار برده مختار دست و پاهایش را قطع کرد و چمشاهایش را از حدقه درآورد و او را شکنجه های گونگون کرد و او را در آتش سوزاند .

ملاحظات : ابراهیم از کعب پرسید در روز عاشورا چه کردی او گفت مقنعه را از سر زینب کشیدم و گوشوارهایش را از گوشش گرفته و کشیدم تا آنکه گوشش پاره شد . ابراهیم گفت وای بر تو زینب بر تو چه فرمود گفت : خدا دست و پاهایت را قطع کند و خدا تو را قبل از آخرت تو را به آتش دنیا بسوزاند . مختار که قصد کشتن او را کرد او دو دست خود را از دست داده بود .

7- نام ظالم : ابوزرعه

نقش او در حادثه عاشورا : او با توصیه شمر در محاصره امام حسین (علیه السلام) به سوی حضرت حملهه برد و شمشیر به کف دست امام زد امام نیز ضربه ای به او زد .

سرنوشت او : هنگام عبور یاران مختار از در خانه ابوزرعه از خانه او به یاران مختار تیراندازی شد آنان نیز به خانه حمله ور شدن . در این میان ابوزرعه مورد تیرباران یاران مختار قرار گرفت . آنقدر بر او تیر انداختند تا نقش زمین شد سپس جسداش را به کنار رودخانه آوردند و جسد نیمه جان او را سوزانند .

8- نام ظالم : اخش بن مرثد

نقش او در حادثه عاشورا : از سربازان بی رحم عمر سعد بود وی پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) عمامه حضرت را ربود و بر سر نهاد او از افرادی بود که پیکر امام را زیر سم اسب خود لگد کرد .

سرنوشت او : مختار پس از دستگیری اخش دستور داد دست و پای او را بسته و با اسب بر او تاختند تا به درک واصل شد .

9- نام ظالم : اسحاق بن حوبه حضری

نقش او در حادثه عاشورا : او پس از جنایات در کربلا پس از شهادت امام اقدام به برهنه کردن امام حسین (علیه السلام) نمود او تنها پیراهن امام را سرقت کرد سپس به همراه نه سوار دیگر بر بدن شریف امام تاخت .

سرنوشت او : مختار دست و پای او را با میخ های آهنی به زمین کوبید و دستور داد با اسب بر او بتازند تا هلاک شود .

ملاحظات : او پس از پوشیدن پیراهن امام مبتلا به برمس شد و موهای بدنش ریخت .

10- نام ظالم : اسیدبن مالک

نقش او در حادثه عاشورا : او از ده نفری است که با اسبان خود بر بدن امام حسین (علیه السلام) تاخت بگونه ای که استخوان های سینه و پشت امام درهم شکست .

سرنوشت او : مختار دست و پای او را با میخ های آهنی به زمین کوبید و دستور داد با اسب بر او بتازند تا هلاک شود .

ملاحظات : ابوعرزاهدی گوید : ما حال ده نفری که بر بدن امام تاختند بررسی کردیم همگی زنا زاده بودند .

11- نام ظالم : بشر بن حوط

نقش او در حادثه عاشورا : در روز عاشورا جعفر بن عقيل را به شهادت رساند و دل امام حسين (عليه السلام) را به درد آورد.

سرنوشت او : عبدالله بن كامل از فرماندهان مختار او را در حال فرار دستگير و سرش را از تنش جدا كرد و به دستور مختار بدنش را سوزاند.

12- نام ظالم : جبيره بحلي

نقش او در حادثه عاشورا : يكي از ياران عمر سعد بود. او پس از شروع جنگ در مقابل خندق هايي كه امام حسين (عليه السلام) براي حفاظت اهل بيت دور خيمه ها كنده بود و پر از آتش كرده بود ايستاد و صدا زد : اي حسين آيا عجله كردي به آتش دنيا قبل از آتش آخرت؟ امام حسين (عليه السلام) به اصحاب فرمود اين مرد كيست ؟ عرض كردند : جبيره حبلي.

سرنوشت او : دعاي امام حسين (عليه السلام) در حق او تمام نشده بود كه اسب او خيز برداشت و او را با سر در خندق پرتاب كرد و سوخت.

ملاحظات : امام حسين (عليه السلام) فرمود : خداوندا او را در دنيا و قبل از آخرت بسوزان.

13- نام ظالم : حارث بن نوقل

نقش او در حادثه عاشورا : بر بدن زينب تازيانه زد و مانع رسيدن آب به خيمه گاه امام حسين (عليه السلام) شد.

سرنوشت او : مختار پس از دستگيري او را شديداً مجازات كرد و فرمان داد او را بر عقابين (دو چوب كه مقصر را بر آنان به دار مي كشيدند) كشيدند و هزار تازيانه به او زدند و هنگامي كه آب طلبيد مختار گفت: اي ملعون تو فرزند رسول خدا را تهديد كردي و آب ندادي من نيز تو را آب ندهم سپس فرمان داد تا هزار تازيانه ديگر بر او زنند و بمرد.

ملاحظات : او در خانه پيرزني پناه گرفته بود و پيرزن محل اختفا او را به مختار اطلاع داد.

 

 

 

14- نام ظالم : حرمله بن بحاهل اسدي

نقش او در حادثه عاشورا : يكي از بي رحم ترين و سفاك ترين افراد سپاه كوفه بود.

سرنوشت او : مختار پس از دستگيري حصين گفت: حمد خداي را كه تو را به من رسانيد. بعد گوشتش را با قيچي مي بريد تا مرد.

ملاحظات : وقتي تير به لب مبارك امام اصابت نمود امام عرضه داشت بار الها من از آنچه دشمن بر من و برادرانم و فرزندانم و بستگانم وارد ساختند به پيشگاه تو شكايت مي كنم.

16- نام ظالم : حصين بن نُمَيز

نقش او در حادثه عاشورا : او فرمانده نيروهاي نظامي عبيداله بن زياد در كوفه بود. هنگاميكه در ظهر عاشورا امام حسين (عليه السلام) به نماز ايستاد حصين فرياد زد اي حسين هر قدر كه مي خواهي نماز بگزار خدا نماز تو را قبول نمي كند. او كشنده حبيب بن مظاهر است.

سرنوشت او : در نبرد سپاه شام با سپاه مختار به هلاكت رسيد.

17- نام ظالم : حكيم بن طفيبل

نقش او در حادثه عاشورا : او اولين كسي بود كه به سوي امام حسين (عليه السلام) تير اندازي كرد. او قاتل حضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام) بود و لباس و اسلحه ي حضرت را به غارت برد . ديگر جنايت او تازيدن اسب بر پيكر مطهر امام حسين (عليه السلام) مي باشد.

سرنوشت او : عبيد الله بن كامل از فرماندهان سپاه مختار او را دستگير كرده او را برهنه كردند و دست بسته در كنار ديوار نگاه داشتند و آنقدر تير بر او زدند تا بمرد سپس سر او را به نزد مختار بردند.

 

 

18- نام ظالم : خولي بن يزيد اصبحي

نقش او در حادثه عاشورا : از چهره هاي بسيار كثيف و از عمال سر سپرده حكومت بني اميه و از فرماندهان سپاه يزيد در كربلا بود. او كشنده عبدالله بن علي و عثمان بن علي مي باشد و در غروب عاشورا با تمام افتخار سر مبارك امام حسين (عليه السلام) را به كوفه برد.او پس از شهادت امام حسين (عليه السلام) به غارت خيمه ها پرداخت.خولي پس از غارت خيمه ها به همراه شمر و سنان و ده نفر ديگر اسب بر بدن مطهر شهدا و امام حسين (عليه السلام) تازاندند.

سرنوشت او : ابوعمره فرمانده مختار خانه خولي را محاصره كرد. او خود را در چاه مستراح مخفي كرده بود. زن او كه كينه بسياري از او داشت ، محل اختفاي او را نشان داد.مختار دستور داد دست و پاهايش را بريدند و جسدش را نيز سوزاندند تا اينكه به خاكستر تبديل شد.

ملاحظات : حضرت زينب (سلام الله عليها) مي فرمايد: او به غارت خيمه اي مشغول بود به سوي من آمد و مقنعه ام را كشيد و گوشواره ام را از گوشم بيرون آورد در عين حال گريه مي كرد ، گفتم: تو غارت مي كني و در عين حال گريه مي كني ؟ گفت: براي مصائب شما اهل بيت پيامبر گريه مي كنم. گفتم: خداوند دست و پاهايت را قطع كند و در آتش دنيا قبل از آخرت بسوزاند.

19- نام ظالم : زرعة بن ايان

نقش او در حادثه عاشورا : نگهبان عمر سعد در شريعه فرات بود و مانع رسيدن آب به خيمه گاه امام حسين (عليه السلام) شد. در روز عاشورا چون تشنگي بر امام حسين (عليه السلام) چيره شد خود آنحضرت به سمت فرات رفت. زرعه فرياد زد تا ميان آب و امام فاصله بياندازد. زرعه تيري بسوي امام پرتاب كرد ، امام نيز تير را از بدن مباركش كند و خون جاري شد.

سرنوشت او : زرعه پس از عاشورا دچار تشنگي دائمي شد و همواره فرياد مي زد مرا سيراب كنيد. هرچه آب مي آشاميد شكمش بالا مي آمد و سيراب نمي شد و با همان فلاكت مرد.
ملاحظات : امام او را در روز عاشورا نفرين كرد و فرمود: خداوندا او را با تشنگي بكش و هرگز او را نبخش.

20- نام ظالم : سنان بن انس نخعي

نقش او در حادثه عاشورا : از كساني بود كه به همراه شمر هنگاميكه امام حسين (عليه السلام) پس از جنگ بسيار و زخم هاي فراواني كه بر بدن مباركش وارد شده بود و يكه و تنها مانده بود به خيمه اهل بيت هجوم بردند. امام با دست مباركش اشاره فرمود اگر دين نداريد لا اقل آزاده باشيد ، با خانواده من چه كار داريد . پس از آنكه امام بر اثر ضربات نيزه ها و شمشير ها ديگر توان ايستادن نداشت ، سنان بن انس نيزه اي بر گودي گلوي امام حسين (عليه السلام) فرو برد و باز بيرون آورد و در قفسه سينه ايشان فرو برد سپس تيري به سوي امام انداخت آن تير بر گلوي امام وارد شد و در اثر آن تير ، امام بر زمين افتاد.

سرنوشت او : او را در بين را قادسيه دستگير و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد ابتدا انگشتان آن خبيث را قلم كردند سپس دو دستش و بعد پاهايش را. ديگي بزرگ كه در آن روغن زيتون جوشيده آماده كردند و سنان نيز هنوز زنده بود وي را به درون ديگ جوشان انداختند تا بمرد.روايت ديگري مي گويد : ابراهيم فرمانده سپاه مختار گوشت ران او را قطعه قطعه كرد و آن را نيم پخت مي كرد و به خوردش مي داد و هرگاه امتناع مي كرد او را با خنجر زخمي كرده و زجر مي داد. در آخر سر او را گوش تا گوش بريد و جسد پليدش را سوزانيد.

ملاحظات : سنان پس از شهادت امام حسين (عليه السلام) به تحريك اطرافيان به خيمه عمر سعد رفت تا جايزه بگيرد و با نعره اي گفت: من آقاي بزرگوار را كشتم كه از نظر پدر و مادر بهترين مردم بود ، مرا غزق در طلا و نقره كن. عمر سعد با ناراحتي به او گفت واقعاً تو ديوانه اي ، و با چوب به سرش زد و او را از خو دور كرد.

21- نام ظالم : شيث بن ربعي

نقش او در حادثه عاشورا : او طرح اسب تاختن بر اجساد شهيدان را پيشنهاد كرد و خود نيز بر جسد مطهر امام اسب دوانيد.

سرنوشت او : شيث در جنگ ميان سپاه مختار و مصعب اسير شد و او را نزد فرزند مختار آوردند. دستور داد ران هايش را بريدند تا مرد و بعد سرش را جدا كرد و جسدش را سوزانيد.روايت ديگر مي گويد: مختار امر كرد دست و پاهايش را قطع كردند و در ميان شهر گذاشتند تا مانند سگ زوزه كنان جان داد.

22- نام ظالم : عبد الرحمن بن حصين

نقش او در حادثه عاشورا : از محافظين شريعه فرات بود. او پس از بستن آب فرات بانگ زد اي پسر فاطمه از اين آن يك قطره نچشي تا آن وقت كه طعم مرگ بچشي يا به حكم ابن زياد گردن دهي.
سرنوشت او : او پس از واقعه كربلا بيمار شد و تشنگي بر او غالب گشت. هر قدر آب مي خورد تشنگي او فرو نمي نشست و از تشنگي فرياد مي كرد تا به درك واصل شد.

ملاحظات : امام حسين (عليه السلام) پس از آنكه حصين بانگ زد و آن مطالب را گفت امام فرمود: كيستي؟ او خود را معرفي كرد سپس حضرت فرمود: خدايا او را از تشنگي بكش و هيچوقت او را ميامرز.

23- نام ظالم : عبد اله بن حوزه

نقش او در حادثه عاشورا : پس از حمله نخست در روز عاشورا در جلوي امام ايستاد و بي ادبانه امام را بانگ زد. امام فرمود: چه مي خواهي؟ گفت تئ را به آتش مژده مي دهم.

سرنوشت او : در حاليكه امام او را نفرين مي كرد ابن حوزه در ميان چاله مضطرب شد و او در ميان چاله افتاد و پايش به ركاب گير كرد و سرش روي زمين قرار گرفت. اسب رم كرد ، تاخت و او را با خود برد و سرش را به سنگ و خاشاك كوبيد تا مرد.

ملاحظات : پس از بانگ حوزه امام رو به ياران كرد و فرمود او كيست ؟ گفتند او ابن حوزه است . امام فرمود: بار اله ! او را از ما بسوي آتش جدا كن.

24- نام ظالم : عثمان بن خالد

نقش او در حادثه عاشورا : او كشنده عبدالرحمن پسر مسلم بن عقيل در كربلا است. او را به شهادت رساند و لباس او را ربود و در قتل امام حسين نيز حضور داشت.

سرنوشت او : عبدالله بن كامل از فرماندهان مختار پس از دستگيري ، او را گردن زد. وقتي خبر قتل او به مختار رسيد گفت: او نبايد دفن شود بايد سوزانده شود سپس جسد او را سوزاندند.

25- نام ظالم : عمرو بن حجاج

نقش او در حادثه عاشورا : با پانصد سوار مامور بستن آب به روي اهل بيت پيامبر شد و در اين كار بسيار بر حسين و اهل بيت او سختگيري كرد و اولين كسي بود كه بر بدن امام حسين (عليه السلام) شمشير زد يا تير انداخت.

سرنوشت او : آورده اند او از كوفه به بصره گريخت و راه را گم كرد و در راه به عطش مبتلا شد در اين حال ماموران مختار او را يافتند و نزد مختار آوردند و مختار سرش را از بدن جدا كرد.
ملاحظات : و از جمله كساني بود كه به امام حسين (عليه السلام) نامه نوشت و وي را به عراق دعوت كرد.

26- نام ظالم : عمرو بن صبيح

نقش او در حادثه عاشورا : بعضي مي گويند از: جمله كساني است كه بر بدن امام حسين (عليه السلام) اسب دوانده است اما خود او منكر شده است ولي قاتل عبد الله بن مسلم بن عقيل مي باشد.
سرنوشت او : مختار دستور داد نيزه داران آمدند و گفت آنقدر بر او نيزه بزنيد تا بميرد. بدن او با نيزه پاره پاره شد تا به درك واصل شد.

ملاحظات : عبد الله بن كامل به مختار مي گويد اي امير اين مرد مدعي است در كربلا كسي را نكشته است و فقط با نيزه بعضي از ياران امام حسين(عليه السلام) را زخمي كرده است ، دستور شما چيست؟

27- نام ظالم : قيس بن قطيفه

نقش او در حادثه عاشورا : در روز عاشورا پس از جنايات بسيار و پس از شهادت امام حسين (عليه السلام) ، قطيفه پيراهن امام را ربود و به قيس قطيفه شهرت يافت.عمر سعد سر امام و يارانش را به همراه قيس به كوفه فرستاد.

سرنوشت او : وي به وسيله ماموران مختار دستگير شد و آن ها در مكاني سر قيس را از تنش جدا كردند.

28- نام ظالم : عمرو بن سعد بن نقيل

نقش او در حادثه عاشورا : او به قاسم بن حسن حمله ور شد و با شمشير سرش را زخمي كرد و چند ضربه به قاسم وارد ساخت تا خون قاسم بر زمين افتاد. در اين هنگام عمويش امام حسين (عليه السلام) را به ياري طلبيد.

سرنوشت او : امام حسين (عليه السلام) صفوف دشمن را شكافت و به سوي عمرو شتافت او را با شمشير زد عمرو براي جلوگيري از ضربه ساعدش را جلو آورد و شمشير دستش را از آرنج بريد و در همان جا اسب ها جولان داده ، او را لگد مال كردند تا به درك واصل شد.

29- نام ظالم : مالك بن نسر

نقش او در حادثه عاشورا : در روز عاشورا در حاليكه امام حسين (عليه السلام) غرق در خون بود و تير سه شعبه به جسم مباركش وارد شده بود ، مالك بن نسر نزد امام آمد و زبان به دشنام او گشود و با شمشير بر سر آن حضرت زد كه عمامه را شكافت و بر سرش نيز شكافي وارد آورد و عمامه اش پر از خون شد.

سرنوشت او : پس از دستگيري مختار دستور داد دو دست و پايش را قطع كنند و او را رها كنند تا آن قدر بغلتد تا بميرد. دست و پاهاي او را قطع كردند و او در خون خود دست و پا زد تا مرد.

 





معرفي و بيان شاخصه‌هاي ولي عصر (عج) و تبيين فرهنگ انتظار، از جمله مسئوليت‌هاي خطير پيامبر (ص) و جانشينان برحق وي در طول پيدايش و گسترش دين اسلام بوده است.

به گزارش خبرگزاري فارس، فرهنگ انتظار و مقوله مهدويت، حتي پيش از ظهور دين مبين اسلام، مورد توجه اولياي الهي قرار داشت. بر همين اساس معرفي و بيان شاخصه‌هاي منحصر بفرد ولي عصر (عج) و تبيين فرهنگ انتظار از جمله مسئوليت‌هاي پيامبر (ص) و جانشينان برحق ايشان در طول پيدايش و گسترش اسلام بوده است كه همچون ديگر مأموريت‌هاي الهي‌شان به بهترين شكل ممكن انجام شده است.
آنچه در پي مي‌آيد، 24 حديث روايت شده توسط پيامبر (ص) و چند تن از امامان شيعيان است كه در خصوص ولي عصر (عج) بيان شده‌اند.

پيامبر اكرم (ص) فرمود: آدمي تعجب مي كند از وفور ايمان مردم آخرالزمان كه پيامبري را نديدند و امام آسماني را زيارت نكردند و تنها ايمان به سطوري مي‌آورند كه بر روي كتاب‌هاي باقيمانده از وحي و كلمات معصومين نقش بسته است.
منبع: كتاب حكيم

پيامبر اكرم (ص) فرمود: خداوند از بنده مؤمنش قول گرفته كه سختي‌ها را در دنيا به جان بخرد، آن‌گونه كه نان‌آوران خانه از زير دستان خود پيمان مي‌گيرند كه در غيبت او چارچوب‌هاي مورد نظر را محترم دارند. هر چه به زمان ظهور نزديكتر مي‌شويد، به افكار و اعمالتان پوشش تقيه بيشتري دهيد.
منبع: كتاب بحارالانوار، جلد 67

پيامبر اكرم (ص) فرمود: دنيا به پايان نمي‌رسد تا اينكه مردي از اهل‌بيت من كه هم نام من است، سلطنت كند.
منبع: كتاب الملاحم والفتن، ص 154

امام علي (ع) فرمود: از علائم ظهور آن است كه به همديگر بد گوييد و يكديگر را تكذيب كنيد و از شيعيان من باقي نمي‌ماند؛ مگر به اندازه سرمه در چشم و نمك در غذا و چنين خواهد بود، امتحانات زمان غيبت.
منبع: كتاب بحارالانوار

امام علي (ع) فرمود: براي صاحب‌الزمان، غيبتي است عظيم كه بايد در محور ايمان راسخ بود؛ زيرا كه خيلي‌ها از ما جدا مي‌شوند، حتي آنها كه به مقامات بلند رسيده‌اند.
منبع: اصول كافي، جلد 1

امام حسين (ع) فرمود: قيام كننده اين امت، فرزند نهم من است كه غيبتي طولاني دارد و هنگامي كه تاريكي‌هاي غيبت، همه جا را فرا مي‌گيرد؛ خفاشان كور چشم و گرگان درنده به تقسيم اعتبارات و امتيازات او مي‌نشينند.
منبع: الزام النواصب، ص 67

امام حسين (ع) فرمود: فرزندم خلاصه‌ انبياء و عصاره اولياء و ثمره اوصياي كريم است.
منبع: كشف الغمه، ج 3، ص 312

امام علي بن الحسين (ع) فرمود: هر كس در غيبت فرزندمان استوار بر ولايت ما باشد، خداوند پاداش يك‌هزار شهيد مقتول در جبهه‌هاي احد و بدر با به او مي‌دهد.
منبع: كتاب بحارالانوار، جلد 52

امام محمد باقر (ع) فرمود: ايام‌الله سه روز است، يكي روز ظهور حضرت قائم ( عج) و ديگري روز رجعت و سومي روز قيامت است.
منبع: كتاب حكيم

امام محمد باقر (ع) فرمود: سلطنت قائم ‌(عج) 309 سال است؛ به مدتي كه اصحاب كهف در غار به سر بردند.
منبع: كتاب غيبت فضل‌بن‌شاذان

امام محمد باقر (ع) فرمود: اصلاحات قائم به مساجد نيز مي‌رسد و هر مسجدي كه ظواهرش اشرافي و اعياني باشد، در روز رهايي ويران مي‌شود.
منبع: بشارت الاسلام، ص 235

امام جعفرصادق (ع) فرمود: خداي تعالي اصحاب قائم (عج) ما را در يك لحظه مانند ابرهاي پراكنده جمع مي‌كند و اصحاب امام زمان (عج) برابرند با سپاه اسلام در جنگ بدر كه 313 نفر بودند.
منبع: كتاب حكيم

امام جعفر صادق (ع) فرمود: در دولت امام قائم (عج) راه ميان مكه و مدينه با درخت خرما اتصال مي‌يابد.
منبع: كتاب حكيم

امام جعفر صادق (ع) فرمود: در قيام آن سرور اولياء جمله مفسدين و بدخواهان و غاصبين حقوق اهل‌بيت نابود خواهند شد.
منبع: كتاب حكيم

امام جعفر صادق (ع) در تفسير آيه «أمّن يُجيب المضطرّ اذا دعاه ويكشف السّوء» (آيا كسي هست كه به فرياد بيچاره در وقت ناله‌اش جواب دهد و رفع نگراني‌ها را كند) فرمود: اين كلام در مورد قائم وارد شده و اوست كه هر لحظه خدا را مي‌خواند، براي دفع دشواري و به زودي پروردگار، وي را بر كرسي اقتدار جهاني مي‌نشاند.
منبع: الزام النواصب، ص 172

امام جعفر صادق (ع) فرمود: مردم در انتهاي غيبت از دين خارج خواهند شد گروه گروه، آنچنانكه در صدر اسلام دسته دسته وارد مي‌شدند.
منبع: الملاحم والفتن، ص 144

امام جعفر صادق (ع) فرمود: اين امر مقدس (ظهور) به وقوع نمي‌پيوندد؛ مگر زماني كه تمامي گروه‌ها به حكومت برسند و خود را نشان دهند، تا آن كه نگويند كار امام را ما نيز مي توانستيم انجام دهيم.
منبع: كتاب ميزان الحكمة

امام جعفر صادق (ع) فرمود: زماني قيام صورت مي‌گيرد كه جهان بشريت به يك سوم جمعيت، تقليل يافته باشد و امواج بلاياي طبيعي دو سوم را نابود كند.
منبع: منتخب الاثر، ص 453

امام جعفر صادق (ع) فرمود: در روزگاري كه جهان مهياي نزول عذاب‌هاي سنگين است، در خانه‌ات خلوت نما و كمتر در محافل رسمي و شلوغ شركت كن.
منبع: الزام النواصب، ص 180

امام جعفر صادق (ع) فرمود: به وقت ظهور، نشاط و شادي به برزخ نيز سرايت مي‌كند و مؤمنين از فشارهاي آن ديار راحت مي‌شوند.
منبع: غيبت نعماني، ص 167

امام جعفر صادق (ع) فرمود: مغرب‌زمين در برابر قواي او سر تعظيم فرود مي‌آورد و مصلح كل برايشان مسجدي بنا مي‌كند.
منبع: كتاب حكيم

امام جعفر صادق (ع) فرمود: نوروز، تنها در زمان ظهور قائم ما اهل بيت، واقعيت مي‌يابد كه خداوند ما را بر تمامي خبائث و رذائل مسلط مي‌گرداند.
منبع: بحارالانوار، جلد 52

امام موسي كاظم (ع) فرمود: خداوند به هنگام ظهور قائم (عج) دين حق را بر جمع اديان باطله پيروز مي‌گرداند.
منبع: كتاب حكيم

امام مهدي (عج) فرمود: نفرين خداوند و ملائكه و مردم گرويده بر كسي كه تعدي كند به حقوق و اعتبارات ما.
منبع: كتاب كمال‌الدين





در ادامه ی مطلبپیامک مخصوص روز  جمعه و امام زمان(جدید)





زندگينامه حضرت مهدي(ع)


ولادت
ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي  تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي  ، هشتمين خليفه عباسي   ، كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي   قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي   شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي.

شيعيان خاص ، مهدي ( ع ) را مشاهده كردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدي  كه پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدي ( ع) مي رسيدند   از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان كرد   آنان پسري را ديدند كه بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسكري فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت كنيد ، از گرد رهبري او پراكنده نگرديد ، كه هلاك مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينكه زماني دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت كنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت كبري ، امام مهدي را به جماعت شيعيان معرفي فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يكي  از متفكران و فيلسوفان قرن سوم هجري كه به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختي مي باشد باري ، حضرت مهدي ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكري   در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامي ، مي بايست حضرت مهدي بر پيكر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفاي ستمگر عباسي جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام كنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلي منحرف كنند ، و وراثت معنوي  و رسالت اسلامي و ولايت ديني را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند كودكي همچون خورشيد تابان با شكوه هر چه تمامتر از سراي امام بيرون آمد ، و جعفر كذاب عموي خود را كه آماده نماز گزاردن بر پيكر امام بود به كناري زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد


ضرورت غيبت آخرين امام
 بيرون آمدن حضرت مهدي ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد كارگزاران و ماموران معتمد عباسي به خانه امام حسن عسكري (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند كمتر يافتند ، و در چنين شرايطي بود كه براي بقاي   حجت حق تعالي ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حكمت الهي  بر اين تعلق گرفت كه حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وي  كوتاه گردد ، و واسطه فيوضات رباني ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشكار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين كيفر كردار امت اسلامي است كه نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علي   ( ع ) و فرزندان معصومش روي بر تافت ، بلكه به آزار و قتل آنان نيز اقدام كرد ، و لزوم نهان زيستي آخرين امام را براي حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما براي   اينكه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بيني تشيع پي برند ، به نقل قول پروفسور هانري كربن - مستشرق فرانسوي - در ملاقاتي كه با علامه طباطبائي داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، براي هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگي  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولي ولايت راكه همان رابطه هدايت و تكميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند . رابطه اي  كه از اتصال عالم انساني به عالم الوهي كشف نمايد ، بواسطه دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وي ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتي است زنده كه هرگز نظ ر علمي نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آري تنها مذهب تشيع است كه به زندگي اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است كه اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي  ، براي هميشه ، باقي و پا برجاست " يعني  با اعتقاد به امام حي غايب


صورت و سيرت مهدي ع
چهره و شمايل حضرت مهدي ( ع ) را راويان حديث شيعي و سني چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابرواني هلالي و كشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش كشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش كم گوشت و اندكي متمايل به زردي  - كه از بيداري شب عارض شده -بر گونه راستش خالي مشكين . عضلاتش پيچيده و محكم ، موي سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله اي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شكوه رهبري سرشار .نگاهش دگرگون كننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدي صاحب علم و حكمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وي   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اكنون از نظرها غايب است . ولي مطلق و خاتم اولياء و وصي اوصياء و قائد جهاني و انقلابي  اكبر است . چون ظاهر شود ، به كعبه تكيه كند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احكام خدا را در سراسر گيتي جاري كند . و جهان را پر از عدل و داد و مهرباني كند .حضرت مهدي ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلي است و همه هستي او را فراگرفته است . مهدي ( ع ) عادل است و خجسته و پاكيزه . ذره اي از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حكومت او ، به احدي ناراحتي نرسد مگر آنجا كه حد خدايي جاري گردد .مهدي ( ع ) حق هر حقداري را بگيرد و به او بدهد . حتي  اگر حق كسي زير دندان ديگري   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون كشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حكومت مهدي ( ع ) حكومت جباران و مستكبران ، و نفوذ سياسي   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مكه - قبله مسلمين - مركز حكومت انقلابي مهدي   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخي به او بگروند ، با ديگران جنگ كند ، و هيچ صاحب قدرتي و صاحب مرامي   ، باقي   نماند و ديگر هيچ سياستي و حكومتي ، جز حكومت حقه و سياست عادله قرآني   ، در جهان جريان نيابد . آري ، چون مهدي ( ع ) قيام كند زميني  نماند ، مگر آنكه در آنجا گلبانگ محمدي : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حكومت مهدي ( ع ) به همه مردم ، حكمت و علم بياموزند ، تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت كنند . در آن روزگار ، قدرت عقلي توده ها تمركز يابد . مهدي ( ع ) با تاييد الهي   ، خردهاي مردمان را به كمال رساند و فرزانگي  در همگان پديد آورد ... .مهدي ( ع ) فرياد رسي است كه خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتي  بيمانند دست يابند . حتي   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه هاي  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدي ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگري برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جاي ويراني نماند ، مگر آنكه مهدي ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احكام مهدي ( ع ) و در حكومت وي ، سر سوزني  ظلم و بيداد بر كسي نرود و رنجي بر دلي ننشيند .مهدي ، عدالت را ، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه هاي مردمان كند و دادگري او همه جا را بگيرد .


شمشير حضرت مهدي ع

شمشير مهدي ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيري است خدائي   ،شمشيري است انتقام گيرنده از ستمگران و مستكبران . شمشير مهدي شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمكش را مي كشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجاي آوردند . بسياري  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتي اولياء حق را زهر خوراندند و كشتند . اما در زمان حضرت مهدي   بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدي ع   آن قدر از ستمگران را بكشد كه بعضي گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعني از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزي كه در مورد حضرت مهدي ع   آمده است ، خبري است كه از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر   ع   مي گويند : " مهدي ، بر مركبهاي پر صدايي ، كه آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي كند " . و نيز در روايت امام محمد باقر   ع   گفته شده است كه بيشتر آسمانها ، آباد و محل سكونت است . البته اين آسمان شناسي اسلامي ، كه از مكتب ائمه طاهرين   ع استفاده مي شود ، ربطي به آسمان شناسي يوناني و هيئت بطلميوسي ندارد ... و هر چه در آسمان شناسي يوناني ، محدود بودن فلك ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسي اسلامي ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه هاي فراوان . و گفتن چنين مطالبي از طرف پيامبر اكرم   ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائي امكان نداشته است


غيبت كوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغري بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد   از سال 260ه. تا سال 329ه كه در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدي ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص كه افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند كه به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدي ( ع ) عثمان بن سعيد اسدي است . كه ظاهرا بعد از سال 260 هجري وفات كرد ، و در بغداد به خاك سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع   محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است كه در سال 305هجري وفات كرد و در بغداد بخاك سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديك چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختي : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختي بود كه در سال 326هجري فوت كرد . علي بن محمد سمري : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است كه در سال 329هجري قمري در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وي نزديك آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغري واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشكلات آنها بوسيله حضرت مهدي  ع بودند .


غيبت دراز مدت يا غيبت كبري و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغري آغاز شد ، و تاكنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده اي  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصي كه آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق كند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوي امام ، ولي  جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره اي پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اكنون نيز ، كه دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگي  كه داراي همه شرايط فقيه و داناي دين بوده است و نيز شرايط رهبري را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي كنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدي ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حكومتي را درست و صالح نداند آن حكومت طاغوتي است ، زيرا رابطه اي با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعي اسلامي ندارد . بنابر راهنمايي امام زمان   عجل الله فرجه   براي حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهي در راس جامعه شيعه قرار گيرد كه شايسته و اهل باشد ، و چون كسي  - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه ديني و اسلامي قرار گرفت بايد مجتهدان و علماي  ديگر مقام او را پاس دارند ، و براي نگهداري وحدت اسلامي و تمركز قدرت ديني  او را كمك رسانند ، تا قدرتهاي   فاسد نتوانند آن را متلاشي و متزلزل كنند . گر چه دوري ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدي ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولي بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست كه حضرت مهدي ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگي مي كند ، روزي  كه " اقتضاي تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابي پر شور و حركتي   خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامي  را عزت دوباره خواهد بخشيد .


اعتقاد به مهدويت در دوره هاي گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجي در دينهاي ديگر مانند : يهودي ، زردشتي ، مسيحي و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يك اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .


اعتقاد به حضرت مهدي  ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدي ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلكه بسياري از مذاهب اهل سنت( مالكي ، حنفي  ، شافعي و حنبلي و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در كتابهاي فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدي ( ع ) از حديثهاي متواتر و صحيح مي دانند.

دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ
اين دعاء حضرت صاحب الا مرعليه السلام است كه تعليم فرمود آنرا به شخصى كه محبوس بود پس خلاص شد

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَف اَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِط اَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّج اَّءُ

خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد

وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ

و زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيرى شد و تويى ياور و شكوه بسوى تو است

الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

و اعتماد و تكيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدايا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ

محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پيرويشان را بر ما واجب كردى و بدين سبب مقام

وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ

و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ايشان به ما گشايشى ده فورى و نزديك مانند

الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى

چشم بر هم زدن يا نزديكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا كفايت كنيد

فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ

كه شماييد كفايت كننده ام و مرا يارى كنيد كه شماييد ياور من اى سرور ما اى صاحب

الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ

الزمان فرياد، فرياد، فرياد، درياب مرا درياب مرا درياب مرا همين ساعت

السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ

همين ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترين مهربانان به حق

مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ

محمد و آل پاكيزه اش

 

دعاى امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه
كفعمى در مصباح فرموده اين دعاء حضرت مهدى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ است

  اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ

خدايا روزى ما كن توفيق اطاعت و دورى از گناه

وَصِدْقَ النِّيَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِْسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ

و صدق و صفاى در نيت و شناختن آنچه حرمتش لازم است و گرامى دار ما را بوسيله هدايت شدن و استقامت و استوار كن

اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ وَامْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ

زبانهاى ما را به درستگويى و حكمت و لبريز كن دلهاى ما را از دانش و معرفت و پاك كن

بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاكْفُفْ اَيْدِيَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ

اندرون ما را از غذاهاى حرام و شبهه ناك و بازدار دستهاى ما را از ستم و دزدى

وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِيانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ

و بپوشان چشمان ما را از هرزگى و خيانت و ببند گوشهاى ما را از شنيدن سخنان بيهوده

وَالْغيبَةِ وَتَفَضَّلْ عَلى عُلَماَّئِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصيحَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمينَ

و غيبت و تفضل فرما بر علماى ما به پارسايى و خيرخواهى كردن و بر دانش آموزان

بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالاِْتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلى

به كوشش داشتن و شوق و بر شنوندگان به پيروى كردن و پند گرفتن و بر

مَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشِّفاَّءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ

بيماران مسلمان به بهبودى يافتن و آسودگى و بر مردگان آنها به عطوفت

وَالرَّحْمَةِ وَعَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكينَةِ وَعَلَى الشَّبابِ

و مهربانى كردن و بر پيرانمان به وقار و سنگينى و بر جوانان

بِالاِْنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّساَّءِ بِالْحَياَّءِ وَالْعِفَّةِ وَعَلَى الاْغْنِياَّءِ

به بازگشت و توبه و بر زنان به شرم و عفت و بر توانگران

بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَراَّءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ

به فروتنى و بخشش كردن و بر مستمندان به شكيبائى و قناعت و بر پيكار كنندگان

بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى الاُْسَراَّءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُْمَراَّءِ

به يارى و پيروزى و بر اسيران به رهايى يافتن و آسودگى و بر زمامداران

بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِيَّةِ بِالاِْنْصافِ وَحُسْنِ السّيرَةِ وَبارِكْ

به عدالت داشتن و دلسوزى و بر ملت به انصاف و خوش رفتارى و بركت ده

لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ

براى حاجيان و زائران در توشه و خرجى و به انجام رسان آنچه را بر ايشان واجب كردى از

الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَالرّاحِمينَ  

اعمال حج و عمرة بوسيله فضل و رحمت خودت اى مهربانترين مهربانان

 

دعاى الهِى بِحَقِّ مَنْ نَاجَاكَ

درمهج ذكر شده كه اين دعاء حضرت حجّة عليه السلام است

اِلهى بِحَقِّ مَنْ ناجاكَ وَبِحَقِّ مَنْ

خدايا به حق هركه با تو راز گويد و به حق هر كه

دَعاكَ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَفَضَّلْ عَلى فُقَراَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ

تو را در صحرا و دريا بخواند تفضل فرما بر فقيران مؤ منين و مؤ منات

باِلْغَناَّءِ وَالثَّرْوَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُؤْمِنينَ والْمُؤْمِناتِ بِالشِّفاَّءِ

به توانگرى و ثروت و بر بيماران مؤ منين و مؤ منات به بهبودى يافتن

وَالصِّحَةِ وَعَلى اَحْياَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَالْكَرامَةِ

و تندرستى و بر زندگان مؤ منين و مؤ منات به لطف و بزرگوارى

وَعَلى اَمْواتُ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ وَعَلى

و بر مردگان مؤ منين و مؤ منات به آمرزش و مهربانى و بر

غُرَباَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوْطانِهِمْ سالِمينَ غانِمينَ

غريبان مؤ منين و مؤ منات به بازگرداندن آنها به وطنشان بسلامتى و بهره مندى به حق

بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعينَ

محمد و آل او همگى

 

استغاثه به امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه
سيّد عليخان در كلم طيّب فرموده اين استغاثه ايست بحضرت صاحب الزّمان صلوات الله عليه هر جا كه باشى دو ركعت نماز بحمد و هر سوره كه خواهى بگذار پس رو بقبله زير آسمان بايست و بگو:

سَلامُ اللّهِ الْكامِلُ التّاَّمُّ

سلام خدا بطور كامل

الشّامِلُ الْعاَّمُّ وَصَلَواتُهُ الدّاَّئِمَةُ وَبَرَكاتُهُ الْقاَّئِمَةُ التّاَّمَّةُ عَلى حُجَّةِ

و تمام و همه جانبه و عمومى و درودهاى ممتد و پيوسته و بركتهاى پابرجا و تام و تمامش بر حجت

اللّهِ وَوَلِيِّهِ فى اَرْضِهِ وَبِلادِهِ وَخَليفَتِهِ عَلى خَلْقِهِ وَعِبادِهِ وَسُلالَةِ

خدا و ولى او در زمين و ساير كشورهايش و جانشين او بر خلق و بندگانش و نژاد پاك

النُّبُوَّةِ وَبَقِيَّةِ الْعِتْرَةِ وَالصَّفْوَةِ صاحِبِ الزَّمانِ وَمُظْهِرِ الاْ يمانِ

نبوت و باقيمانده عترت و (آن سرور) برگزيده يعنى حضرت صاحب الزمان و آشكاركننده ايمان

وَمُلَقِّنِ اَحْكامِ الْقُرْآنِ وَمُطَهِّرِ الاْرْضِ وَناشِرِ الْعَدْلِ فِى الطُّولِ

و ياددهنده احكام قرآن و پاك كننده زمين و گسترنده عدالت در درازا و پهناى

وَالْعَرْضِ وَالْحُجِّةِ الْقاَّئِمِ الْمَهْدِىِّ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِىِّ وَابْنِ

زمين و حجت قائم مهدى آن امام منتظر پسنديده و فرزند

الاْئِمَّةِ الطّاهِرينَ الْوَصِىِّ بْنِ الاْوْصِياَّءِ الْمَرْضِيّينَ الْهادِى

امامان پاكيزه و وصى فرزند اوصياء پسنديده آن راهنماى

الْمَعْصُومِ ابْنِ الاْئِمَّةِ الْهُداةِ الْمَعْصُومينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُعِزَّ

معصوم فرزند امامان راهنماى معصوم سلام بر تو اى عزت بخش مردم

الْمُؤْمِنينَ الْمُسْتَضْعَفينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُذِلَّ الْكافِرينَ

مؤ منى كه ناتوان و خوارشان شمرند سلام بر تو اى خواركننده كافران

الْمُتَكَبِّرينَ الظّالِمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ

سركش و ستمكار سلام بر تو اى مولاى من اى صاحب الزمان

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند اميرمؤ منان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا بانوى زنان جهانيان سلام

عَلَيْكَ يَا بْنَ الاْئِمَّةِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومينَ وَالاِْمامِ عَلَى الْخَلْقِ

بر تو اى فرزند پيشوايان و حجتهاى معصوم و پيشواى بر خلق

اَجْمَعينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِصٍ لَكَ فِى الْوَِلايَةِ

همگى سلام بر تو اى سرور من سلام مخلصانه من به تو در ولايت و پيرويت

اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ قَوْلاً وَفِعْلاً وَاَنْتَ الَّذى تَمْلاَُ الاْرْضَ

گواهى دهم كه تويى آن پيشواى راه يافته چه در گفتار و چه در كردار و تويى آن بزرگوارى كه زمين را پر از

قِسْطاً وَعَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً فَعَجَّلَ اللّهُ فَرَجَكَ وَسَهَّلَ

عدل و داد كنى پس آنكه پر از ستم و بيدادگرى شده باشد پس از خدا خواهم كه شتاب كند در فرج تو و راه آمدنت را هموار

مَخْرَجَكَ وَقَرَّبَ زَمانَكَ وَكَثَّرَ اَنْصارَكَ وَاَعْوانَكَ وَاَنْجَزَ لَكَ ما

و زمان ظهورت را نزديك و يار و ياورت را بسيار گرداند و آنچه

وَعَدَكَ فَهُوَ اَصْدَقُ الْقاَّئِلينَ وَنُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا

به تو وعده فرموده درباره ات وفا كند زيرا كه او راستگوترين گويندگان است كه فرموده ((و ما خواستيم بر كسانى كه

فِى الاْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ

در زمين زبون شمرده مى شدند منت نهيم و ايشان را پيشوايانى كنيم و وارثانشان گردانيم )) اى سرور من اى صاحب

الزَّمانِ يَابْنَ رَسُولِاللّهِ حاجَتى كَذاوَكَذا (وبجاى كَذاوَكَذاحاجات خودراذكركند (

الزمان اى فرزند رسول خدا حاجتم اين و اين است

فَاشْفَعْ لى فى نَجاحِها فَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِحاجَتى لِعِلْمى اَنَّ لَكَ

پس شفاعت كن برايم در برآمدنش زيرا كه من با حاجت خويش به تو متوجه شده ام زيرا مى دانم كه

عِنْدَ اللّهِ شَفاعَةً مَقْبُولَةً وَمَقاماً مَحْمُوداً فَبِحَقِّ مَنِ اخْتَصَّكُمْ بِاَمْرِهِ

شفاعت تو به درگاه خدا پذيرفته و مقامت پسنديده است پس به حق همان خدايى كه شما را در كار خود مخصوص كرده

وَارْتَضاكُمْ لِسِرِّهِ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَ اللّهِ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ سَلِ اللّهَ

و براى راز و سِرّش پسنديده و بدان مقامى كه شما در نزد خدا ميان خود و او داريد كه از خداى

تَعالى فى نُجْحِ طَلِبَتى وَاِجابَةِ دَعْوَتى وَكَشْفِ كُرْبَتى

تعالى بخواهى من به خواسته ام برسم و دعايم اجابت شود و اندوهم برطرف گردد

و بخواه هر چه خواهى كه برآورده مى شود انشاء الله تعالى مؤ لف گويد: كه بهتر آنست كه در ركعت اوّل نماز اين استغاثه بعد از حمد سوره اِنّا فَتَحْنا بخواند و در ركعت دويّم اذا جآءَ نَصْرُ اللّهِ .






تشرفات آیت الله میر جهانی به محضر امام زمان (عج)
علّامه میرجهانی مبتلا به کسالت نقرس و سیاتیک (عرق النساء) شده بودند. ایشان برای رفع این بیماری چندین سال در اصفهان، خراسان و تهران معالجه قدیم و جدید نموده بودند ولی هیچ نتیجه‌ای حاصل نشده بود. خودشان می‌فرمودند:‌ روزی برخی دوستان آمدند و مرا به شیروان برند. در مراجعت به قوچان که رسیدیم، توقف کردیم و به زیارت امامزاده ابراهیم که در خارج شهر قوچان است، رفتیم. چون آنجا هوای لطیف و منظره جالبی داشت رفقا گفتند: نهار را در همانجا بمانیم. آنها که مشغول تهیه غذا شدند، من خواستم برای تطهیر به رودخانه نزدیک آنجا بروم دوستان گفتند: راه قدری دور است و برای پا درد شما مشکل بوجود می‌آید. گفتم: آهسته آهسته می‌روم و رفتم تا به رودخانه رسیدم و تجدید وضو نمودم. در کنار رودخانه نشسته و به مناظر طبیعی نگاه می‌کردم که دیدم شخصی با لباسهای نمدی چوپانی آمد و سلام کرد و گفت: آقای میرجهانی شما با اینکه اهل دعا و دوا هستی، هنوز پای خود را معالجه نکرده‌اید. گفتم: تاکنون که نشده است، گفت آیا دوست دارید من درد پاهای شما را معالجه کنم؟ گفتم: البته. پس آمد و کنار من نشست و از جیب خود چاقوی کوچکی در آورد و اسم مادرم را پرسید (یا بُرد) و سرچاقو را بر اول درد گذاشت و به سمت پایین کشید و تا پشت پا آورد، سپس فشاری داد که بسیار متألم شده گفتم: آخ. پس چاقو را برداشت وگفت: برخیز، خوب شدی. خواستم بر حسب عادت و مثل همیشه با کمک عصا برخیزم که عصا را از دستم گرفت و به آن طرف رودخانه انداخت. دیدم پایم سالم است، برخاستم و دیگر ابداً پایم درد نداشت. به او گفتم: شما کجا هستید. گفت: من در همین قلعه هستم و دست خود را به اطراف گردانید. گفتم: پس من کجا خدمت شما برسم. فرمود: تو آدرس مرا نخواهی دانست ولی من منزل شما را می‌دانم کجاست و آدرس مرا گفت و فرمود: هر وقت مقتضی باشد خود نزد تو خواهم آمد و سپس رفت. در همین موقع رفقا رسیدند و گفتند: آقا عصایتان کو؟ من گفتم: آقایی نمد پوش را دریابید هر چه تفحص و جستجو کردند اثری از او نیافتند ------------------------------------------------------------------ ملاقات حاج علی بغدادی به محضر امام عصر (عج)  هشتاد تومان سهم امام(ع) به گردنم بود ولذا به نجف اشرف رفتم و بیست تومان از آن پول را به جناب «شیخ مرتضی» اعلی اللّه مقامه دادم و بیست تومان دیگر را به جناب «شیخ محمدحسن مجتهد کاظمینی» و بیست تومان به جناب «شیخ محمدحسن شروقی» دادم و تنها بیست تومان دیگر به گردنم باقی بود، که قصد داشتم وقتی به بغداد برگشتم به «شیخ محمدحسن کاظمینی آل یس» بدهم و مایل بودم که وقتی به بغداد رسیدم، در ادای آن عجله کنم. در روز پنجشنبه ای بود که به کاظمین به زیارت حضرت موسی بن جعفر و حضرت امام محمدتقی(ع) رفتم و خدمت جناب «شیخ محمدحسن کاظمینی آل یس» رسیدم و مقداری از آن بیست تومان را دادم و بقیه را وعده کردم که بعد از فروش اجناس به تدریج هنگامی که به من حواله کردند، بدهم. و بعد همان روز پنجشنبه عصر به قصد بغداد حرکت کردم، ولی جناب شیخ خواهش کرد که بمانم، عذر خواستم و گفتم: باید مزد کارگران کارخانه شَعربافی را بدهم، چون رسم چنین بود که مزد تمام هفته را در شب جمعه می دادم. لذا به طرف بغداد حرکت کردم، وقتی یک سوم راه را رفتم سید جلیلی را دیدم، که از طرف بغداد رو به من می آید چون نزدیک شد، سلام کرد و دست های خود را برای مصافحه و معانقه با من گشود و فرمود: «اهلاً و سهلاً» و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم. بر سر عمامه سبز روشنی داشت و بر رخسار مبارکش خال سیاه بزرگی بود. ایستاد و فرمود: «حاج علی! خیر سات، به کجا می روی؟» گفتم: کاظمین(ع) را زیارت کردم و به بغداد برمی گردم. فرمود: طامشب شب جمعه است، برگرد». گفتم: یا سیدی! متمکن نیستم. فرمود: «هستی! برگرد تا شهادت دهم برای تو که از موالیان (دوستان) جد من امیرالمؤمنین(ع) و از موالیان مایی و شیخ شهادت دهد، زیرا که خدای تعالی امر فرموده که دو شاهد بگیرید». این مطلب اشاره ای بود، به آنچه من در دل نیت کرده بودم، که وقتی جناب شیخ را دیدم، از او تقاضا کنم که چیزی بنویسد و در آن شهادت دهد که من از دوستان و موالیان اهل بیتم و آن را در کفن خود بگذارم. گفتم: تو چه می دانی و چگونه شهادت می دهی؟! فرمود: «کسی که حق او را به او می رسانند، چگونه آن رساننده را نمی شناسد؟» گفتم: چه حقی؟ فرمود: «آنچه به وکلای من رساندی!» گفتم: وکلای شما کیست؟ فرمود: «شیخ محمدحسن!» گفتم: او وکیل شما است؟! فرمود: «وکیل من است». اینجا در خاطرم خطور کرد که این سید جلیل که مرا به اسم صدا زد با آنکه مرا نمی شناخت کیست؟ به خودم جواب دادم، شاید او مرا می شناسد و من او را فراموش کرده ام! باز با خودم گفتم: حتماً این سید از سهم سادات از من چیزی می خواهد و خوش داشتم از سهم امام(ع) به او چیزی بدهم. لذا به او گفتم: از حق شما پولی نزد من بود که به آقای شیخ محمدحسن مراجعه کردم و باید با اجازه او چیزی به دیگران بدهم. او به روی من تبسمی کرد و فرمود: «بله بعضی از حقوق ما را به وکلای ما در نجف رساندی» گفتم: آنچه را داده ام قبول است؟ فرمود: «بله» من با خودم گفتم: این سید کیست که علما، اعلام را وکیل خود می داند و مقدار تعجب کردم! و با خود گفتم: البته علماء وکلایند در گرفتن سهم سادات. سپس به من فرمود: «برگرد و جدم را زیارت کن». من برگشتم او دست چپ مرا در دست راست خود نگه داشته بود و با هم قدم زنان به طرف کاظمین می رفتیم. چون به راه افتادیم دیدم در طرف راست ما نهر آب صاف سفیدی جاری است و درختان مرکبات لیمو و نارنج و انار و انگور و غیر آن همه با میوه، آن هم در وقتی که موسم آنها نبود بر سر ما سایه انداخته اند. گفتم: این نهر و این درخت ها چیست؟ فرمود: «هرکس از موالیان و دوستان که زیارت کند جد ما را و زیارت کند ما را، اینها با او هست». پس گفتم: سؤالی دارم فرمود: «بپرس!» گفتم: مرحوم شیخ عبدالرزاق، مدرس بود. روزی نزد او رفتم شنیدم می گفت: کسی که در تمام عمر خود روزها روزه بگیرد و شبها را به عبادت مشغول باشد و چهل حج و چهل عمره بجا آورد و درمیان صفا و مروه بمیرد و از دوستان و موالیان حضرت امیرالمؤمنی(ع) نباشد! برای او فائده ای ندارد! فرمود: «آری واللّه برای او چیزی نیست». سپس از احوال یکی از خویشاوندان خود سؤال کردم و گفتم: آیا او از موالیان حضرت امیرالمؤمنین(ع) هست؟ فرمود: «آری! او و هر که متعلق است به تو» گفتم: ای آقای من سؤالی دارم. فرمود: «بپرس!» گفتم: روضه خوان های امام حسین(ع) می خوانند: که سلیمان اعمش از شخصی سؤال کرد، که زیارت سیدالشهداء(ع) چطور است او در جواب گفت: بدعت است، شب آن شخص در خواب دید، که هودجی در میان زمین و اسمان است، سؤال کرد که درمیان این هودج کیست؟ گفتند: حضرت فاطمه زهرا و خدیجه کبری(ع) هستند. گفت: کجا می روند؟ گفتند: چون امشب شب جمعه است، به زیارت امام حسین(ع) می روند و دید رقعه هایی را از هودج می ریزند که در آنها نوشته شده: «امان من النار لزوار الحسین(ع) فی لیلة الجمعة امان من النار یوم القیامة». (امان نامه ای است از آتش برای زوار سیدالشهداء (ع) در شب جمعه و امان از آتش روز قیامت). آیا این حدیث صحیح است؟ فرمود: «بله راست است و مطلب تمام است». گفتم: ای آقای من صحیح است که می گویند: کسی که امام حسین(ع) را در شب جمعه زیارت کند، برای او امان است؟ فرمود: «آری واللّه ». و اشک از چشمان مبارکش جاری شد و گریه کرد. گفتم: ای آقای من سؤال دارم. فرمود: «بپرس!» گفتم: در سال 1269 به زیارت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) رفتم در قریه درود (نیشابور) عربی از عرب های شروقیه، که از بادیه نشینان طرف شرقی نجف اشرف اند را ملاقات کردم و او را مهمان نمودم از او پرسیدم: ولایت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) چگونه است؟ گفت: بهشت است، تا امروز پانزده روز است که من از مال مولایم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) می خورم نکیرین چه حق دارند در قبر نزد من بیایند و حال آنکه گوشت و خون من از طعام آن حضرت روئیده شده. آیا صحیح است؟ آیا علی بن موسی الرضا(ع) می آید و او را از دست منکر و نکیر نجات می دهد؟ فرمود: «آری واللّه ! جد من ضامن است». گفتم: آقای من سؤال کوچکی دارم. فرمود: «بپرس!» گفتم: زیارت من از حضرت رضا(ع) قبول است؟ فرمود: «ان شاءاللّه قبول است». گفتم: آقای من سؤالی دارم. فرمود: «بپرس!» گفتم: زیارت حاج احمد بزازباشی قبول است، یا نه؟ (او با من در راه مشهد رفیق و شریک در مخارج بود) فرمود: «زیارت عبد صالح قبول است». گفتم: آقای من سؤالی دارم. فرمود: «بسم اللّه » گفتم: فلان کس اهل بغداد که همسفر ما بود زیارتش قبول است؟ جوابی نداد گفتم: آقای من سؤالی دارم. فرمود: «بسم اللّه » گفتم: آقای من این کلمه را شنیدید؟ یا نه! زیارتش قبول است؟ باز هم جوابی ندادند. (این شخص با چند نفر دیگر از پول دارهای بغداد بود و دائماً در راه به لهو و لعب مشغول بود و مادرش را هم کشته بود). در این موقع به جایی رسیدیم، که جاده پهن بود و دوطرفش باغات بود و شهر کاظمین در مقابل قرار گرفته بود و قسمتی از آن جاده متعلق به بعضی از ایتام سادات بود، که حکومت به زور از آنها گرفته بود و به جاده اضافه نموده بود و معمولاً اهل تقوی که از آن اطلاع داشتند، از آن راه عبور نمی کردندولی دیدم آن آقا از روی آن قسمت از زمین عبور می کند! گفتم: ای آقای من! این زمین مالی بعضی از ایتام سادات است تصرف در آن جایز نیشت! فرمود: «این مکان مال جد ما، امیرالمؤمنین(ع) و ذریه او و اولاد ماست. برای موالیا ما تصرف در آن حلال است». در نزدیکی همین محل باغی بود که متعلق به حاج میرزا هادی است او از متمولین معروف ایران بود که در بغداد ساکن بود. گفتم: آقای من می گویند: زمین باغ حاجی میرزا هادی مال حضرت موسی بن جعفر(ع) است، این راست است یا نه؟ فرمود: «چه کار داری به این!» و از جواب اعراض نمود. در این وقت رسیدیم به جوی آبی، که از شط دجله برای مزارع کشیده اند و از میان جاده می گذرد و بعد از آن دو راهی می شود، که هر دو راه به کاظمین می رود، یکی از این دو راه اسمش راه سلطانی است و راه دیگر به اسم راه سادات معروف است، آن جناب میل کرد به راه سادات. پس گفتم: بیا از این راه، یعنی راه سلطانی برویم. فرمود: «نه!: از همین راه خود می رویم». پس آمدیم و چند قدیم نرفتیم که خود را در صحن مقدس کاظمین کنار کفش داری دیدیم، هیچ کوچه و بازاری را ندیدیم. پس داخل ایوان شدیم از طرف «باب المراد» که سمت شرقی حرم و طرف پایین پای مقدس است. اقا بر درِ رواق مطهر، معطل نشد و اذن دخول نخواند و بر درِ حرم ایستاد. پس فرمود: «زیارت کن!». گفتم: من سواد ندارم. فرمود: «برای تو بخوانم؟» گفتم: بلی! فرمود: «أدخل یااللّه السلام علیک یا رسول اللّه السلام علیک یا امیرالمؤمنین...» و بالاخره بر یک یک از ائمه سلام کرد تا رسید به حضرت عسکری(ع) و فرمود: «السلام علیک یا ابا محمدالحسن العسکری». بعد از آن به من فرمود: «امام زمانت را می شناسی؟» گفتم: چطور نمی شناسم. فرمود: «به او سلام کن». گفتم: «اسلام علیک یا حجة اللّه یا صاحب الزمان یابین الحسن». آقا تبسمی کرد و فرمود: «علیک السلام و رحمة اللّه و برکاته». پس داخل حرم شدیم و خود را به ضریح مقدس چسباندیم و ضریح را بوسیدیم به من فرمود: «زیارت بخوان». گفتم: سواد ندارم. فرمود: «من برای تو زیارت بخوانم؟» گفتم: بله. فرمود: «کدام زیارت را می خواهی؟» گفتم: هر زیارتی که افضل است. فرمود: «زیارت امین اللّه افضل است»، سپس مشغول زیارت امین اللّه شد و آن زیارت را به این صورت خواند: «السلام علیکما یا امینی اللّه فی ارضه و حجتیه علی عباده اشهد انکما جاهدتما فی اللّه حق جهاده، و عملتما بکتابه و اتبعتما سنن نبیه(ع) حتی دعا کما اللّه الی جواره فقبضکما الیه باختیاره والزم اعدائکما الحجة مع ما لکما من الحجج البالغة علی جمیع خلقه...» تا آخر زیارت. در این هنگام شمع های حرم را روشن کردند، ولی دیدم حرم روشنی دیگری هم دارد، نوری مانند نور آفتاب در حرم می درخشند و شمع ها مثل چراغی بودند که در آفتاب روشن باشد و آن چنان مرا غفلت گرفته بود که به هیچ وجه ملتفت این همه از آیات و نشانه ها نمی شدم. وقتی زیارتمان تمام شد، از طرف پایین پا به طرف پشت سر یعنی به طرف شرقی حرم مطهر آمدیم، آقا به من فرمودند: آیا مایلی جدم حسین بن علی(ع) را هم زیارت کنی؟» گفتم: بله شب جمعه است زیارت می کنم. آقا برایم زیارت وارث را خواندند، در این وقت مؤذن ها از اذان مغرب فارغ شدند. به من فرمودند: «به جماعت ملحق شو و نماز بخوان». ما با هم به مسجدی که پشت سر قبر مقدس است رفتیم آنجا نماز جماعت اقامه شده بود، خود ایشان فرادی در طرف راست محاذی امام جماعت مشغول نماز شد و من در صف اول ایستادم و نماز خواندم، وقتی نمازم تمام شد، نگاه کردم دیدم او نیست با عجله از مسجد بیرون آمدم و درمیان حرم گشتم، او را ندیدم، البته قصد داشتم او را پیدا کنم و چند قِرانی به او بدهم و شب او را مهمان کنم و از او نگهداری نمایم. ناگهان از خواب غفلت بیدار شدم، با خودم گفتم: این سید که بود؟ این همه معجزات و کرامات! که در محضر او انجام شد، من امر او را اطاعت کردم! از میان راه برگشتم! و حال آنکه به هیچ قیمتی برنمی گشتم! و اسم مرا می دانست! با آنکه او را ندیده بودم! و جریان شهادت او و اطلاع از خطورات دل من! و دیدن درختها! و آب جاری در غیر فصل! و جواب سلام من وقتی به امام زمان(ع) سلام عرض کردم! و غیره...!! بالاخره به کفش داری آمدم و پرسیدم: آقایی که با من مشرف شد کجا رفت؟ گفتند: بیرون رفت، ضمناً کفش داری پرسید این سید رفیق تو بود؟ گفتم: بله. خلاصه او را پیدا نکردم، به منزل میزبانم رفتم و شب را صبح کردم و صبح زود خدمت آقای شیخ محمدحسن رفتم و جریان را نقل کردم او دست به دهان خود گذاشت و به من به این وسیله فهماند، که این قصه را به کسی اظهار نکنم و فرمود: خدا تو را موفق فرماید. حاج علی بغدادی(ره) می گوید: من داستان تشرف خود، خدمت حضرت بقیة اللّه (عج اللّه تعالی فرجه الشریف) را به کسی نمی گفتم. تا آنکه یک ماه از این جریان گذشت، یک روز در حرم مطهر کاظمین سید جلیلی را دیدم، نزد من آمد و پرسید: چه دیده ای؟ گفتم: چیزی ندیدم، او باز اعاده کرد، من هم باز گفتم: چیزی ندیده ام و به شدت آن را انکار کردم؟ ناگهان او از نظرم غائب شد و دیگر او را ندیدم ------------------------------------------------------------------ تشرف آیت الله العظمی نجفی مرعشی در راه مسجد سهله حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی(قدس سره) چنین می گوید: در ایّام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت«علیهم‌السلام» در نجف اشرف، شوق زیادی جهت دیدار جمال مولایمان بقیّه الله الأعظم«علیه السلام» داشتم. با خود عهد کردم که چهل شب چهارشنبه پیاده به «مسجد سهله» بروم، به این نیّت که جمال آقا صاحب الأمر «علیه السلام» را زیارت کنم و به این فوز بزرگ نائل شوم. تا سی و پنج یا سی و شش شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در این شب، رفتنم از نجف تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیک مسجه سهله خندقی بود. هنگامی که به آنجا رسیدم، بر اثر تاریکی شب،‌ وحشت و ترس مرا فرا گرفت؛ مخصوصاً از زیادی قطّاع الطّریق و دزدها می‌ترسیدم، ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم که بیشتر موجب ترس و وحشتم گردید. به عقب برگشتم، سیّد عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد و با زبان فصیح گفت: « ای سیّد! سلامٌ علیکم»  ترس و وحشت به کلّی از وجودم رفت و اطمینان و سکون نفس پیدا کردم و تعجّب آور بود که چگونه این شخص در تاریکی شدید، متوجه سیادت من شد؟ و در آن حال، من از این مطلب غافل بودم! به هر حال؛ سخن می‌گفتیم و می‌رفتیم، از من سؤال کرد: « کجا قصد داری؟» گفتم: «مسجد سهله.» فرمود:« به چه جهت؟» گفتم : «به قصد تشرّف زیارت ولیّ عصر«علیه السلام» مقداری که رفتیم به مسجد «زید بن صوحان» که مسجد کوچکی نزدیک مسجد سهله است،‌ رسیدیم؛ داخل مسجد شدیم و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سیّد خواند – که گویا دیوار و سنگ‌ها آن دعا را با او می خواندند – احساس انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم . بعد از دعا، سیّد فرمود :‌« سیّد! تو گرسنه‌ای، چه خوبست شام بخوری.» پس سفره‌ای را که زیر عبا داشت بیرون آورد و در آن مثل اینکه سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز بود، که گویا تازه از باغ چیده‌اند و آن وقت چلّة زمستان و سرمای شدیدی بود و من به این معنا منتقل نشدم که این آقا این خیار تازة سبز را در این فصل زمستان از کجا آورده است؟ طبق دستور آقا شام خوردم. سپس فرمود:« بلند شو تا به مسجد سهله برویم.» داخل مسجد شدیم. آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه می‌کردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا کردم و متوجّه نبودم که این آقا کیست. بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود: «ای سیّد ! آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه می‌روی یا در همین جا می‌مانی؟» گفتم: «می‌مانم». در وسط مسجد در مقام صادق«علیه السلام» نشستم و به سیّد گفتم: «چای یا قهوه یا دخانیات میل دارید تا آماده کنم؟» در جواب، کلام جامعی را فرمود: « این امور از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم!» این کلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به گونه‌ای که هرگاه یادم می‌آید،‌ ارکان وجودم می‌لرزد. به هر حال؛ مجلس نزدیک به دو ساعت طول کشید و در این مدّت ، مطالبی ردّ و بدل شد که به بعضی آنها اشاره می‌کنم. 1 – دربارة «استخاره » سخن به میان آمد ، سیّد عرب فرمود: «ای سیّد با تسبیح به چه نحو استخاره می کنی؟» گفتم: سه مرتبه صلوات می‌فرستم و سه مرتبه می‌گویم:« اَسْتَخیرُ اللهَ بِرَحْمَتِهِ خِیَرةً فی عافِیةٍ » پس قبضه‌ای از تسبیح را می‌گیرم و دو تا، دو تا می‌شمارم، اگر دو تا ماند، بد است. اگر یکی ماند، خوب است . فرمود: «برای این استخاره، باقی مانده‌ای است که به شما نرسیده و آن این است که هرگاه یکی باقی ماند فوراً حکم به خوبی استخاره نکنید؛ بلکه توقف کنید و دوباره برای ترک عمل استخاره کنید، اگر زوج آمد، کشف می‌شود که استخارة اوّل خوب است امّا  اگر یکی آمد، کشف می شود که استخارة اوّل میانه است.» به حسب قواعد علمیه می‌بایست دلیل بخواهم و آقا جواب دهد، به جای دقیق و باریکی رسیده بودیم، اما به مجرّد این قول، تسلیم و منقاد شدم؛ با آنکه متوجه نیستم که این آقا کیست. 2 – از جمله مطالب این جلسه، تأکید سیّد عرب بر تلاوت و قرائت این سوره‌ها بعد از نمازهای واجب بود: بعد از نماز صبح سوره یس، بعد از نماز ظهر سوره عمّ، بعد از نماز عصر سورة نوح ، بعد از مغرب سورة الواقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملک.  3 – دیگر اینکه تأکید فرمودند بر دو رکعت نماز بین مغرب و عشاء که در رکعت اوّل بعد از حمد، هر سوره‌ای خواستی می‌خوانی و در رکعت دوّم بعد از حمد«سوره واقعه» را می‌خوانی و فرمود: کفایت می‌کند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنان که گذشت. 4 – تأکید فرمود که بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان: اللهُمَّ سَرِّحْنی عَنِ الْهُمُومِ وَ الْغُمُومِ وَ وَحْشَتِ الصَّدرِ وَ وَسْوَسَةِ الشَیْطانِ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ. 5 – و دیگر تأکید داشتند بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهای یومیه خصوصاً رکعت آخر:  اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَحَّمْ عَلی عَجْزِنا وَ أًَغِثْنا بِحَقِّهِمْ. 6 – در تعریف و تمجید از «شرایع الاسلام» مرحوم محقّق حلّی فرمود: تمام آن مطابق با واقع است مگرکمی از مسائل آن. 7 – تأکید فرمودند بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثی ندارند یا دارند و لکن یادی از آنها نمی‌کنند. 8 – تأکید کردند بر تحت الحنک را زیر حنک دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن، چنان که علمای عرب به همین نحو عمل می‌کنند و فرمود: در شرع، چنین رسیده است. 9- تأکید بر زیارت سیّد الشهداء«علیه السلام» 10- پرسیدم:« نمی‌دانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟! » فرمود: عاقبت تو خیر و سعیت مشکور است و رو سفید هستی . گفتم: نمی‌دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یانه؟ فرمود: «تمام آنها از تو راضی‌اند و درباره‌ات دعا می‌کنند». استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تألیف و تصنیف ، و آن بزرگوار دعا فرمودند. در اینجا مطالب دیگری است که مجال تفصیل و بیان آن نیست. پس خواستم به خاطر حاجتی از مسجد بیرون روم، آمدم نزد حوضی که در وسط راه، قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسید چه شبی بود و این سیّد عرب کیست که این همه با فضیلت است؟! شاید همان مقصود و معشوقم باشد! تا این مطلب به ذهنم خطور کرد، مضطربانه برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود. یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم و غافل بود. مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش می‌کردم تا صبح شد، چون عاشقی که بعد از وصال، مبتلا به هجران شده باشد. این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب به یادم می‌آید، بهت زده می شوم ---------------------------------------------------- ملاقات آیة الله سیبویه با آقا امام زمان علیه السلام روزهای زیادی با حاج آقای سیبویه گذراندیم ، روزهای خوب و شیرینی بود ، اما یک روز یک اتفاق عجیبی رخ داد ! صبح آن روز حاج آقای سیبویه خیلی سراسیمه بود! اصلا حال عجیبی داشت ، بعضی ها فکر کردند نکند اتفاق بدی افتاده باشد بعضی ها هم برعکس فکر می کردند خبر خوشی به آقا داده اند! نمی شد احتمال درستی داد . بالاخره صبرمان به سر آمد سراغ مدیر مدرسه علمیه که با حاج آقای سیبویه رابطه ی نزدیکی داشت رفتیم . حاج آقا! خیلی نگران ‌حضرت آیة الله سیبویه هستیم ، اگر اتفاق بدی  افتاده که اینقدر روحیه ایشان تغییر کرده بما هم خبر دهید!        هنوز صحبتهای ما تمام نشده بود که اشک در چشمان حاج آقا ش مدیر مدرسه جمع شد وقتی حال حاج آقا ش را دیدیم اضطراب ما هم بیشتر شد ، نمی دانستم چکار کنیم که بعد از چند لحظه سکوت بعد لبخندی زد و گفت: آیة الله سیبویه دیشب خوابی دیده اند که حضرت آیة الله صدیقین (زید عزه) تعبیر کرده اند ، تعبیرش این است چند روز دیگر شخصی که حاج آقای سیبویه ایشان را نمی شناسد ، از دبی تلفن می کند و آقا را دعوت می کند همراه آنها به حج برود و حاج آقای سیبویه در عرفات خدمت آقا و سیدمان حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج) می رسد!        اشک در چشمان ما جمع شده بود ، نمی توانستم جلو گریه ی خود را بگیرم ، ولی هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده بود روزها به کندی می گذشت و ما منتظر یک تلفن ناشناس بودیم و حضرت آیة الله سیبویه که خبر نداشت ما هم خبردار شده ایم از ما منتظرتر!            یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور                                                     کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور        بلاخره آن روز فرا رسید و شخصی از دبی با مرحوم آیة الله میرزا احمد سیبویه تماس گرفتند و ایشان را به مکه دعوت کرد. شخصی که حتی او را نمی شناخت! حضرت آیة الله سیبویه می رفت و ما ماندیم او می رفت و ما گریه می کردیم او می رفت و ما حسرت می خوردیم او می رفت و ما را پشت درهای بسته جا گذاشت. گاهی پیش خودمان می گفتیم: یکی درد و یکی درمان پسندد                   یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درد و درمان و وصل و هجران             پسندم آنچه را جانان پسندد زمان آرام آرام می گذشت … من و لحظه شماری های من! در حال انتظار بازگشت او بودیم ، منتظر خبری از گیسوان یار و چشم به راه وصال هم نفس یار! و آن روز که برگشت او شاد بود ، ولی چیزی از شادیش نمی گفت. هیچ کس جرات نمی کرد از او سئوال کند ولی گاهی که اسم آقا امام زمان (عج) در بحث های بعد از سفر مکه پیش می آمد حضرت آیة الله سیبویه (ره) امانش بریده می شد و زار  زار اشک فراق می ریخت. شاید پیش خودش به ما می گفت: تو مو می بینی و من پیچش مو                  تو ابرو من اشارتهای ابرو       من که دیگر کاسه صبرم لبریز شده بود سراغ یکی از علماء که خیلی رابطه ی نزدیک و صمیمی با آیة الله سیبویه داشت رفتم و با اسرار زیاد ، قضیه ملاقات حضرت آیة الله سیبویه با آقا امام زمان (عج) را برایم این چنین نقل کردند که :       حاج آقای سیبویه با اشک نقل کردند در عرفات خدمت آقا و سیدمان حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج) رسیدم و یک ساعت در محضر آقا بودم و دست آقا امام زمان علیه السلام را می بوسند و آقا هم پیشانی ایشان را می بوسند و حرفهایی که هیچ کسی هنوز خبر ندارد به همدیگر می زنند . برغم مدعیانی که منع عشق کنند            جمال چهره تو حجت موجه ماست ----------------------------------- ملا قات شیخ علی حلّاوی برای تأمل و دقت بیش‌تر، این نوع تربیت واقعی را به نقل از خطیب دانشمند و عالم پرهیزگار، مرحوم شیخ علی‌اکبر نهاوندی اعلی‌الله‌مقامه که ایشان از عالم ربانی، مرحوم حجت‌الاسلام آقا سید‌علی‌اکبر موسوی‌خوئی رضی‌اللّه‌‌عنه2  نقل کرده‌اند، مورد توجه قرار می‌دهیم، باشد که قدری در ادّعاهای خود بیش‌تر اندیشه کنیم تا روشن شود تا چه حدّ راستگو و آمادة فداکاری هستیم: زمانی از نجف اشرف برای انجام کاری به حِلِّه3 سفر کردم. هنگام عبور از میان بازار آن شهر، چشمم به قبّة مسجد مانندی افتاد که بر سر در آن زیارت کوتاهی از حضرت صاحب الزمان و خلیفة الرحمان علیه‌السلام بود و بالای آن نوشته شده بود: هذا مقام صاحب الزمان.4  مردم آن سامان از دور و نزدیک به زیارت آن مکانِ جنت‌نشان می‌آمدند و با دعا و تضرّع و  زاری به ساحت قدس باری‌تعالی توسّل و تقرّب می‌جستند. من از اهالی حلّه علت نامگذاری آن مکان را به مقام صاحب‌الزمان جویا شدم. همگی به اتفاق آرا گفتند: این مکان، خانة مردی عالم، زاهد، عابد و با تقوا به نام شیخ علی بوده که همیشه در انتظار ظهور حضرت مهدی علیه‌السلام به سر می‌برده است. او پیوسته نسبت به امام زمان علیه‌السلام عتاب و خطاب می‌کرد و می‌گفت این غیبت از انظار در این زمان، برای چیست؟ در حالی که مخلصین شما در شهرها و اقطار عالم همچون برگ درختان و قطره‌های باران فراوان هستند. در همین شهر خودمان، شیفتگان و دوستان شما بیش از 1000  نفرند. پس چرا ظهور نمی‌فرمایید تا دنیا را پر از قسط و عدل نمایید؟ تا آن که روزی شیخ علی با همان حال سر به بیابان نهاد و همین سخنان را آغاز کرد که ناگهان دید شخصی در هیأت عربی بَدَوی نزد او حاضر است و به او فرمود: جناب شیخ، به که این همه عتاب‌ و خطاب‌ می‌نمایی؟ عرض کرد: خطابم به حجّت وقت و امام زمان علیه‌السلام است که با وجود این همه مخلص و ارادتمندی که در این عصر دارد چرا ظهور نمی‌کند در حالی که فقط بیش از 1000 نفر از محبان و یاران حضرت در حلّه هستند. آقا فرمودند: ای شیخ، صاحب‌الزمان من هستم. با من این همه عتاب و خطاب نکن! مطلب این گونه نیست که تو فکر  کرده‌ای! اگر 313 نفر اصحاب من موجود بودند، ظاهر می‌شدم. در شهر حله که می‌گویی بیش از 1000 نفر مخلص واقعی دارم، جز تو و فلان شخص قصاب، کسی دوست با اخلاص من نیست. حال اگر می‌خواهی صورت واقع برایت مکشوف و روشن شود، برو مخلصین مرا که می‌شناسی، در شب جمعه به منزلت دعوت کن و در صحن حیاط، مجلسی آماده ساز. فلان قصاب را هم دعوت کن و دو بزغاله روی بام خانه‌ات ببند. آن‌گاه منتظر ورود من باش تا حاضر شوم و واقع امر را به تو بفهمانم و آگاهت کنم که اشتباه نموده‌ای. چون فرمایشات حضرت به پایان رسید، امام از نظر شیخ غایب شدند. شیخ علی حلّاوی، مسرور از این ماجرا با خوشحالی فراوان به حلّه برگشت. نزد قصّاب رفت و قضیه را با او در میان گذاشت. آن دو با کمک یکدیگر 40 نفر را از بین 1000 نفری که ایشان از ابرار و منتظران حقیقی حجت غایب سلام‌الله‌علیه می‌پنداشتند انتخاب کردند و دعوت نمودند که در شب جمعه به منزل شیخ بیایند تا به لقای امام عصر علیه‌السلام مشرف شوند. شب جمعة موعود فرا رسید. مرد قصاب با آن 40 نفر برگزیده به خانة شیخ علی حلّاوی آمدند و در صحن حیاط نشستند. همه با وضو، رو به قبله، در حال ذکر و صلوات و دعا در انتظار قدوم قائم منتظر علیه‌السلام لحظه‌شماری می‌کردند. شیخ علی نیز طبق فرمان حضرت، قبلاً دو بزغاله را روی پشت‌بام بسته بود و خود در صحن حیات، در حضور میهمانان، تشریف‌فرمایی مولا را انتظار می‌کشید. چون پاسی از شب گذشت، به ناگاه همگی دیدند نور با عظمت و درخشانی که به مراتب از خورشید و ماه درخشنده‌تر بود، در آسمان ظاهر شد و تمام آفاق را روشن ساخت. سپس آن نور به طرف خانة شیخ علی آمد تا آن که بر پشت بام منزل قرار گرفت و فرود آمد. دقایقی بیش نگذشت که صدایی از پشت‌بام، آن مرد قصاب را فرا خواند. مرد قصاب امتثال امر کرده، برخاست و روی بام رفت و به خدمت حضرت شرفیاب شد. پس از چند لحظه‌ امام به او فرمودند: یکی از این دو بزغاله را نزدیک ناودان ذبح کن، به طوری که تمام خونش از ناودان سرازیر گردد و در صحن خانه جاری شود. مرد قصاب فرمان امام را اطاعت کرد. وقتی خون‌ها در حیاط جاری شد، آن 40 نفر گمان کردند که حضرت مهدی علیه‌السلام مرد قصاب را گردن زده و این خون اوست که از ناودان فرو می‌ریزد. پس از اندکی صدایی از پشت‌بام به گوش رسید و شیخ علی حلّاوی را احضار فرمود. شیخ برخاست و خود را به روی بام رساند، دید مرد قصاب سالم و سلامت روی بام در محضر امام ایستاده، امّا یکی از دو بزغاله را سر بریده و خون بزغاله بوده که در صحن حیاط جاری شده است. در این هنگام، قصاب به امر حضرت بزغالة دوّم را نیز نزدیک ناودان سر برید و بار دوم خون از ناودان به میان حیاط سرازیر شد. وقتی آن 40 نفر دوباره خون تازه را در صحن منزل جاری دیدند، گمانشان تبدیل به یقین شد و همگی قطع پیدا کردند که حجت ‌بن ‌الحسن ارواحنا فداه مرد قصاب و شیخ علی حلاوی را به قتل رسانده و زود است که نوبت یک یک آنها فرا رسد و ملاقات با امام زمان علیه‌السلام به قیمت جانشان تمام شود. از این رو بی‌درنگ از جا برخاستند و از منزل شیخ علی حلّاوی گریختند. سپس حضرت رو به شیخ علی کرده، فرمودند: اینک به میان حیاط برو و به آنان بگو که به روی پشت‌بام بیایند تا با من دیدار کنند. شیخ علی از بام به زیر آمد و هنگامی که به صحن حیاط رسید، حتی یک نفر از آن 40 برگزیده را ندید و دانست که همه فرار کرده‌اند. به سرعت به پشت‌بام برگشت و گریختن آن 40 نفر را به عرض مبارک آن حضرت رسانید. حضرت فرمودند: ای شیخ، دیگر آن همه با من عتاب و خطاب نکن! این شهر حله بود که می‌گفتی بیش از 1000 نفر از یاران و مخلصان ما فقط در این شهر هستند. پس چه شد که بین آن دوستان انتخاب‌شده، کسی جز تو و این مرد قصاب باقی نمانده است؟! اینک سایر جاها را نیز به همین گونه قیاس کن! این جمله را فرمود و از نظر آن دو ناپدید گشت. پس از این ماجرا شیخ علی حلّاوی آن بقعه را مرمت کرد و به «مقام صاحب‌الزمان» موسوم نمود. از آن زمان تاکنون آن مقام شریف، محل طواف مردم و زیارتگاه عام و خاص است.5 برادر و خواهرم، اینک قدری به خود بنگر که چه هستی، که هستی و کجایی؟! بی‌تردید آماده نبودن ما، و ادعاهای دروغین علاقمندان، راه دیدار و ظهور را ناهموار کرده است. نوجوانان و جوانان که به لطف خداوند متعال از گناهان و آلودگی‌ها پاک هستند، بیش از دیگران به اصلاح نفس خویش بیندیشند و تلاش کنند تا آن سفر کرده هرچه زودتر باز آید و جهان را از ظلم و جور برهاند:   گفتم نظری بر رخ زیبای تو خواهم      گفتا برو از هر دو جهان قطع نظر کن!گفتم چه کنم ره به سوی کوی تو یابم    گفتا که برو خانة خود زیر و زبر کن




نشانه هاي ظهور

در اين مقاله از برخي نشانه ها که پيش از ظهور حضرت قائم (ع) تحقق مي يابد ، سخن مي گوييم .
نشانه هائي همچون فراگير شدن فساد و ستم در تمام زمين و گسترش فحشا و گردنکشي و دگرگونيهاي آسماني و قحط شديد و جنگهاي خونين که دو سوم از ساکنان روي زمين را در کام خود فرو مي برد ، و ظهور کسي که دجال خوانده مي شود و مردم را به باطل دعوت مي کند و آنها نيز به گرد وي جمع مي شوند و بالاخره ادعاي بعضي که مي گويند او مصلح اکبر است و سپس ناکامي او در متحقق ساختن مدعايش . ما در ذکر اين نشانه ها به استناد رواياتي که از پيامبر گرامي و ائمه اطهار (ع) تکيه مي کنيم .

1. رسول خدا (ص) فرمود :
«مهدي اين امت از ماست ، هنگامي که هرج و مرج دنيا را فراگير و فتنه ها آشکار گردند و راهها نا امن شود و برخي از مردم بر برخي ديگر هجوم برند . پس بزرگ به کوچک رحم نکند و کوچک بزرگ را احترام نکند در اين هنگام خداوند مهدي ما را مبعوث فرمايد . او نهمين کس از فرزندان حسين (ع) است . دژهاي ضلالت و دلهاي بي خبر را بگشايد ، در آخر الزمان به کار دين پردازد چنانکه من در اول الزمان بدان پرداختم ، زمين را از عدل و داد پر کند ، چنانکه از ظلم و بيداد پر شده باشد».

2. همچنين پيامبر گرامي در حديثي طولاني که آن را از امام علي (ع) نقل کرده است فرمود : «سپس ندايي برخيزد که از دور شنيده شود چنانکه از نزديک شنيده مي شود اين ندا رحمت است بر مومنان و عذاب است بر کافران . (امام گويد) : پرسيدم : اين ندا چيست؟ فرمود : سه نداست در ماه رجب نخستين آنها اين است : لعنت خدا بر ستمگران . و دومي اين است : نزديک شونده نزديک شد و سومي اين است : پيکر آشکاري را با طليعه خورشيد مي بينند (که مي گويد) : هان که فلاني مبعوث شد و نسب او را تا علي ذکر مي کند . هلاک ستمگران در اين روز است و در اين هنگام گشايش حاصل مي شود . عرض کردم : اي رسول خدا! پس از من چند امام خواهد بود ؟ فرمود (ع) : پس از حسين 9 امام که نهمين آنان قائم ايشان است».


3. در حديث ديگري از رسول خدا (ص) نقل است که فرمود : عرض کردم اي خداي من و سرورم ! چه وقت مهدي ظهور خواهد کرد ؟
خداوند وحي فرمود :
« اين امر هنگامي روي دهد که علم کنار رود و جهل آشکار گردد ، قاريان (قرآن) فزون شوند و عمل به آن اندک شود . کشتار زياد شود و فقيهان هدايتگر کم شوند ، و فقيهان گمراه و خائنان زياد شوند ، شاعران فراوان گردند ، امت تو قبرهايشان را مسجد گيرند.( مقصود عبادت اشخاص است که شرک به خداست و ربطي به تقرب به خدا از طريق توسل به قبول صالحان که سنت اسلام و مسلمين از آغاز بر آن است ، ندارد ) مصحفها و مسجدها زيور و زينت داده شوند (مقصود از زيور و زينت دادن مصحفها و مساجد اين است که مسلمان به هنگام ظهور تنها به مظاهر توجه دارند نه به حقايق و محتواها) ، ستم و تباهي فزوني گيرد ، نيرنگ آشکار شود و کار امت بدان وابسته شود ، نهي از معروف شود و مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا ورزند ، اميران کافر باشند و دوستانشان فاجر و يارانشان ستمگر ، و صاحبنظرانشان فاسقان . در اين هنگام سه نشانه پديد خواهد آمد . خسوفي در مشرق و خسوفي در مغرب و خسوفي در جزيره العرب . و نيز در بصره به دست يکي از افراد نسل تو که زنگيان او را پيروي مي کنند ، خرابي پديد آيد . و مردي از تبار حسين به علي خروج مي کند ، و دجال ظاهر مي شود ، از مشرق از سجستان ، خروج مي کند و سفياني ظاهر مي شود».

4. آن حضرت در حديثي در اين باره نيز مي فرمايد :
«به خاطر داشته باش ... علامت ظهور حجت اين است که چون مردم نماز را ميراندند و امانت را ضايع کردند و دروغ را روا شمردند و ربا خوردند و رشوه ستاندند و ساختمانها را محکم ساختند و دين را به دنيا فروختند ، سفيهان و نابخردان را به کار گرفتند و با زنان رايزني کردند ، پيوندهاي خويش را قطع کردند‌ ، پيرو هواها شدند‌ ، و خونها را کوچک شمردند ...
... حلم ، ضعف باشد و ستمگري فخر ، اميران فاجر باشند و وزيران ستمگر ، کارگزاران قوم خائنان باشند و قاريان فاسقان ، گواهي به ناحق آشکار گردد و گناه و تباهي و بهتان و گناه و طغيان فزوني پذيرد ، و مصحفها و مسجدها زينت و زيرو داده شوند و مناره ها بلند ساخته شود‌ ، و اشرار قدرداني شوند ‌، وصف بنديهاي بسياري مي شود ، تمايلات مختلف شوند ، و پيمانها زير پا نهاده شوند ،‌ و آنچه وعده داده شده نزديک شود ، زنان به خاطر حرص به دنيا با شوهرانشان در تجارت مشارکت کنند و بانگ فاسقان بلندي گيرد ، و سخن آنان اطاعت شود ، و رهبر قوم پست ترين آنها باشد ، و از ترس شر گنهکار از او بترسند و پرهيز کنند ، و دروغگو را تصديق نمايند و خائن را امين شمارند ، و اسباب و آلات موسيقي فراهم کنند ، و آخر اين امت اول آن را نفرين فرستد ، زنان خود را همانند مردان سازند و مردان به زنان همانند شوند ، و شاهد ، بي آنکه از او شهادتي خواسته باشند گواهي دهد ، و براي غير دين به تفقه بپردازد ، و کار دنيا بر آخرت ترجيح داده شود ، و پوست ميش بر گرگها بپوشانند حال آنکه دلهايشان بويناک تر از مردار باشد ، در اين هنگام است الوحي الوحي ، العجل العجل . در آن روز بهترين خانه ها بيت المقدس خواهد بود و بر مردم زماني خواهد آمد که هر کس آرزو مي کند ، اي کاش او هم يکي از ساکنان بيت المقدس بود».

5. آن حضرت همچنين در اين باره فرمود :
«خروج قائم را ده علامت باشد ، نخستين آنها شکافتن پرچمها و کوچه هاي کوفه ، و تعطيلی مسجدها ، و نرفتن حاجيان به حج ، و خسف و قذف در خراسان ، و طلوع ستاره دنباله دار ، و نزديک شدن ستارگان ، و هرج و مرج ، و قتل و غارت . اينها ده نشانه اند . از يک نشانه تا نشانه ديگر شگفتي است . پس چون نشانه ها تمام و کامل گردند قائم ما قيام خواهد کرد».


6. امام حسين (ع) فرمود :
«چون ديديد منادي از مشرق سه يا هفت روز ندا در داد ، منتظر فرج آل محمد (ص) باشيد ان شاءالله منادي از آسمان به نام مهدي بانگ مي زند . نداي او از مشرق و مغرب شنيده مي شود و هيچ کس خواب نمي ماند جز اينکه بيدار مي شد و هيچ کس ايستاده نيست مگر آنکه مي نشيند و کسي نشسته جز آنکه هراسان به پا بر مي خيزد . پس خدا بيامرزد کسي را که اين صدا را بشنود و آن را پاسخ گويد . زيرا صداي اول ، صداي جبرئيل روح الامين است».

7. در حديثي از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرمود :
«سلمان! سوگند به آن که جانم به دست اوست هنگام ظهور چيزي از مشرق و چيزي از مغرب آورده شود . پس واي بر ناتوانان امتم از شر آنها و واي بر ايشان از عذاب خدا . به کوچک رحم نمي کنند و بزرگ را پاس نمي دارند و از گنهکار جلوگيري نمي کنند ، کالبدشان کالبد آدميان است و دلهايشان دلهاي شياطين ...»
سپس فرمود :
« ... اندک نمي پايد تا آنکه زمين از بسياري باريدن باران بر آن (گل) و سست مي شود همه خيال مي کنند اين امر حادثه اي است مربوط به همان ناحيه خودشان پس در ميان مردم خويش درنگ مي کنند و زمين پاره هاي جگر خويش را به سوي آنان پرتاب مي کند . فرمود : يعني طلا و نقره را . سپس با دست خويش به ستونها اشاره فرمود و گفت : مثل اين . در اين روز نه طلا سود مي بخشد و نه سيم و اين معني قول خداوند است که فرمود : «همانا نشانه هاي آن فرارسيد». (منتخب الاثر، ص 434)

8. از امام عسکري (ع) نقل است که فرمود :
«مهدي ظاهر نشود مگر بر ترس شديد و زمين لرزه و فتنه اي که به مردم مي رسد و پيش از اين طاعون است و شمشيري که جدا کننده ميان عرب است ، و (در گرفتن) اختلاف شديد بين مردم ، و پراکندگي در دينشان و دگرگوني در حالشان ، (تا آنجا که) فرد هر بام و شام به خاطر ستيزه گريهاي مردم و خوردن آنها (حق) يکديگر را تمناي مردن مي کند . خروج او (مهدي «عج») موقعي است که (مردم) از گشايش ، نااميد و مايوس باشند . پس خوشا به حال آن که مهدي را درک کرد و از يارانش شد و واي و بس واي بر آن که با او و فرمانش راه مخالفت پيشه کرد». (منتخب الاثر ، ص 434)

9. از امام صادق (ع) نقل است که فرمود : «پيش از قيام قائم پنج نشانه باشد : يماني ، سفياني ، منادي که از آسمان ندا مي دهد ، خس در بيداء ، و کشته شدن نفس زکيه . فرمود: بين (قيام) قائم آل محمد و کشته شدن نفس زکيه جز پانزده روز فاصله نباشد». (منتخب الاثر ، ص 349)
همان امام (ع) در حديث ديگري فرمايد :
«پنج روز اول از ماه رمضان ، پيش از قيام قائم ، خورشيد مي گيرد». (منتخب الاثر ، ص 349)

علاوه بر آنچه گفته شد نشانه هاي بسيار ديگري نيز ذکر شده که به خاطر وجود تشابه ميان آنها و رواياتي که بيان گرديد ، به همين مقدار بسنده کرديم . از امام صادق (ع) نقل کرده اند که فرمود :
« کوفه از وجود مومنان خالي شود ، علم و دانش از آن رخت بربسته و نهان شود چنانکه مار در سوراخش پنهان مي گردد ، سپس عدم و دانش در دياري که قم ناميده مي شود آشکار مي شود و اين شهر، معدن علم و فضل مي گردد تا زماني که در زمين مستضعفي در دين باقي نماند حتي دوشيزگان پشت پرده . اين امر صورت نمي گيرد مگر هنگام نزديک شدن ظهور قائم ما . پس خداوند (قم) و مردم آن را قائم مقام حجت قرار ميدهد و اگر چنين نمي بود زمين ، اهلش را در کام خود فرو مي برد . و در زمين حجتي نمي ماند تا علم از او به ديگر سرزمينها در مشرق و مغرب سرازير شود و بدين وسيله حجت خدا بر خلق تمام گردد تا آنکه کسي بر زمين نمي ماند که دين و علم بدو نرسيده باشد . سپس قائم ظاهر مي شود و سبب کيفر خداوند و خشم وي بر بندگان مي شود . زيرا خداوند از بندگان انتقام نمي گيرد مگر پس از وقتي که حجت او را منکر شوند». (منتخب الاثر، ص 443 به نقل از بحارالانوار)





آفتاب: به ناگاه دربهای آسمان گشوده شد ، سپهری از سوی خدا فرود آمد در سرزمین ابطح، آری جبرئیل با بالهای گسترده از شرق تا غرب عالم و این حبیب خداست که در جمع اصحاب نشسته



جبرئیل ندا بر آورد:

«هان ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو درود میفرستد و تو را فرمان میدهد که چهل شبانه روز از خدیجه دوری گزینی»



عقل کل از کل هستی شد جدا تا چهل شب کرد خلوت با خدا

این چهل شب در سرش شور تو بود بهر استقبال از نور تو بود



قاصدی از سوی رسول خدا نزد خدیجه آمد و پیغام آورد :




«ای خدیجه !گمان مبر که کناره گیری من از تو ، از خشم است و برای جدایی نیست، بلکه این فرمان خداوند عزوجل است تا اراده اش را تحقق نبخشد . ای خدیجه جز خیر و نیکی گمان مبر.»



چهل روز گذشت ، چهل روز گران بر رسول خدا و پر اندوه بر خدیجه ...



جبرئیل بار دیگر فرود آمد

«ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو درود میفرستد و ترا فرمان میدهد که آماده تحیت و هدیه او باشی !»



پیامبر فرمود : «ای جبرئیل هدیه پروردگار جهانیان و تحیت او چیست؟



اما این سر خداست حتی جبرئیل هم از آن خبر نداشت عرض کرد: نمیدانم

چون تو ذات کبریا گوهر نداشت     از محمد دوستی بهتر نداشت

بهترین گوهر ز گوهر آفرین        هدیه شد بر شخص ختم المرسلین



و این نوری دیگر است که از آسمان به زمین فرود میآید ، این میکائیل است ،با طبقی دیبا پوشیده ، آن را پیش روی پیامبر نهاد و عرض کرد:



«ای محمد ! فرمان خداوند است که امشب روزه خو را با این غذا بگشایی»



غذایی که برهر کس دیگر غیر از او حرام بود حتی بر امیرالمومنین



پوشش از طبق برگرفت خوشه ای خرما ، خوشه ای انگور و ظرفی آب، سیر و سیراب گشت. دستها را برای شستشو جلو آورد. جبرئیل بر آن آب ریخت و میکائیل آنها را شست و اسرافیل با تکه ای پارچه آن را خشک کرد.



و طبق با باقیمانده غذا به آسمان بازگردانده شد تا کس دیگری بر آن لب نزند.



و حبیب خدا آماده نماز شد تا بر درگاه پروردگارش سر به سجده گذارد و خود را با تمام وجود به فرمان او سپارد.



جبرئیل آمد:

«یا محمد! اینک ، نماز بر توحرام است تا آن که به خانه خدیجه روی و با او باشی ، زیرا عهد خداوند عزوجل چنین است که امشب دودمان پاکیزه ای از تو بیافریند.»



و او آمد ، شتابان به سوی خدیجه . و این خدیجه است که میفرماید:



«در این مدت با تنهایی انس گرفته بودم ، شب هنگام سرم را میپوشاندم و در خانه را میبستم و پرده اش را فرو می انداختم . پس از نماز چراغ را خاموش کرده و به بستر میرفتم . آن شب ، هنوز بین خواب و بیداری بودم که صدای کوبه در را شنیدم »



این قلب خدیجه است که چنین به لرزه درآمده و بر دیوار سینه میکوبد:



«چه کسی حلقه ای را میکوبد که جز محمد کسی حق کوبیدن آن را ندارد؟»



و گوشش شنید،نوای دلنشین و آسمانی ، صدای نازنین و گفتار شیرین محبوبش را:« ای خدیجه ، در را بگشا من محمدم.»



با پای سر به سوی در پرواز کرد و با دست دل درب را به روی او گشود:



«قدم بر دیدگان من بگذار ای حبیب خدا ! مولای من خوش آمدی، آمد آنکه دیده ام روز و شب به راهش بود این محمد است ! نه آبی طلبید برای وضو و نه آماده نماز شد، بلکه بازویم را گرفت و مرا با خود برد.سوگند به آن که آسمان را بر افراشت و از چشمه اب جوشانید همینکه رسول خدا از من جدا شد سنگینی فاطمه را در بطن خود احساس کردم.»



این منم همسر پیامبر یگانه حبیب خدا رسول آخرین این منم خدیجه تنهای تنها با فرزندی در شکم که با من سخن میگوید و مرا دلداری میدهد از طعنه زنان قریش . زنانی که پشت به من میکردند و سلامم نمیدادند.



گرم درد دل با طفل نازنین در بطنم بودم که حبیبم وارد خانه شد :« ای خدیجه ! با که سخن میگویی؟»



عرض کردم : طفلی که در شکم دارم با من صحبت میکند و مونس من است



فرمود: « ای خدیجه ، هم اکنون جبرئیل مرا از دختر بودن او خبر میدهد و اینکه دودمانی مطهر و پر میمنت دارد . خداوند دودمان مرا از او قرار میدهد و امامان که با سر آمدن وحی ، آنان را جانشینان بر روی زمین قرار خواهد داد و آنان از نسل او هستند.»



قلبم شاد شد و عزیز دلم ، ریحانه ام را در بطنم چون گوهری در صدف پروراندم.به ناگاه درد شیرینی تمام وجودم را فرا گرفت وقت آن رسیده که نور روی ثمره وجودم را ببینم ، آی زنان قریش به یاریم بشتابید.



پیغام دادند ، پیامشان چیست ؟ سخنانی که دل را میسوزاند و چون خار به چشم فرو میرد و اشک به دیدگانم می آورد:



«ای خدیجه ، تو از سخن ما سر تافتی و همسری محمد ، آن یتیم تهی دست ابوطالب را پذیرفتی ، اینک هیچ کدام نزد تو نمی آییم و یاری ات نمیکنیم.»



و من غمگین شدم چشمانم به در خیره بود که ناگاه دیدم چهار بانوی گندمگون چون زنان بی هاشم وارد شدند و اطرافم را گرفتند ،هراسناک به آنان نگریستم. ندایی بلند شد :« ای خدیجه غمگین مباش ، ما خواهران تو و فرستاده های خدا هستیم . این منم ساره و این آسیه که در بهش همنشین تو خواهد بود . و آن دیگری مریم دخت عمران و دیگری کلثوم خواهر موسی ما برای یاری ات آمده ایم .



آنگاه یکی در سمت راست دیگری در سمت چپ و سومی در مقابل و آخرین در پشت سرم نشستند . لحظه موعود فرا رسید و قدوم مبارک مادر هستی زمین را شرافت بخشید و زمین تا ابد شرافتش را مدیون وجود نازنین اوست . به ناگاه نوری از او درخشید و تمام خانه های مکه را نور باران کرد.



مکه آن شب نور باران گشته بود   نور حق آن دم نمایان گشته بود





حضرت ام البنين(س)


وفات

 

 

السلام عليكِ يا زوجة ولى الله، السلام عليكِ يا زوجة امير المؤمنين، السلام عليكِ يا ام البنين، السلام عليكِ يا ام العباس ابن امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام، رضى الله تعالى عنك وجعل منزلكِ وماواكِ الجنه ورحمة الله وبركاته ...

 

*******************************

 

قطعه و مفرد


رخسار
پيش رخسارم اگر خورشيد مهتاب من است
مادرم ام البنين است علي باب من است

 

رباعي و دوبيتي


دعا
امشب عزا گرفته‌ي غوغاي مادرم
هستم خموش و گوش به آواي مادرم
گر منصبم چنين شده «سقاي تشنه لب»
اين است مرحمت از دعاهاي مادرم

اشعار عروضي


روحِ وفا
ممنونم از تو مادر، من را تو پروراندي
شهد وفا و غيرت، بر جان من چشاندي
گفتي كه همچو بابا، از هر گُنه برّي باش
رفتي ميان ميدان، هميشه حيدري باش
من اين همه ادب را، درس از شما گرفتم
من از صفاي روحت، روحِ وفا گرفتم
از زحمت تو مادر، شد حالِ من خدايي
با شورِ تو ابالفضل، گرديده كربلايي
وقت وداع آخر، گفتي به شور و شين باش
در كربلا تو عباس، قربونيِ حسين باش
وقتي كه تو شنيدي، گشتم شهيد و عطشان
گفتي به شور و شوقي صد مرحبا پسر جان
تا ذكر يا حسينت، را من در جنان شنيدم
در پيش روي زهرا، كردي تو رو سفيدم

 

مذهب
بنال اي دل شب ام البنين است
شب تاب و تب ام البنين است
صداي قطره‌هاي آب لرزان
غم روز و شب ام البنين است
به طفلان حال عباس بگويد
وفا چون مذهب ام البنين است
ميان ناله‌ها امشب بنالد
ابالفضلم گلِ ام البنين است
اگر شد كار عباسش دليري
شجاعت مكتب ام البنين است
اگر عباس او باب كرم شد
سخاوت منسب ام البنين است
كتاب غيرت و عشق و شهادت
نمي از مشربِ ام البنين است

 

شرحه
اين صداي ناز عباسِ من است
نغمه‌هاي راز عباسِ من است
شرحه بر بيت خموشم مي‌رسد
باز تكبيرش به گوشم مي‌رسد
آمده آهِ ابالفضلم به گوش
مشك دارد گه به دندان گه به دوش
ناله با اين گريه‌هايم مي‌كند
آمده مادر صدايم مي‌كند!
من دعا بي قدر و بي حد گويمت
اي ابالفضلم خوش آمد گويمت
آمدي مادر فداي موي تو
پس چرا خاكي شده گيسوي تو؟
گو مگر روي زمين افتاده‌اي؟
گو مگر از صدر زين افتاده‌اي؟
كار مادر اشك مجنوني شده
چشم عباسم چرا خوني شده؟
چنگ خود كي پاي زلفانت زده؟
تير كين كي بر دو چشمانت زده؟
با دو دستت دست مادر را بگير
تا كشم از چشم شهلاي تو تير
واي عباسم دو دستانت كجاست؟
بازوان همچو مردانت كجاست؟
مادرت شد سرفراز جنگ تو
علقمه شد عرصه‌ي آهنگ تو
من شنيدم از وفا و غيرتت
دور تو گردم فداي هيبتت
من شنيدم طعنه بر رشكت زدند
مادرم تا تير بر مشكت زدند
من شنيدم بي دو دست از روي زين
اي گلم با صورت افتادي زمين
دامن زهرا سرت بگرفته است
آه! زهرا در برت بگرفته است
بانويم از غم رهايت كرده است
فاطمه مادر صدايت كرده است
حاجي من حج تو باشد قبول
اجر تو با دست زهراي بتول
آمدي اين دل حزين با خود ببر
مادرت ام البنين با خود ببر





کارشناس تاریخ اسلام با اشاره به اینکه اقوال مختلفی در خصوص تاریخ شهادت حضرت فاطمه(س) نقل شده است، وجود این اقوال را سرّی از اسرار الهی دانست.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، به مناسبت ایام فاطمیه با «محمدحسین رجبی دوانی» عضو هیئت علمی دانشگاه و کارشناس تاریخ اسلام در خصوص تاریخ دقیق سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و چگونه به آتش کشیدن در خانه یگانه دختر نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم گفت‌وگو کردیم که مشروح آن در پی می‌آید:

قول مشهور شیعه درباره سالروز شهادت فاطمه(س) 75 و 95 روز بعد از رحلت پیامبر(ص) است/ آیا «سبع» و «تسع» مشتبهه شده است؟

* اقوال مختلفی درباره شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام نقل شده است، قول معتبر کدام است؟ 

-در ارتباط با روز شهادت یا فاصله شهادت حضرت زهرا(س) با ارتحال پیغمبر(ص) میان شیعه و سنی، همچنین میان خود شیعیان اختلاف هست. منابع اهل تسنن عموماً این مدت را ۶ ماه پس از ارتحال پیغمبر(ص) نقل می‌کنند و معتقدند که آن حضرت(س) پس از پیامبر(ص) ۶ ماه در قید حیات بودند، در حالی که در منابع شیعه، مشهور دو قول است که یک ۷۵ روز دیگری ۹۵ روز بعد از ارتحال حضرت خاتم صلی الله علیه وآله وسلم هست که بر این مبنا در حقیقت ۱۳ جمادی الاول و ۳ جمادی الثانی را ذکر می‌کنند.

البته بنده شخصاً ضمن احترام به راویان و علمای گذشته و محدثان شیعه این عذر را نمی‌پسندم و نمی‌پذیرم که گفته شده به سبب آنچه که در گذشته نقطه‌گذاری در رسم‌‌الخط مسلمانان وجود نداشته است، «تسع» و «سبع» مشتبهه شده و نمی‌دانند که سالروز شهادت بی بی دو عالم(س) 75 روز بوده یا ۹۵روز پس از رحلت رسول خدا(ص) بوده است!

به طوری که بنده شخصاً معتقدم امر اعتقاد به ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام و آن هم سرور بانوان دو عالم و قرة العین رسول چنان باید برای شیعه و مدعیان پیروی از اهل‌بیت علیهم‌السلام مهم باشد که اصلاً نیازی به کتابت اینها نباشد، باید مردم چنان نسبت به این مسئله به خصوص با شهادت مظلومانه سرور بانوان دو عالم حساس بوده باشند که این را آنچنان به خاطر می‌سپردند که هر سال برای یادآوری چنین مصیبت عظمایی سالروزش را به سوگ می‌نشستند.

لذا اینکه بگوییم در اذهان یک چنین مسئله‌ای و مشکلی به خاطر نبودن نقطه‌گذاری پیش آمده است، عذر پذیرفته نیست و نشان می‌دهد که متاسفانه برخی از گذشتگان، آن اعتقاد راستینی که باید نسبت به مقام اهل بیت(ع) و بزرگداشت آنچه به آن ذوات مقدس مربوط می‌شود، مثل امروز که شیفتگان اهل‌بیت(ع) باور دارند، در گذشته وجود نداشته است، به قول مرحوم دکتر شهیدی شاید هم، سری از اسرار مربوط به حضرت زهرا(س) هست که باید راجع به آن بزرگوار خیلی مسائل ناشناخته بماند، همان‌گونه که راجع به ولادت آن حضرت(س) قول ثابتی نداریم و دقیق نمی‌دانیم ولادت آن حضرت درچه روز و سالی اتفاق افتاده است، آیا قبل از بعثت یا بعد از بعثت و در چه سالی بوده است؟! که قول مشهور بعد از بعثت است.

مورد دیگر در این ارتباط که لازم به آن اشاره شود و دکتر شهیدی مطرح می‌کند، اینکه محل دفن آن حضرت(س) اکنون دقیقاً مشخص نیست، آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها در بقیع، خانه خود یا روضه منوره پیغمبر دفن است و همین‌طور سن شهادت ایشان، اینها مواردی است که دکتر شهیدی می‌گوید: «احتمال دارد از اسرار الهی باشد».

مشهور علمای شیعه 95 روز را صحیح می‌دانند

* پس با این اوصاف، قول ۹۵ روز صحیح‌تر است؟

ـ قول 95 روز اکنون به عنوان قول صحیح‌تر پذیرفته شده است، وقتی می‌گویم به سبب اینکه گفته شده رسم‌الخط مشکل داشته و نتوانستند بفهمند این واقعه «سبع» است یا «تسع» که چون آن موقع نقطه گذاشته نمی‌شده و همچنین دندان‌های درشت حروف مشخص نبوده است، اگر ما این را بپذیریم، از نظر ارزش هر دو یکسان هستند، یعنی اینکه ما چه هفت بخوانیم و چه 9 ارزش آن یکسان است، منتها شاید با توجه به برخی شواهد و قرائن، علمای ما قول دوم را ترجیح دادند و البته برای عرض ارادت ساحت مقدس حضرت زهرا علیها‌السلام هر دو قول را ما بزرگ می‌شماریم و نسبت به ذات مقدس آن حضرت(س) در هر دو قول اظهار سوگ و مصیبت می‌کنیم.

حضرت زهرا(س) به مرگ ظاهری یا بیماری از دنیا نرفته است/ منابع اهل سنت شهادت صدیقه طاهره را تائید می‌کنند

* شبهه‌ای که درباره عروج ملکوتی حضرت صدیقه طاهره(س) مطرح می‌شود این است که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، لطفا در این خصوص توضیح دهید.

- آنچه واقعاً جای سؤال هست، اینکه مسلمانان اگر ارادت و اعتقاد به ذات مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام صلی الله علیه وآله وسلم داشته باشد، چه شیعه و چه هر فرقه دیگری  باشند و به ذات پیامبر اکرم(ص) اعتقاد و باور داشته باشد، آیا جای سؤال نیست که چرا باید تنها یادگار پیامبر و نوردیده آن حضرت که فرمود او سرور بانوان دو عالم است و بارها فرمودند: «ابنتی فاطمه فإنّها سیدة نساء العالمین مِن الأوّلین و الآخرین» و همچنین احادیثی از پیغمبر (ص) که داریم که می‌فرمایند: «رشد و نمو ظاهری و مادی حضرت صدیقه کبری(س) نسبت به دختران هم سال خود دو برابر بوده است»؛ یعنی مثلاً اگر آن قول معروف را اصل قرار دهیم که حضرت صدیقه طاهره (س) در ۹ سالگی ازدواج کرده است، با این فرمایش پیامبر(ص)، حضرت زهرا(س) در سن ۹ سالگی از نظر ظاهری و مادی معادل دختر ۱۸ ساله زمان خود بوده است.

منابع اهل تسنن سن آن حضرت را در هنگام شهادت 27 و 28 سال گفتند. اگر ما آن را اصل قرار دهیم، این سنی برای بانویی که در اوج طراوت در زمان حیات پدر بوده است و ایشان حداقل به نقل خود اهل تسنن ۶ ماه پس از وجود مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام در قید حیات نباشد، چرا!؟ آیا دچار بیماری یا دچار مشکلی بوده است، این بیماری اگر وجود داشته، باید سابقه در زمان پیامبر(ص) داشته باشد، در حالی که ما اصلاً یک چنین مسئله‌ای را نمی‌بینیم و این نشان می‌دهد که آن حضرت به دلیل تألمات شدید روحی و جسمی که در وجود نازنینش به وجود آمد، در این فاصله کوتاه بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به لقای الهی پیوست، ما اگر نقل‌هایی که حتی در برخی از منابع اهل تسنن وجود دارد، مانندکتاب «الامامة والسیاسة»، تألیف «ابن قتیبه دینوری» و یا نقل‌هایی که «ابن ابی الحدید» شارح نهج‌الابلاغه آورده است و دیگر منابع اهل تسنن وجود دارد، به وضوح نشان می‌دهد که حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام نسبت به حوادث بعد از پیغمبر(ص)، حوادث سیاسی پس از رحلت ایشان و تصاحب و غصب خلافت به شدت ایشان موضع داشتند و متأثر بوده است، نه از باب اینکه چرا خلافت و قدرت از کف همسر او بیرون رفته است، بلکه به سبب آنچه که حضرت(س) مشاهده می‌کرد، تمام تلاش‌ها و زحمات طاقت‌فرسای پیامبر بزرگوار اسلام(ص) با چنین توطئه‌ای به باد می‌رود و اسلام به انحراف کشیده می‌شود و مهم‌ترین اصل اسلام که ولایت اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌اسلام برای هدایت بشریت تا پایان تاریخ و پایان جهان است، این گونه مورد حمله قرار می‌گیرد و ولایت از محضر امور خارج می‌شود، لذا مجموع این حوادث آن حضرت(س) را به شدت متألم کرد.

«ابن قتیبه دنیوری» نقل می‌کند که حضرت زهرا(س) خانه خود را مأمن کسانی قرار دارد که نسبت به حاکمیت خلیفه اول موضع داشتند و به ولایت و خلافت امیرالمومنین علی علیه‌اسلام پای می‌فشاردند و آنها در خانه حضرت زهرا اجتماع و تحصن کرده بودند و حاضر به بیعت خلیفه نبودند، بعد «ابن قتیبه» می‌گوید که «عمر بن خطاب» به «ابوبکر» گفت تا علی(ع) بیعت نکرده، به سبب جایگاهی که نسبت به پیغمبر(ص) دارد پایه‌های حکومت تو محکم نخواهد شد و لذا باید از علی(ع) بیعت گرفت و خلیفه اول هم موافقت کرد.

حامیان ولایت در خانه فاطمه(س) تحصن کردند/ آتش و تهاجم غاصبان علیه خانه فاطمه(س)

در آغاز ابوبکر، «قنفذ» غلام آزاد شده عمر را فرستاد که به خانه فاطمه(س) برود و به امیرالمومنین علی(ع) بگوید: خلیفه رسول خدا(ص) تو را می‌طلبد، وقتی قنفذ به حضرت علی(ع) پیغام ابوبکر را رساند، امام (ع) در جواب فرمود: «چه زود به رسول خدا(ص) دروغ بستید» و او را باز گرداند. بار دیگر خلیفه به قنفذ گفت به علی بگو: جانشین پیغمبر خدا(ص) تو را می‌طلبد، که حضرت(ع) در پاسخ فرمود: «سبحان الله! چیزی را ادعا کرده است که در حد و اندازه او نیست». بنابراین آن دو تصمیم گرفتند از راهی جز مسالمت وارد عمل شوند.

«ابن قتیبه» می‌نویسد که عمر با گروهی به سوی خانه زهرا(س) حرکت کرد، در حالی که شعله آتشی در دست داشت، مردم به او گفتند: عمر به کجا می‌روی، گفت: این خانه را که محل توطئه خلافت ما شده است، می‌خواهم با اهل آن به آتش بکشم! به او گفتند: ای عمر! در این خانه دختر پیغمبر حضور دارد، گفت: اگر چه او باشد، من این کار را می‌کنم، «ابن قتیبه» می‌گوید: عمر و افرادش خانه فاطمه(س) را محاصره کرد و فریاد برآورد که؛ ای دختر پیامبر(ص)! این افرادی که در خانه‌ات پناه گرفتند، باید بیرون بفرستی تا بیعت کنند و گرنه خانه را به آتش می‌کشم.

استغاثه حضرت زهرا(س) پشت در، دل‌های مهاجمان را به لرزه درآورد/ گروهی از مهاجمان صحنه را ترک کردند

«ابن قتیبه» در ادامه می‌گوید: فاطمه زهرا(س) پشت در‌آمد و فرمود: «ای پسر خطاب! این بود عمل به سفارش رسول خدا(ص) که بعد از من با خاندانم نیکی کنید؟! هنوز کفن پدر من خشک نشده است، با خاندان او این گونه برخورد می‌کنید؟». او گفت: ای دختر پیامبر(ص) می‌دانم که نزد پدرت چه قدر محبوب بودی. اما اگر در را نگشایی تا آنها بیعت کنند، این خانه را آتش می‌زنم و این کار دین پدرت را محکم‌تر می‌کند! حضرت زهرا علیها‌السلام وقتی چنین دیدند، خطاب به پیغمبر عرضه داشتند: «ای پدر! بعد از تو، ما از پسر ابی قحافه و پسر خطاب چه‌ها که ندیدیم» و شروع به استغاثه‌ای کرد که به نقل «ابن قتیبه» چنان دلخراش بود که همان افرادی که آمده بودند، نزدیک بود دل‌هایشان شکافته و جگرهایشان پاره‌پاره شود و به شدت گریستند و عده زیادی از آنها صحنه را ترک کردند، منتها «ابن قتیبه» دیگر نمی‌گوید چگونه!

 نقل می‌کند که در خانه باز شد و اینها وارد خانه شدند و بازوان علی(ع) را بستند و او را وارد مسجد کردند تا از او بیعت بگیرند. اما منابع شیعه می‌گویند که عمر بن خطاب تهدید خودش را عملی کرد، در را آتش زد، همین که در مقداری باز شد، آن را با فشار سختی گشود، در حالی که حضرت زهرا(س) پشت در بود و بین در و دیوار این ضربت بر او وارد شد و چون باردار بود، موجب سقط جنین آن حضرت(س) شد و حضرت از هوش رفت و زمانی که به هوش آمد، دید امیر‌المومنان علیه‌السلام را کشان کشان با بازوان بسته به طرف مسجد می‌برند، این بود که خود را با همان حالت زار به امیر‌المومنان (ع) چسباند، لباس او را گرفت و فرمود: «نمی‌گذارم با پسرعمویم این گونه رفتار کنید». به نقلی خود ابن خطاب و به نقلی به دستور او «قنفذ» با غلاف شمشیر به دستان حضرت زدند که دستان مبارکش کبود و قدرت او زائل و دوباره بیهوش شد و امیر‌المومنین (ع) را رها کرد.

فاطمه(س) شمشیر را بالای سر علی(ع) دید، بی‌محابا به سمت قبر پدر رفت/ نفرینی که در سایه دستور ولی اجرا نشد

حضرت علی(ع) را وارد مسجد کرده بودند، در این هنگام حضرت زهرا (س)به هوش می‌آید، این نقل را باز «ابن قتیبه» دارد که وقتی حضرت فاطمه علیهاالسلام دید، شمشیر را بر سر امیر‌المومنان (ع) گرفتند و او را تهدید می‌کنند که اگر بیعت نکند، آن حضرت را گردن خواهند زد، فرمود: «دست از پسر عمویم بردارید که به خدا سوگند که اگر او را رها نکنید، به سوی قبر پیامبر(ص) می‌روم و در حق شما نفرین خواهم کرد»، معطل هم نشد و به سوی قبر مطهر پیغمبر(ص) رفت، امیرالمومنین(ع) که چنین صحنه‌ای را دید، به سلمان فرمود: «سلمان برو، جلوی ایشان را بگیر که اگر نفرین کند، خدا عذابی خواهد فرستاد که دیگر کسی روی زمین باقی نخواهد ماند!».

سلمان آمد تا مانع حضرت(س) شود، عرض کرد: شما پدرتان رحمة للعالمین بود، نفرین نکنید، فرمود: «ای سلمان! بگذار دادم را از این بیدادگران بگیرم»، سلمان عرض کرد: این گفته من نیست، این فرموده امیر‌المومنین است. لذا تا حضرت صدیقه طاهره (س) شنید امیر‌المومنین دستور داده است، فرمود: «چون او فرمان داده است، من اطاعت می‌کنم و شکیبایی می‌ورزم و از خدا فقط می‌خواهم که بین ما و آنها داوری کند».

علی(ع) بعد از شهادت فاطمه(س) بیعت را به خاطر مصالح اسلام پذیرفت

«ابن قتیبه» می‌گوید: ابوبکر وقتی این صحنه را دید، به شدت منقلب و منفعل شد و گفت: دست از علی(ع) بردارید که ما او را مجبور به بیعت نمی‌کنیم، این جا بود که شمشیر را از سر ایشان برداشتند و امیر‌المومنین(ع) و حضرت فاطمه(س) به خانه بازگشتند، البته برخی از نقل‌ها این است که در همان جلسه ابوبکر جلو آمد و دست خود را به دست حضرت (ع) زد و این طور جلوه دادند که امام علی (ع) بیعت کرده است، اما ظاهراً نقل صحیح این است که امام علی (ع) در آنجا بیعت نکرد و حضرت (ع) به خانه رفت و به نقل اکثر منابع اهل تسنن تا حضرت زهرا (س) در قید حیات بود، امیر‌المومنین (ع) بیعت نکرد و پس از رحلت آن حضرت(س) بیعت کرد.

البته عده‌ای در نهایت بی‌معرفتی می‌گویند: علی (ع) پشتوانه‌اش زهرا(س) بود و چون او را از دست داد، احساس کرد که هیچ پشتوانه‌ای ندارد و مجبور شد بیعت کند، اما قضیه صحیح این است که امیر‌المومنین چون دستگاه غاصب خلافت را قبول نداشت، به عنوان اعتراض خاندان پیامبر (ص) بیعت نکرد و این عدم بیعت تا حضرت زهرا (س) در قید حیات بود، ادامه داشت، منتها وقتی مشاهده فرمود که جریان ارتداد در عالم اسلام پدید آمده و مدعیان دروغین نبوت قصد هجوم به مدینه و نابودی دارالاسلام را دارند، برای اینکه خیال خلیفه از جانب حضرت آسوده بوده و بداند ایشان فعالیتی ضد او نخواهد داشت، به خلیفه اول پیام داد تا به منزل آمده و از حضرت بیعت بگیرد، پس امام علی (ع) برای ایستادگی برابر جریان مرتدین و از بین بردن اقتدار آنها و برای حفظ اصل و اساس اسلام، مجبور به بیعت با خلیفه نخست شد، لذا علاوه بر حضور در نمازها، جاهایی که خلیفه دچار مشکل شده و حیران می‌ماند و از او درخواست کمک می‌کرد، هدایت و راهنمایی خویش را از او دریغ نمی‌داشت، در واقع برای حفظ مصالح اسلام، خلیفه وقت را یاری می‌فرمود.

فاطمه زهرا(س) غاصبان خلافت را بایکوت کرد

منتها همین «ابن قتیبه» بعد از آن حوادثی که پدید آمد، نقل می‌کند که حضرت زهرا (س) با وجود قضایای فدک و برخوردی که صورت گرفت، خلیفه را تحریم کرده بود و با او سخن نمی‌گفت که به اصطلاح امروز بایکوت کرده بود و حتی اگر سلام هم می‌کردند، جواب سلام آنها را نمی‌داد تا اینکه خبر رسید، دختر پیغمبر در بستر بیماری است و عنقریب از دنیا خواهد رفت، لذا مردم مدینه ابتدا زنان انصار، بعد مردانشان، بعد مهاجرین آمدند که در حقیقت هم عیادت و هم وداع با حضرت زهرا می‌کردند، به طوری که کسی جز خلفای اول و دوم نماند، اینها دیدند که به زودی دختر پیغمبر(ص) از دنیا خواهد رفت و اگر به عیادت ایشان نروند، مشکل پدید خواهد آمد و برای اعتبار و حیثیت‌شان سخت خواهد بود و چون حضرت زهرا (س) آنها را تحریم کرده بودند و اجازه ورود به آنها نمی‌داد، امیرالمومنین علیه‌السلام را در فشار قرار دادند که برای آنها از حضرت زهرا(س) اذن ورود بگیرند و امیر‌المومنان(ع) مقاومت می‌کردند تا اینکه حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام متوجه شدند که امام علی (ع) در فشار است و لذا جمله عجیبی دارد و این نشان از اوج ولایت مداری سرور بانوان دو عالم دارد که حضرت زهرا(س) به امیر‌المومنان(ع) عرض کرد: «خانه، خانه تو است و من هم کنیز تو هستم و اختیار با شماست»، یعنی به اینها اجازه بدهید بیایند و حضرت هم اجازه داد و اینها وارد شدند.

باز «ابن قتیبه» نقل می‌کند که آنها سلام کردند، حضرت زهرا(س) که به علت صدمات جسمی و روحی بستری بودند، جواب سلام آنها را نداد و روی مبارکش را برگرداند. خلیفه اول از اقداماتی که کرده بود، شروع به عذرخواهی کرد، حضرت(س) پاسخ آنها را نداد و در حقیقت بدون آنکه به آنها نگاه کند فرمود: «من هر دوی شما را قسم می‌دهم که به خدا که آیا این کلام را از پدرم(ص) نشنیدید که فرمود؛ فاطمه پاره تن من است و هر کس او را بیازارد، من را آزرده است و هر کس مرا بیازارد، خدا را آزرده است»، هر دو تصدیق کردند که این کلام را از رسول خدا (ص)شنیدند، حضرت(س) وقتی این اقرار را از آنها گرفت، دستان مبارکش را به آسمان بلند کرد و به خدا عرضه داشت: «خدایا اینها به شدت مرا آزردند و بدین ترتیب رسول تو و تو را آزردند و من از اینها نخواهم گذشت تا در روز قیامت در کنار پدرم از اینها دادخواهی کنم» که ابوبکر به شدت از این سخن حضرت(س) منقلب شد و تعادل خود را از دست داد و به هم ریخت، اما خلیفه دوم به او گفت: شایسته نیست خلیفه رسول خدا از سخنان یک زن این‌گونه منقلب و منفعل شود، ما وظیفه دیدار و عیادت از یک بیماری را داشتیم که انجام دادیم! دست وی را گرفت و از خانه بیرون رفت و عجیب این است که «ابن قتیبه دینوری» از علمای برجسته اهل تسنن در کتابش برخی از منابع و مصادر قدیمی تاریخ اسلام آورده است که آنها اشاره می‌کنند، چند روز بعد از این واقعه هم حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام جان به جان آفرین تسلیم کرد.

حضرت فاطمه(س) نخستین شهید راه ولایت است/ فاطمه(س) با اینکه زن است، مظهر ولایتمداری و ایثارگری است

* اشاره داشتید که برگزاری مراسم ایام فاطمیه و روزهایی که مردم در شهادت دردانه پیامبر اعظم(ص) به سوگ می‌نشینند، شاید سری از اسرار باشد تا یاد و نام بی بی دو عالم علیها‌السلام همواره زنده نگه داشته شود. چرا علما همواره در تکریم و بزرگداشت سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) تاکید دارند و آن را جزو شعائر اسلامی می‌دانند؟ 

- حضرت زهرا سلام الله علیها مقامی آنچنان رفیع دارد، به طوری که تنها کسی است که رسول خدا(ص) و سرآمد خلقت، در عمر مبارک‌شان دست ایشان را بوسیده و آن حضرت(س) را می‌بوئیدند و می‌فرمود: «من از فاطمه بوی بهشت را استشمام می‌کنم»، همین طور پیغمبر(ص) در برابر او به قامت بر می‌خواست و به استقبال او جلو می‌رفت و صبر نمی‌کرد که حضرت زهرا(س) به او برسد، خود به سوی او می‌رفت، این حرکت از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم راجع به هیچ کس نداریم، نه از باب اینکه ایشان فرزند پیغمبر(ص) بود و یا یک عاطفه پدری به فرزند داشته باشد، خیر! پیغمبر فرزندان دیگری هم داشت، راجع به هیچ کدام از آنها چنین نکرده بود، این به سبب مقام عظیم حضرت صدیقه کبری (س) است.

حتی علمای شیعه اختلاف دارند که مقام آن حضرت(س) برتر است یا مقام امیر‌المومنین(ع) و برخی معتقدند که فقط بعد «ولایت» امیر‌المومنان علیه‌السلام از ایشان برتری دارد؛ یعنی چون امیر‌المومنین(ع) ولی خدا، پس از پیغمبر(ص) بر خلایق است، از این جهت به حضرت زهرا(ع) ولایت دارد و فقط برتری از این باب است، لذا شخصیت بسیار بزرگواری است که از همه ائمه مقامش بالاتر و ‌ام الائمه و اولین شهید راه ولایت است، باید گفت در حضرت زهرا(س) یک ویژگی خاص وجود دارد که آن حضرت را به تمام معصومین و تمام شخصیت‌های عظیم‌الشأن بی‌نظیر کرده است و آن با وجود اینکه آن حضرت (س)، زن هست و از زنان تکالیفی همچون مردان خاسته نشده است، اما مظهر ایثار و ولایت‌مداری .

از دیدگاه حضرت زهرا (س) بهترین زنان کسانی هستند که مردان نامحرم آنها را نبینند و او نیز مردان نامحرم را نبیند -که این دیدگاه پیغمبر هم هست- یک چنین جایگاهی یک زن مسلمان دارد که برترین آنها خود حضرت فاطمه سلام الله علیهاست، اما در آنجایی که پای دفاع از ولایت به پیش می‌آید، در جمع نامحرمان نامرد که با بی‌تفاوتی نظاره‌گر غصب خلافت و کنار زدن ولی خدا بودند، آن چنان خطابه‌ای را در دفاع از ولایت بیان می‌کند که تاریخ را متحیر کرده است، لذا از این جهت آن بزرگوار مظهر ولایتمداری و ایثارگری است و آن هم به عنوان نخستین کس در این عرصه وارد شد و از جان مبارک خود هم مایه گذاشت، یک ویژگی استثنایی دارد که باید شهامت آن حضرت و علل شهادت آن حضرت به خوبی دریابیم و بزرگ بداریم و با الگوگیری از الگوی بی‌نظیر بشریت، بتوانیم به سیره آن حضرت(س) عمل کنیم.





پرهيز از افراط و تفريط:

امام زمام (عج) در توقيعي مي فرمايند:

«تقوا پيشه کنيد، تسليم ما باشيد و کار را به ما واگذاريد که بر ماست شما را از سرچشمه سيراب بيرون آوريم چنانکه بردن شما به سرچشمه از سوي ما بود ... به سمت راست ميل نکنيد و به سوي چپ نيز منحرف نشويد.» (1)

 

توجه به آن حضرت همراه با محبت

امام زمان (ع) در توقيع شريفي خطاب به شيعيان مي فرمايند: «توجه خود را همراه با محبت و دوستي به سوي ما قرار دهيد و در مسير دستورات روشن و قطعي دين حرکت کنيد که همانا من براي شما خيرخواهي مي کنم و خداوند گواه است بر من و شما و اگر نبود علاقه ما به نيکو بودن شما و رحمت و مهربانيمان بر شما، به سخن گفتن با شما نمي پرداختيم.»(2)

 

ولايت حضرت علي (ع)

در تشرف مرحوم علي بغدادي (ره) در مسير کاظمين، ايشان پرسش هايي را از محضر امام زمان (ع) مي پرسد از جمله مي گويد:

پرسيدم: «روزي نزد مرحوم شيخ عبدالرزاق که مدرس حوزه بود، رفتم. شنيدم که بر روي منبر مي گفت: کسي که در طول عمر خود روزها روزه باشد و شب ها را به عبادت به سر برد و چهل حج عمره بجاي بجاي آورد و در ميان صفا و مروه بميرد ولي از دوستداران و محبان و مواليان اميرالمؤمنين (ع) نباشد براي او چيزي محسوب نمي شود.» امام زمان (ع) فرمودند: «آري والله براي او چيزي نيست.»

 

توسل به حضرت زينب (ع) جهت تعجيل در فرج

در تشرف آقا شيخ حسن سامرايي (ره) در سرداب مقدس، حضرت فرمودند: «به شيعيان و دوستان ما بگوييد که خدا را قسم دهند به حق عمه ام حضرت زينب (ع) که فرج مرا نزديک گرداند.» (3)

 

عرضه اعمال به محضر مقدس امام زمان (عج)

در تشرف مرحوم شيخ محمد طاهر نجفي (ره) خادم مسجد کوفه، حضرت مي فرمايند: «آيا ما شما را هر روز رعايت نمي کنيم؟ آيا اعمال شما بر ما عرضه نمي شود؟»

 

شيعيان چرا ما را نمي خواهند؟!

مرحوم حاج محمد علي فشندي تهراني (ره) مي گويد که در مسجد جمکران سيدي نوراني را ديدم، با خود گفتم اين سيد در اين هواي گرم تابستاني از راه رسيده و تشنه است ظرف آبي به دست او دادم تا بنوشد و گفتم: آقا! شما از خدا بخواهيد تا فرج امام زمان (ع) نزديک گردد. حضرت فرمودند: «شيعيان ما به اندازه آب خوردني ما را نمي خواهند. اگر بخواهند و دعا کنند فرج ما مي رسد.»

 

اخلاص در عمل

يکي از علماي بزرگ اصفهاني مي گويد: «شبي در عالم رؤيا امام زمان (ع) را ديدم. به ايشان عرض کردم چه کنم که به شما نزديک شوم؟» فرمودند: «عملت را عمل امام زمان (ع) قرار بده.» من به ذهنم رسيد که يعني در مورد هر کاري ببين اگر امام زمان (ع) اين کار را مي کند تو هم انجام بده. پرسيدم: «چه کنم که در اين امر موفق باشم؟!» فرمود: «الاخلاص في العمل؛ يعني، در کارهاي خود اخلاص داشته باش.»(4)

 

بردباري و شکيبايي

در تشرف مرحوم سيد کريم پينه دوز (ره) از اخيار تهران که در خانه اجاره اي زندگي مي کرده است و با پايان يافتن مدت اجاره دچار رنج و زحمت مي گردد ضمن اينکه به او بشارت مي دهند، نگران نباشيد منزل درست مي شود مي فرمايند: «دوستان ما بايد در فراز و نشيب ها شکيبا و بردبار باشند.»(5)

 

تحصيل معارف اهل بيت (ع)

مرحوم آيت الله ميرزا مهدي اصفهاني (ره) که سال ها در نجف اشرف نزد علماي بزرگ دانش آموخته بود و اجازه اجتهاد از مرحوم آيت الله ناييني (ره) داشت و به دنبال درک حقايق، مباحث فلسفه را نزد استادان فن تا بالاترين رتبه خوانده بود؛ مي گويد: «ديدم دلم آرام نگرفته و به درک حقايق عالم توفيق نيافته ام. رو به عرفان آوردن و مدتي از محضر استاد عارفان و سالکان آقا سيد احمد کربلايي (ره) استفاده مي کردم تا از نظر ايشان به حد کمال قطبيت و فناء في الله رسيدم. اما ديدم اين مطالب و اين رفتارها با ظواهر قرآن و سخنان اهل بيت عليهم السلام موافق نيست و به آرامش و اطمينان قلب نرسيده بودم.» مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني (ره) تنها راه نجات را در توسل به پيشگاه حضرت مهدي (ع) مي بيند، به همين جهت مي گويد: «خود را از بافته هاي فلاسفه و افکار عرفان خالي کردم و با کمال اخلاص و توبه به آن حضرت توسل پيدا کردم. روزي در وادي السلام نزد قبر حضرت هود و صالح عليهماالسلام در حال تضرع و توسل بودن که حضرت صاحب الزمان (عج) را مشاهده کردم.» ايشان فرمودند: «طَلَبُ المَعارِفِ مِن غَيرِ طَريقِنا اَهل البيت مُساوِقَّ لِلأنکارنا و قَد اَقامني الله و انا الحُجّه بنُ الحسن؛ يعني، جست و جوي معارف و شناخت طريق از غير مسير ما اهل بيت طهارت مساوي است با انکار ما و همانا خداوند مرا براي هدايت بشر برپا داشته است و من حجه بن الحسن هستم.» مرحوم اصفهاني (ره) مي گويد: «پس از آن از فلسفه و عرفان بيزاري جستم و تمامي نوشته هاي خود را در اين موارد به رودخانه ريختم و به سوي قرآن و احاديث پيامبر (ص) روي آوردم.»

 

کمک به مردم

در توقيعي شريف، به مرحوم آيت الله العظمي حاج سيد ابوالحسن اصفهاني (ره) دستور دادند: «اُرخِص نَفسَک وَ اَقبِل مجلِسَک فِي الدِّهليز واقضِ النّاس نحن نَنصُرکُ؛ يعني، خودت را براي مردم ارزان کن! و در دسترس همه قرار بده و محل نشستن خود را در دهليز خانه ات قرار بده تا مردم سريع و آسان با تو ارتباط داشته باشند و حاجت هاي مردم را برآورد، ما ياريت مي کنيم.»(6)

 

توجه به پدر و مادر

در احوالات يکي از محبان و شيعيان آمده که پدر پيري داشت و بسيار به او خدمت مي کرد. ايشان شب هاي چهارشنبه به مسجد سهله مي رفت اما پس از مدتي اين کار را ترک نمود. دليل آن را پرسيدند، گفت چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفتم در شب آخر نزديک مغرب تنها به مسجد سهله مي رفتم عرب بياباني را ديدم سوار بر اسب که سه بار به من فرمود: «از پدرت مراقبت کن.» من فهمديم که امام زمان (ع) راضي نيستند من پدرم را بگذرام و به مسجد سهله بروم.(7)

 

توسل به قمر بني هاشم (ع)

از مرحوم آيت الله مرعشي نجفي (ره) نقل شده است که يکي از علماي نجف اشرف که به قم آمده بود مي گفت: «مدتي براي رفع مشکلي به مسجد جمکران مي رفتم و نتيجه نمي گرفتم روزي هنگام نماز دلم شکست و عرض کردم مولا جان! آيا بد نيست با وجود امام معصوم (ع) به علمدار کربلا قمر بني هاشم (ع) متوسل شوم و او را در نزد خدا شفيع قرار دهم؟!» در حالتي ميان خواب و بيداري امام زمان (ع) فرمودند: «نه تنها بد نيست و ناراحت نمي شوم بلکه شما را راهنمايي مي کنم که چون خواستي از حضرت ابوالفضل العباس (ع) حاجت بخواهي اين چنين بگو: يا أبالغوث ادرکني.»(8)

 

احترام به قرآن

در تشرفي که براي مرحوم حاج شيخ محمدحسن مولوي قندهاري در حرم مطهر ابوالفضل العباس (ع) روي داده است ايشان مي گويد ديدم قرآني روي زمين بر سر راه افتاده است به من فرمودند: «هوشيار باش و به قرآن احترام کن. من خم شم و قرآن را برداشتم و بوسيدم و در قفسه گذاشتم.»(9)

 

خدمت به محرومان

آقاي محمد علي برهاني مي گويد در خرداد 1358 هـ.ق براي رسيدگي به مردم محروم منطقه فريدن رفته بودم. هنگام بازگشت ماشين خراب شد و در بيابان تنها ماندم. ديدم چاره حز توسل به مولايم حضرت صاحب الزمان (ع) نيست، به آن حضرت متوسل شدن و گفتم: «يا اباصالح المهدي! ادرکني.» ناگهان وجود مبارک امام زمان (ع) تشريف آوردند و ضمن بشارت به آمدن وسيله نقليه فرمود: «ما هم اينجا رفت و آمد مي کنيم. شما هم خيلي مأجوريد چون خدمت به محرومين مي کنيد. و اين روش جدّم حضرت علي (ع) است. تا مي توانيد در حدّ تمکّن به اين طبقه خدمت کنيد و دست از اين کار بر نداريد که کار خوبي است.»(10)

 

روضه حضرت ابوالفضل (ع)

در تشرّف آقاي محمد علي فشندي تهراني (ره) پس از اينکه نماز امام حسين (ع) در شب هشتم ذيحجه را به او ياد مي دهند حاج محمد علي مي پرسد: «فردا شب امام زمان (ع) در چادرهاي حجاج مي آيد و به آنان نظر دارد؟» فرمود: «در چادر شما مي آيند چون فردا شب مصيبت عموريم حضرت ابوالفضل (ع) در آن خوانده مي شود.»(11)

 

ايران شيعه، خانه ماست

مرحوم آيت الله ميرزا محمد حسن نائيني (ره) در دوران جنگ جهاني اول و اشغال ايران توسط قواي انگليس و روس خيلي نگران بودند از اين که کشور دوستداران امام زمان (ع) از بين برود و سقوط کند. شبي به امام عصر (ع) متوسل مي شود و در خواب مي بيند ديواري است به شکل نقشه ايران که شکست برداشته و خم شده است و در زير اين ديوار تعدادي زن و بچه نشسته اند و ديوار دارد روي سر آنها خراب مي شود. مرحوم نائيني چون اين صحنه را مي بيند بسيار نگران مي شود و فرياد مي زند: «خدايا، اين وضع به کجا خواهد انجاميد؟» در همين حال مي بيند حضرت ولي عصر (ع) تشريف آوردند و با دست مبارکشان ديوار را که در حال افتادن بود گرفتند و بلند کردند و دوباره سر جايش قرار دادند و فرمودند: «اينجا (ايران شيعه)، خانه ما است. مي شکند، خم مي شود، خطر است ولي ما نمي گذاريم سقوط کند ما نگهش مي داريم.»(12)

 

مواظبت بر قرائت و خواندن قرآن

در تشرّف شيخ محمد حسن مازندراني که به بيماري سل مبتلا بوده است او را شفا مي دهند و به او مي فرمايند: «بر ت باد به مواظبت بر قرائت قرآن.» (13)

 

 





 

«شعر امام زمان»


از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي

کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي

خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي 

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا


**********


گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن


گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم


گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم  ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم


 ***********